– فرگردکودکی

*خانم گرته نورد هلله -* روانشناس و وکیل( در نروژ*)

*Grethe Nordhelle

psykolog & advokat *

این مطلب را با یادآوری فرگردهای پیشین شروع می کنیم که بارها در رابطه باانسان ,اشاره ای به کودک (از زمان نوزادی تا پیری ) شد ه است و این بار بر اساس سخنان * ارد بزرگ و*پژوهشی توسط خانم گرته نورد هلله* روانشناس ووکیل کودکان به بررسی آن می پردازیم در شروع سخن لازم می بینم نگاهی اجمالی ، به (خود ِکودک )داشته باشیم. من خود, نگاهی داشتم بر سایت کودک ووالدین در نروژ و متنی را انتخاب کردم در رابطه با کودک وخانواده که همانطور که گفته شد بر اساس پژوهشی ست از خانم *گرته نورد هلله – روانشناس و وکیل نروژی .* و برگرفته از سایت والدین وکودک در( گوگل . دات نو )

http://www.google.no
http://www.klikk.no/produkthjemmesider/foreldreogbarn
http://www.klikk.no/foreldre/foreldrerollen/article483335.ece

(* نو=* نروژ *)
واین متن را انتخاب کردم تا در رابطه با کودک وخانواده مطالبی را که اظهار میدارم و بر اساس آن به بررسی فرگرد کودک خواهیم پرداخت: ( ترجمه از نروژی به فارسی)بر اساس پژوهش : خانم گرته نورد هلله :روانشناس و وکیل

(*Grethe Nordhelle *)

——

psykolog & advokat
ایشان داستانی را از یک خانواده ویک کودک بر اساس پژوهش خود

تعریف مینماید :

"استراترژی " یا برنامه ریزی اولSad۱)
*Manipulerende strategier

کلمه ی اصلی این جمله را بطور دقیق در فارسی بخاطر ندارم اما به معنای "استراترژی "= سر در گم کردن واثر گذاشتن بروی عواطف واحساسات واندیشه کسی به این طریق که آنچه راکه در نظر داریم به همانگونه که میخواهیم به کسی قبولانده ودرباور او این شکل ازاندیشه را بپرورانیم.

** لازم به تذکر است که اینگونه بازیهای احساسی وفکری با کودک در خانواده تنها به خانواده هائی طلاق وکسانی که که جدا شده اند, مربوط نمی گردد بلکه در اجتماع کوچک هر خانواده ای میتواند اینگونه سردرگم کردن و(به زبان فارسی پیچاندن فکری کودک را) دید و فرزندی را بطور کامل در زندگی به تباهی دائمی کشید.
(و در این داستان "مادری" است که با فرزند پسر خود چنین میکند):

I historien om Oskar opptrer moren som en manipulator

این داستان ماجرای مادری طلاق گرفته است که پسری بنام " * اُسکار *" دارد ، و مادرتصمیم می گیرد که بااستفاده از احساسات عواطف و افکارکودک خود اورا مجاب نماید که بجای پدر اورا انتخاب کرده و بااوزندگی کند.

(در اروپا و *اسکاندیناوی* فرزند بالای ده سال * میتواند درصورت صلاحیت پدر ویا مادر، خودبه شخصه , انتخاب کند که باکدامیک از ایندو ,در صورت جدائی والدین زندگی نماید*)

å tenke, føle og uttrykke seg på
en måte som tjener hennes interesse , og som rammer faren Hun bruker tre ulike strategier for å få Oskar til

واو برای اینکار( 3 سه )راه را برای انجام نقشه ی خود با کودک انتخاب میکند :

– فکر کردن
-احساس کردن
-عکس العمل نشان دادن در مقابل این احساسات

——

واین به شکلی صورت میگیرد که توجه پسرک را جلب نموده وبرای او جالب توجه باشد . و این روش اثر آن پدررا نیزدربر گرفته واورا از چشم فرزند

ابصورتی خواهد انداخت که در نگاه پسرک پدر محکوم بنظر برسد . و این همان بازی همیشگی ست که در ایران متاسفانه بیشتر شاهد آن هستیم که یکی از والدین ِ طلاق ، بااثر گذاشتن برروی بچه ، یکی را در نگاه دیگری خراب می کنند . حال چه برای داشتن کودک در کنار خود، چه برای جلب اعتماد کودک بسوی خود ویا بخاطر تلافی کردن یکی از طرفین از دیگری.!
(اما کسی که بیش از همه دراین میان قربانی میشود خود * اُسکار* فرزند پسر آنها اُسکار است *!)

