* فرگرد سرپرست *

ریشه کارمند نابکار ، در نهاد سرپرست و مدیر ناتوان است .ارد بزرگ

——

انسان در زندگی همواره به طریقی نیازمند به دیگران است و بر اساس نیازهای روحی وعاطفی وجسمی خویش درسنین مختلف تکیه گاهی را نیازمندمی باشد و در زمان طفولیت این تکیه گاه در درجه اول مادر وسپس پدر می باشد درجه ی اولیه را برای مادر درنظر میگیرم زیرا که شیر مادر
نیاز اولیه بشری که قوّت وغذاست را مادردر شیر خود ویا شیری که به فرززند خویش میدهد وهمچنین سرپرستی ونگهداری کو دک درساعات متمادی وابسته بوجود وحضور شخصی بطور دائم است که این شخص مادر ، دایه و یا پدر درصورت نبودن این افراد، بعهده ی کسانی ست که سرپرستی طفل را بعهده دارند.
درنتیجه آنکه نیازهای اولیه کودک را برطرف مینماید حکم اجرا کننده ، جایگزین ،مدیر و سرپرست بالاتر رابرای کودک دارد وبر طبق بررسی های اخیر پژوهش گران اطفال طی مقالاتی که چاپ ونشر می شود یا در تلوزیون ودرسری برنامه های روانشناسی یا برنامه های پژوهشی مخصوصی بمانند:

(تلوزیون یا سایت های:*دیسکاوری * Discovery که بمعنای: پژوهش های جدید وکشف شده، می باشد),
سرا نجام پس از تحقیقات بسیار بروی اطفال ( *وهمچنین بزرگسالان که بآن نیز خواهیم پرداخت*) به این رسیده اند که کودکی که رها میشود ودر نهایت بی توجهی و در دوران نوزادی تنها باو غذا داده می شود و هیچ گونه "محبت لمسی"باو نمی رسد (بعنوان نوازش ورسیدگی با محبت * یا هرگونه توجه ) بیشتر از ده روز تا یکماه زنده نمی ماند وخواهد مُرد .!
البته استثناهائی نیز موجود است که چنانچه چنین نوزادی بدلایل مختلفی چون :

– تر ک شدن کامل ازسوی مادر وخانواده
– یا مرگ مادر ویا هرگونه دلیل دیگری که
مادر قادر به بودن در کنار فرزند نباشدوهمینطور، دلایلی چون:
– بی توجهی کامل مادری آز آن جهت که این فرزند را نمیخواست…
– یا گرفتاری های زندگی که مانع از رسیدگی درست به طفل در دوران کودکی گردیده ویاسپرده شد بدست اشخاص ناصالح و….همه وهمه…

و در نهایت ثابت شده است که :

نوزاد از ترس ِ دنیای ناشناخته ای که در آن وارد شده ومهر یا نوازشی یا حتی سخنی مهرآمیزرا در آن دریافت نمیکند.

( بمانند ناز دادن بچه که طفل بخوبی قادر بدرک حسی این محبتهای دستی وزبانی ست )
لذا طاقت نیاورده و از بین میرود وچنانچه باقی بماند وتنها باو شیر داده و بر حسب وظیفه کارهای اولیه ای چون نظافت وغیره ….را براو انجام دهند .

وهرگز کلامی با اوحرف نزده و یا نوازش نکرده وحتی به تلخی تنها بقول معروف بر سراو بخاطر کارهایش غّرزده وچهره ای نامهربان داشته باشند طفل قادر بهدرک تمامی اینها بوده واو نیز همینگونه بار خواهد آمد .

واز آنجا که الگوی توجه ومحبت را دریافت نکرده است قادر به این نیست که احساس وعواطف خود را بدیگران نیز منتقل نماید . همین مسئله بعد از سپری شدن دوران کودکی و نوزادی در خارج از خانه وخانواده در محیط مدرسه ،تکرار می شود. یعنی طفل ِدبستانی همچنان بواسطه معلم ومدیر که بالاتر ازاو قرار دارند.

روزی ۸ ساعت تربیت ذهنی وروحی میشود ومابقی را در خانه وچنانچه تعادلی دراین میان برقرار نباشد و درجائی محبت دیده و درجای دیگر نبیند ویا بطور کل درهردوجا فقط بداخلاقی وسرزنش وغیره…. را ببیند

آنگاه تبدیل به طفلی پرخاش گر، عصبانی* ناراضی یا بسیار گوشه گیر واز جمع گریزان و یا حتی شلوغ تر از حد عادی و ازیتگر وبقولی خرابکار

در هرجا وهرگوشه ای که هست , میشود !
واین نتیجه ایست که ازاعمال بزرگتر وسرپرست بما بر میگردد.

چرا که هرگز نمیشود گفت : طفلی ذاتا بد بدنیا آمده است
بلکه تماکی آنچه دراین موارد انجام میدهد ,دقیقا اکتسابی ست ویاد گرفته شده است
وهرگزچنین چیزی درنهاد یک نوزاد بااو زاده نمیشود.

بهرشکل چه نوزاد باشد چه نوجوان ، جوان ، سالمند وپیر همه وهمه نیازی ژرف وعمیق به دیدن توجه ومحبت دارند واین مسئله به هیچگونه با زیاد شدن سن کمتر نمیگردد.

خداوند انسان را آنگونه آفریده است که این نیاز , هرگز دردرون بشری تمامی نخواهد گرفت زیرا که آنگاه نخواهیم توانست شاهد دنیائی در صلح وآرامش باشیم , واگر انسانها به احساس وعاطفه ی خویش خاتمه دهند آنگاه بشریت رو به نابودی خواهد رفت وهمراه با جنگ وستیز های خانگی -اجتماعی- کشوری رو به نابودی خواهیم رفت .

لذا پدیده ی احساس یعنی عشق /عاطفه دوست داشتن ومهربانی ووو….

در اصل بر این اساس, درروح وجسم انسان از سوی خداوند قرار گرفته است , که بواسطه ِ آن نسل انسانی ادامه داشته باشد وزندگی
چرخه ی خویش را بدرستی طی نماید ودر این میان * این خود ما هستیم * که درنهایتِ دیدن سختیها ,خوبی و بدی های زندگی پیشوای اولین ما می بایست خداوندگار ما باشد وپیامبران وبزرگان اندیشه ای که الگوئی مناسب – آگاه ودانا می باشند

….در کجا باید , میخی کوبید…؟؟!!

از عمق دل گریان شدم ، بر بودن بی حاصلم
از آنهمه رنجی که دید ، از روی ناچاری دلم!
بر هر دری رو کرده ام ، آن در برویم بسته شد
گریان نگه ،جامانده ام ، درگوشه ای در منزلم!
آید چکار از دست من ، جز غصه خوردن درخفا
گردر جوانی جان دهم ، "غم " بوده تنها قاتلم

——

اما جهانِ یاوه گو! با من ز عرفانت مگو!
زآندم که شد" غم" همدمم ، *"دیدم ز دنیا غافلم"!!
یا باید از این غصه ها ، دل را کشم دیگر بروُن
یا آنکه قربانی شوم در "غم "… که بوده مشکلم!
قلبم ولی در زندگی ، هرگز نشد تسلیم " تو "
یا تو, خودت یک جاهلی!…یا من زیادی جاهلم!!!

——

همراه رودی رفتن وُ همراه او جاری شدن؟!
"*فرقی میان آدمیست با گله ای روی چمن*"!!
" بُز" گر رَود ، راهی خطا، یک گله بی چون وچرا
دنبال او راهی شود!
این را تو میخواهی زمن ؟؟!!!!؟؟

——

اما جهان! من آدمم ! با عقل وهوش وفکر خود
هرگز نمی بینی زمن ،" تسلیم" من با جان وتن!

شاید خطا , شاید فنا … اما تو باور کن مرا!
باید گُـُل ِ شادی شدن در زندگی چون یاسمَن
من میروم شاید غمین! با زندگانی در کمین!
*" شـیدا " ولی داند "کجا میخی زخود باید زدن"!!*

۱۳۶۴/۱/۲۷ سه شنبه فروردین ماه –
سروده ی فرزانه شیدا

——

در ادامه مطلب می بایست تنها اشاره برآن این داشت که : کسی بد و یا دزد نمی شود چون در* ژن /ارث خونی* او چنین چیزی موجود است بلکه *رفتارها*وآنچه ما انجام میدهیم

همیشه وهمیشه اکتسابی ست .