Men det største offeret er O skar selv, ),

som blir følelsesmessig forledet inn

i et falskt bilde av virkeligheten

وباین ترتیب مادربا استفاده از احساس اوموفق می شود تصویری تقلبی وغیر واقعی راازخود وهمسرش درنگاه *اُسکار * (کودک) بوجود آورد.
*ـــــــــــــــ( ۲)ـــــــــــــــــ*

« Supermamma» یا« مادر فوق العاد ه»

Morens første strategi er å fremstå som en «supermamma»

اولین گامی که مادر برمیدارد این است که ازخود شکلی از یک سوپر ماما و یا مادری فوق العاده را در نگاه کودک بیآفریند Hun imponerer Oskar gjennom å gi ham

bortimot alt han ønsker seg
در اولین استراتژی و ره کار و برنامه ریزی خود، این مادر شروع باین میکند که تمامی آنچه را که پسر او تقاضا کرده وخواسته است ،در اختیار او قرار دهد،!

و در دومین برنامه ریزی واستراتژی خود باین میپردازد که تمام مدت با حالت مبالغه آمیز سرشار از دلسوزی با * پسر* برخورد کند..
واحساسات فرزند را نیز بدینگونه تحریک کند ککه بر مادر نیز احساس ترحم داشته باشد ودرعین حال(به شکلی رفتار کند که طفل تصور کند درنگاه مادر بیشتر عزیز است تا درنگاه پدر.!) Den andre strategien, er å gi inntrykk av at det er synd på henne

Hun har ingen andre enn Oskar, hُun er så mye syk og så videre.

مادر جز اسکار ندارد، هیچکس دیگری را در زندگی خود ندارد و به سختی از لحاظ روحی /روانی مریض شده است ودر واقع به حالت بیمارگونه ای با تصمیمی راسخ همچنان به این کار خود ادامه میدهد، چرا که میخواهد به نتیجه ی دلخواه خود برسد

nemlig å spille på Oskars samvittighet og ansvarsfølelse. blir det likevel overdrevet og brukt i en bestemt hensikt,

وتاجائی پیش میرود که اینکار ِاو،به شکل مبالغه آمیزی نوعی زیادروی می شود ولی او همچنان به شکل حساب شده ای با احساسات ووجدان فرزند خود ،بازی می نماید.

و حتی بااینکه حقیقتی در کار نیست وهمه چیز ساختگی می باشد. ولی او همچنان ادامه میدهد تا به نتیجه نهائی خود برسد ودر Selv om dette for så vidt er sant,

مرحله ی سوم(۳) واستراتژی آخر:

* Provoserer یا تحریک کردن* او می پردازد: Den tredje strategien består i å gi Oskar et negativt bilde av faren.
یعنی درسومین مرحله ،

کار اواین است که به* اسکار * یک چهره ی منفی وغیرواقعی از پدر نشان دهد ،لذا در حضور اسکار به پدر زنگ زده وبا نقشه قبلی طوری رفتار میکند که بدعوا وجروبحت ختم شود و آنقدر به ادامه آن می پردازد ، که پدراسکار عصبانی شده واز کوره بدر رود…

Bevisst provoserer hun ham slik at han
blir rasende i telefonen mens Oskar hører på.
Dermed forsterkes inntrykket av at «pappa er så sint» For eksempel bruker hun å ringe faren når sønnen er hos ham.

وآنگاه صحنه ی ظاهری وساخته شده خود را بدتر از آنچه بود برای پسر خود تعریف وبازگو میکند

(یا به زبان فارسی به موضوع را چرب تر کرده و برای اسکار این برخورد تلفنی را به شکل بدتری تعریف میکند).
– Manipulatoren finner en svakhet hos den andre og skaper en
situasjon hvor hun eller han kan spille på følelser.
وبه این طریق فرزند رادر احساس خود سردرگم وگیج کرده و بقولی با گول زدن وتحریک احساس *اسُکار*نسبت به پدر با احساسات کودک بشدت بازی می نماید.

**(با توجه به اینکه باید درنظر داشت که مادر وپدر هردو درنگاه فرزند عزیز هستند وآنان را دوست دارد درنتیجه دیدن غم وناراحتی هریک برای کودک درد آور،سخت، مشکل ورنج آور است)**

خانم نوردهلله معتقد است که :

sier:* Grethe Nordhelle. Barn er veldig lette ofre for å bli manipulert,

در این میان بیش از هرکسی در چنین بازیها ئی فرزنداست که قربانی ماجرا میگردد . در بخش بعدی خود این مادر شروع میکند که با شکل بیشتری با احساسات فرزند خود بازی نماید:

Spiller på følelser – بخش سوم (۳)