——

وهرچیزی را که از لحاظ احساسی وعملی بروز میدهیم،
اعمال میکنیم وانجام میدهیم
تماما چیزی ست که آنرا یاد گرفته ایم حتی: قهر کردن
مگراینکه جامعه ی خانه و
خانواده واجتماع ، اورا بدین سمت سوق داده باشد.
ودر سن بلوغ نیزاینگونه نابسامانی های روحی در نوجوان
تاثیری بسزا ، خواهد داشت

که آن نیز باعث پشیمانی والدین وافراد ی میشود که
سرپرستی اورا بعهده دارند
واین تازمان رسیدن به محدوده ی کار که رئیس ومدیر وکارفرما
سرپرست افراد کارمند وزیر دست هستند،
بتدریج شکلی بزرگتر بخود گرفته وباز دراین میان
نقش کارمند وکارگر وزیر دست همان نقش " گیرنده "
و " باز پس دهنده " گی ،را تکرار میکنند

بدین معنی که چنانچه در تمامی محیط زندگی و کار
فرد مهم (چون والدین ) فرد ِسرپرست ومدیر اولیه ،
انسانی باشد که خود شکل درستی ازخود وازخوبی ودرستی
وانسانیت ومهربانی وخوش خلقی و…
را به فرزند و، کارمند و زیر دست خود انتقال نمیدهد…

نتیجه آن خواهد شد که دریافتیِ او، ازاین شخص یا
از کارمند وکارگرنیز آنقدرها شایان توجه نخواهد بود.

*تجربه ها پژوهشگران
درتمامی دنیا ثابت کرده است که انسان هرگز بی دلیل دچار تنفر یا بی تفاوتی ها واحساسات منفی در قبال دنیا وزندگی وجامعه در زندگی نمیشود وعلتهای کم کاری درخانه ، مدرسه واجتماع به اشخاصی بر میگردد که نقش اولیه را در زندگی او بازی میکنند!

از زمان کودکی ببعد همه چیز را اکتسابی یادگرفته ایم واین بر احساس ما نقش سازنده شخصیت را بازی کرده است و من و شما هرچه امروز هستیم دقیقا بازگشتی دوباره دارد به آنچه بوده ایم ویا باعث شده که اینگونه شویم !

خواه خوب ،خواه بد ،خواه کینه توز ،خواه مهربان…. تماما ناشی از آچه است که در زندگی برما گذشته وزآن مثبت ومنفی بودن در زندگی را نیز آموخته ایم.

بدین معنی که شما تا زمانی که بیمار نشده باشید
معنای سلا متی را درنمی یابی
تا زمانی که تب نکرده ای معنای گرمای معمولی وحرارت
عادی بدن را نخواهی فهمید.

در شکلی دیگر از صدمات :روحی ،احساسی* جسمی
شخص هرگز معنای کتک خورده بودن را نمیداند تا
تا زمانی که دستی برویت بلند نشده باشد
طعم تنفر وانتقام از شخصی را هرگز در خود
احساس نخواهی کردمگر اینکه ازاو صدمه ای دیده باشی

نمیتوان با کسی بد بود، بدون اینکه :
*(بد بودن با دیگران را آموخته باشی)*!
و نمیشود با کسی بد بود بدون اینکه دلیلی بر آن وجود داشته باشد!
پس نتیجه میگیریم اکثر احساسات وعکس العمل های منفی
آموخته های ما واکتسابی ست!

ـــ*ــــــــــــــــــ پــروانه زندگی ـــــــــــــــــ*ــ
با زبان ساده میگویم

سخن زندگی, در چشم من پروانه ایست

از درون پــیله میآید برون

در پی گلهای رنگین سوی باغ

بال بالی میزند در باغها با سرود بلبل و , گه زاغها!

گاه دور افتد ز باغ زندگی

تا بیابد عطری ا ز باغ بهار!

گاه, در کنجی نشیند ,بیصداروز وشب در بازی تکرارها!…

چون بها ران عمر کوّته در گذر

جان دهد پروانه درکنُج خزان

در شبی همراه شمعی جانفروز

با تنی وامانده در حرمان وسوز

یا که می میرد زمان در زندگی !…

او ولی در بهت وراز زندگی

همچنان در بهت و رمز زندگی !

از چه آمد؟ از چه پر زد؟ او چه کرد ؟!

رنگ و بوی زندگی را چٌون چشید ؟!

لیک بی آنکه بداند قـصه را …

قصه ی "بودن " به پایانش رسید !!

من چو آن پروانه بودم در جهان

باورم از " زنـدگانی "سـاده بود

گاه بال و پر زدم درعطر باغ

گاه با باران ِغم پر پر زنان

در خیالم، قلب من آزاده بود

در خیالم این دلم آزاده بود!!

باز می پرسم زخود , در روز وشب

من چه کردم با خود ُو با زندگی

چٌوُن چشیدم ، لذتِ باغ بهار ؟؟

من ولی در پیچ وتاب زندگی

همچنان در قصه ها , پروازها …

در میان ره ، نمیدانم چرا!

خسته ام ! از اینهمه تکرارها!

روز بارانی من نوری نداشت

قصه بودن دگر شوری نداشت

چون بهاران عمر من آسان گذشت

عمر من در حیرت دوران گذشت!

آسمان من ولی آبی نبود

عمر من در تاری باران گذشت !

عمر من در تاری باران گذشت !

همچنان در نیمه راهم بی خبر…

قصه ی من خط پایانش کجاست ؟

باغ من خورشید ومهتابش کجاست ؟

آسمان آبی نمیگردد چرا ؟

پرتو از, نوری نمی گیرد چرا؟!

وای از این روزانه ها ,تکرارها!!….

….

در بهاران اشک باران کمتر است

بارش ابر بهاری کوّته است

آسمان من ولی ابری وتار

آسمان من ولی ابری وتار

از چه شبها , نور ومهتابی نشد

یا که قلب ِ اسمان آبی نشد!

آنچنان هم زندگانی ساده نیست!

عمر ما کافی براین "پیمانه " نیس

پر شود پیمانه ی عمری به درد

میرسد آخر خزان , ابری وسرد

در چنین باغی فقط پر پر زد یم

روزو شب بر رنج ودردی سر زدیم

" زندگانی" میرود آسان ز دست !

اینچنیـن , پـروانه بودن مشکل است !

اینچنین, پــروانه بودن مشکل است !

فـرزانه شــیدا * آذر ۱۳۸۲

*******
با آنچه ذکر شد، در می یابیم که ما درواقع :
ما آینه ی افرادی هستیم که تربیت ما را برعهده داشته اند
ویا بگونه ای با رفتار واعمال خود بر ما تاثیر گذار بوده اند.

نمیشود گفت : من هرگز تحت تاثیر کسی قرار نمیگیرم
چرا که ما از اولین لحظات زندگی تحت تاثیر دیگران هستیم
وهرچه می آموزیم بر همین واقعیت تکیه دارد.

اما اینکه پس از دوران بلوغ فردیت وشخصیت ما
دیگر شکل گرفته است واعتقادات وافکار ما متعلق

به خود ما میشود شکی نیست.

با آگاهی بر اینکه انسان با دارا بودن عقل
همواره پذیرای ایده های جدیدیست که منطقی وعملی بنظر میرسد.

از سوی دیگر *ارد بزگ* میفرماید:

بکار گیری آشنایان در یک گردونه کاری برآیندی جز
سرنگونی زود هنگام سرپرست آن گردونه
را به دنبال نخواهد داشت . ارد بزرگ

****

دررابطه با سخنان ایشان واین متن باید دید

چرا ما در زندگی
خود نمیتوانیم در زمینه های کاری تکیه بر آشنایان نزدیک داشته باشیم
قبل از بررسی این موضوع جا دارد یاد آوری گردد

که انسان همواره نیاز دائمی بر آشنایان ونزدیکان ودوستان دارد اما
این جنبه های عاطفی را بیشتر در بر می گیرد تا جنبه های دیگر زندگی
ودر رابطه با کار معمولا زمانی که انسان
با فردی نزدیک یه آشنای خانوادگی یک دوست نزدیک و…

در زمینه ی کاری ، شروع به انجام پروژه یا کاری را شروع کرده و
حتی با هماهنگی ها قبلی وبرنامه ریزی های بسیار
آنچه در نظر داریم شروع میکنیم

همیشه باید این را بخاطر داشته باشیم
که اعتماد مطلق حتی به نزدیکترین شخص نمی بایست در حد ۱۰۰٪ باشد
چارکه همیشه احتمال وقوع اتفاقات وحادثه هائی نیز هست که
رویاروئی ومواجه شدن با آن برای آن فرد هم ممکن است ناممکن باشد

** البته لازم به توضیحاتی ست در زمینه هائی که , قصد سخن از آن را دارم :

زمانی که( * دی-اِن -آی * = نشانه ها وعلامتهای خونی هر انسان)
که مانند اثر انگشت تنها متعلق به یکنفر خواهد بود ودونفر نمیتوانند
دی-اِن -آی مشترک داشته باشند
(البته" دوقلوها" در این زمینه آنقدر تفاوتهائی ناچیزی دارند
که کمتر میتوان اینگونه علامتها را درخون آنان کشف نمود
بسیار کوچک ونادیدنی ست*)
اما در زمانی که تفاوتهای آدمی تا اینحد کشف
وشناخته شده است
باید این را هم دریافت که انسانها هرچقدر هم
در یک محیط وبا یک شرایط مشترک رشد کنند
همواره خصایصی را دارا هستند که متعلق بخود ان فرد است
مثلا :خواهر برادران در یک خانواده هرچقدر به یک شکل
وبدون تفاوت نهادن میان آنان از طریق یک مادر وپدر
بزرگ شوند باز خواهیم دید که هرکدام دارای
خصوصیات مربوط بخود میباشند

شاید بپرسید: که چطور وقتی سخن از این میگوئیم که
آموخته ها هرچه باشد ما اینه همان هستیم، پس دراینجا چگونه
این حرف را عنوان میکنید که شرایط خانواده
میتواند افراد متفاوتی را پرورش دهد؟!

همانگونه که :* دی-اِن -آی * متفاوت است
اما درعین حال متعلق بیک پدر مادر است وبوسیله ی آن
میشود پدر ومادر وخواهران وبرادران شخص را شناخت .
وبسیاری از علایق واستعدادهای ما از طریق
*ژن * و * دی-اِن -آی * به ما به ارث میرسد .

اما رفتارها وعادتها همانگونه که گفتیم بیشتر اکتسابی ست
واگرچه ممکن است نوه ای اخلاقی درست
همانند مادربزرگ یا دائی داشته باشد اما بستگی دارد که این
چگونه رفتاری ست! ودر کدام طبقه رفتاری
در انسان شناسی وروانشناسی قرار دارد.

حال
هرچقدر در خانواده وفامیل شما همانند وهمگونه باشید باز در
انجام کارهای زندگی خود بی شک متفاوتید
دختری درخانواده بسیار تمیز یا حتی وسواسی میشود
دختر دیگر همان خانواده ، اصلا علاقه ای به انجام کارهای خانه ندارد!

ازهمین نمونه هاتی کوچک باید دریافت چرا ما نمیتوانیم
در کارهای مهم زندگی خود بطور مطلق اعتماد کامل
به شخص دیگری داشته باشیم ،چه خانواده باشد چه آشنا
واگر مجبور هستیم که مکاری را به انان واگذار نمائیم می بایست همواره
نظارت کافی بر آن را نیز بعهده بگیریم
اما زمانی که با کسی از آشنایان شریک میشویم
دیگر قادر نیستیم بعنوان سرپرست کار اینگونه رفتار کنیم
که مدام بگوئیم چه را انجام بدهید چه چیز را نه!

درعین حال یک غریبه براحتی قادر به قبول این خواهد بود که مدیری
باودستور کار بدهد اما خواهر وبرادر یکاشنای خانوادگی
براحتی ازاین موضوع دلگیر شده و تصور مینماید
که چون شما نیاز اورا بخود دریافته اید
ازاو سواستفاده میکنید وبیش از اندازه باو" بکن، نکن" میگوئید

ودرعین حال که تولید اختلاف خواهد شد
از طرفی دیگر اگر باو بگوئید بتو اعتماد میکنم اینکارا
بدین شکل وآن شکل لطفا انجام بده
بازهم او به طریقه ی خود اینکار را انجام خواهد داد

ودرصورتی که اشتباهی حتی بدون قصد قبلی انجام دهد شما
نمیتوانید بااو چون غریبه رفتار کرده اورا توبیخ یا تنبیه کنید یا برای
آنکه بیادش بماند اورا جریمه نقدی وحقوقی کنید
که انجام اینکار خود غوغائی را تولید خواهد کرد
که شاید به قطع رابطه نیر بی انجامد!

همانگونه که مشاهده میکنید سخنان ارد بزرگ تنها
سخنی ازروی ایده های قلبی وفکری نیست بلکه از لحاظ علمی نیز
تمامی سخنان او قابل بررسی ست
براحتی میتوان با تطابق افکار او با موضعات علمی – روانشناسی و
اجتماعی – فرهنگی و دینی… هماهنگی پیدا نموده و
دلیل این سخنان را که براساس تجربه نیز هست , پیدا نمود.

****

شباهنگام برای خانواده و نزدیکانت نامه بنویس
و در روز برای اربابان و سرپرستان . * ارد بزرگ

****
اکنون باید دید چرا انسان می بایست شباهنگام

گویای اندوه خویش به خویشاوندان باشیم؟
میدانید که عوطفت ومهربانی خانواده همواره بیشتر از
محیط بیرون واجتماع است
چ اکه در محیط خانه وخانواده افراد از لحاظ روحی وعاطفی
به یکدیگر نزدیکترند

اینجا ودراین جمله معنا تنها این نیست که نامه ای نوشته ،
وبه آنها بدهی
منظور این است که شبها که در محیط خانه وخانواده هستید
با اند یشه به آنچه بر روح و روان تو ، اثر میگذارد
یا خا طره ی آنچه را که از آنها دیده یا بدل داری را
در ذهن خویش مرور کن

در علم روانشناسی ، از علم گفتار درمانی ونوشتار درمانی
سخن ها به میان آمده است ومن درکتاب واژه های خود نیز
بر ان اشاره داشته ام
اینجا تنها باین بسنده میکنم
که بگویم در بحث نوشتار درمانی
پزشکان معنقدند زمانی که تو غم اندوه وناراحتی خود را بازگو کرده
یا بر برگی مینویسی…

انجام اینکار خود باعث تخلیه روحی واحساسی درون تو میشود
در عین حال که انسان در زمان گویائی موضوع یا نوشتار آن
در باب این جریانات ، فکر میکند و
ودردرون نیز همزمان به تحلیل آنچه گذشت نیز می پردازد
و شاید با اینکارحتی
به نتایجی احساسی ویا حتی عملی برسد که اورا
از این اندوه ویا گرفتاری نجات بخشد .

واگر چنین هم نشود لااقل با گفتن ونوشتن آن احساس آسودگی میکند
چراکه آنچه بقولی بر دل او مانده است بیرون ریخته است
درکنار این علمای این علم معتقدند که
نگاهداریِ افکار ِاندوهناک یا خشم آور وتمامی احساساتی
که بنوعی تاثیر نامطلوب بر روح وروان وجسم دارد خوشایند
نبوده وباعث این خواهد شد که آثار بدی
بر روح وروان وجسم برجای بگذارد

ازاین نظر معتقدند در علم نوشتار درمانی بهتر است که فرد آنچه در درونش میگذرد به کاغذی منتقل کرده پس از نوشتن همه آنچه بر دل او سنگینی میکند خواه خشم آلوده باشد خواه از سر تاثر آنرا در جعبه ای قرار داده وبیرون از خانه در سطل زباله بگذارد

با این تفکر که من چه از درون خانه ی دل چه از درون خانه خود این خشم واندوه را بیرون ریخته ام عده دیگر ی از این علمامعتقدند این نوشته داخل جعبه را نگهدار اما به آن فکر نکن اما زمانی که مشکل تو رفع شد به سراغ ان رفته با شادی آنرا پاره کن وبدور بریز تمامی این اعمال تنها برای دادن روحیه ای جدید به شخص آزرده است.

چراکه بدینوسیله فرد بطور کامل اندوه وخشم و… را از خود ودرون خویش به بیرون می ریزد واگر روزی بیاد آن بیافتد با شادمانی از ان یاد خواهد کرد .

بااین اندیشه که :
امروز این مشکل نیز حل شده واز بین رفت! وحال چرا برای مدیر و بالا دست خود در روز اینکار را انجام دهیم از سوی دیگر , روانکاوان جهان معتقدند که آنچه بر دلت سنگینی میکند جائی در دل تو نباید داشته باشد بلکه به سرعت وهرچه زودتر باید از درون تو تخلیه گردد

تو باید به روراستی .با ثصداقت درون آنچه بر تو میگذرد آنچه در دل داری را با انکس که باعث آن است درمیان بگذاری اگر میتوانی بصورت مستقیم وچانچه به هر علت مانند اینکه شرم می کند یا سریعا خشم اگین میشود ونمیتواند به گفتار خویش ادامه دهد درنامه ای نوشته وبطور شخصی بدست آن شخص بدهد ونه حتی از طریق "رابط (*شخصی دیگر)"چرا که ممکن است " رابط" تحویل نامه را انجام ندهد یا بهر دلیلی در تصور تو این باشد که شخص مورد نظر نامه را دریافت کرده است

وچنانچه ببینی (با دادن نامه بطور غیر مستقیم بدون اگاهی ازاینکه خوانده شده ای)!
در رفتار کارفرما ومدیر و…
تغییری حاصل نگردیده بیشتر دچار اندوه وخشم خواهی شد مسلم است اگر شما چنین نامه ای را نوشته بطور مستقیم یا غیر مستقیم آنرا تحویل داده و هیچگونه تغییر وبهتر شدنی را مشاهده نکنید بهتر آن است که بفکر تغییر شغل خود باشید

چرا که کارفمائی که اکنون میداند اعمال او چگونه بر روح وروان ورفتار تو اثر نامساعد می گذارد

اما تغییری در روش اعمال نکند در درجه اول کارفرمای قابلی نیست در درجه دوم خود این کارفرما نیز آنقدرها در زرندگی نمیتواند موفق باشد و احتمال ورشکستگی او نیز میرود ودر نهایت اگر درنهایت ترا بازهم به هیچ گرفت باید بدانی ماندن تو دراین محدوده شغلی جز بیماری تو برای خود وخانواده وزندگیت سودی نخواهد داشت و زمانی که میتوانی سالها در محیط جامعه کار وخدمت کنی بااین روش بیش از نهایت ۵ سال دوام نخواهی آورد وسرانجام یا به فاجعه ای خواهد رسید یا به بیماری دائمی ومزمن شما!

واینکه تصور کنی سرانجام کارفرما خودش درخواهد یافت که چقدر برای او کارمند ویا کارگر و… خوبی بوده ای و چقدر او برتو ناحقی کرده است ، اشتباه خواهد بود .
این تنها تصوری بیش نیست که عملی شدن آ ن بیشتر به افسانه می ماند تا اینکه روزی به حقیقت پیوسته وتو شاهد آن باشی!

پس بخاطر داشته باشید پنهان کردن درون وناگفته نهادن اندوه وخشم وهمه احساسات تو…. در درجه اول آسیب آن " بخود تو" باز خواهد گشت.

*ـــــــــــ ساحل تنهائی ـــــــــــــــــ*

" امروز " را در حسرت "دیروز" سر کردم
بی آنکه بدانم " فردایم" که همین
"امروز بود که
"دیروز " انتظارش را می کشیدم!
آه …این نیز بگذرد
اما چشم براهی هایم را بهانه ای نیست
چشم براه بوده ام
بی آنکه در باورم بگنجد که رفته ای
وغمی را بر دلم
به ارمغان محبت خویش، برجای نهاده ای!
چشم براهت میمانم
چشم براهت میمانم حتی کنون که بازگشته ای!
نمیدانم چرا …نمیدانم
ولی همیشه دلتنگم!
دلتنگی هایم را ، بهانه ی دیداری
" درخیال هم " آرامم نمی بخشد!
وساحل تنهائیم
پر میشود از گامهای خیس
نه تنها در موج که در اشکهای من نیز!
دلم پر میزند
دلم پر میزند برای طپشهائی
که دیدار را شوق می بخشذ
ورسیدن را شادی،
درگامهائی بسوی عشق ومحبت!
ساحل تنهائیم را پر کن
" ای همیشه بیدار" !فرزانه شیدا
چهارشنبه اسفند ماه ۱۳۸۶

پایان فرگرد
به قلم: فــرزانه شـــیدا

منبع : بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فر گرد *فرگرد سرپرست*
http://greatorod.forumotion.ca/forum-f11/topic-t2.htm#6

Publicités