بازی با احساسات

——

Samlivsbrudd er etter hennes erfaring den vanligste arenaen
hvor foreldre driver alvorlig manipulering av egne barn.
از نمونه دیگری که میشود فرزندی را گول زده وگیج نمود باین شکل است که والدیناز هم جدا میگردند وکودک دچار تردید وسردرگمی شدیدی می شود زیررا که نمیداندد وضع رابطه مادر با پدر وبرعکس در اصل , چگونه است وحال با چنین شرایطی روابط صمیمانه ی قبلی پدر ومادر چگونه گشته یا خواهد شد

blant annet fordi de har behov for å kontrollere dem. Men foreldre kan også manipulere barn i andre sammenhenger,

اما همچنین در کنار این راه، روش های دیگری نیز موجود است که می شود با آن فرزند وکودک خودرا سرگردان کرده گول زده وگیج نمائیم که این راه دوم سخت تراست بخصوص که والدین نیازمند این هستند که بروی فرزند ان خود در حمایت او در زندگی،کنترل وتسلطی مثبت داشته باشند

Å hjelpe barn som er fanget i foreldrenes manipulerende spill,
وکمک کردن به فرزندی که توسط پدر ومادری سردرگم وگیج می شود کار ساده ای برای ،روانکاوان ومتخصصان کودک نیست

er vanskelig og krever forsiktighet.

و انجام چنین کاری برای یک روانشناس د ر برابر چنین کودکی،کاری بسیار سخت خواهد بود که می بایست با احتیاط کامل انجام گیرد تا موفق باین شود که تصویر ساخته شده در ذهن کودک را تغییر دهد.
– Barn har behov for å kjenne tilknytning og tillit til egne foreldre.

کودک نیازمند این است که احساسی از شناخت کامل والدین و اعتماد به خانواده ا ش را درخود داشته باشد واین چیزی ست که می بایست برای کودک فراهم شود تا سالهای طولانی با این احساس واین تفکر دراو امنیت وآرامش خاطر فراهم شود.Man skal være varsom med
å ødelegge barnas
illusjoner ved å kritisere foreldrene åpent, sier * Nordhelle
شخص می بایست بسیار با احتیاط وآهسته عمل کند تا بتواند بتدریج کودکی را از لحاظ روحی واحساسی وفکری نابود نماید و با چنین پیش آمدهائی برای کودک بسیار روشن است که زمانی که تصویر واقعی یک پدر ومادر خوب در نگاه فرزندی شکسته میگردد آنگاه فرزند به این خواهد پرداخت که تمام مدت ،به انتقاد از رفتارهای پدر یا مادرخود بر میخیزد و مداوم نیز با آنان مخالفت خواهد کرد.

Den daglige virkeligheten*= حقیقت روزمره زندگی

——

Når det gjelder Oskar og foreldrene hans, kan det faktisk være en
mulighet å la Oskar flytte til mor, slik hun ønsker.
– Da vil kanskje Oskar erfare at den daglige virkeligheten ikke er
slik moren har fremstilt den
خانم گرته نورد هلله ( روانشناس و وکیل) همچنان تعریف میکند که:

* حقیقت روزمره ی زندگی* این است که: وقتی به زندگی این والدین او توجه میکنیم این امکان را آشکارا می بینیم که سرانجام *اسکار * تصمیم بگیرد، از پدری جدا شده وبا مادر خود زندگی نماید درست همانگونه که مادر برنامه ریزی کرده بود! تفاوت دراین است که زمانی که چنین چیزی صورت بگیرد مادر نمیتواند بطور مداوم همان (سوپر ماما ومادر فوق ا لعاده) ای باقی بماند که تصویرش را در ذهن ِ*اسکار برای رسیدن به منافع خود ساخته بود

hver dag i lengden. Det manipulerte bildet vil sprekke,
og Oskar vil etter hvert også få et sannere og Det blir ikke lenger tivoli og pølser

mer positivt bilde av faren sin,
forklarer Grethe Nordhelle
وبتدریج آن تصویر درنگاه اسکار خواهد شکست وحقیقت خود را نشان خواهد دادومجدد اشکار باین پیخواهد برد که پدر چگونه فردی بود وشکل مثبتی را که از پدر درذهن خودداشت مجدد باو بازخواهد گشت .

کاشکی

کاشکی با ترانه ی غم ، دلی همصدا نمی شد

یا که با غم جدائی ، دلی اشنا نمی شد

کاشکی که دلای عاشق، غم ِ دوری رو نمی دید

از کسی که عاشقش بود، اینجوری جدا نمی شد

توی بازیهای تقدیر، دل به نومیدی نمی داد

توی دنیا تک وتنها، اینجوری رها نمی شد

کاشکی مرحمی می ساختن واسه قلبای شکسته،

تا دیگهبه قلب عاشق، اینجوری فنا نمی شد!

اگه قلبی توی دنیا طاقت جدا شدن داشت

که دیگه دلای عاشق اینجوری دریا نمی شد

اگه عاشقی، دلی رو اینطوری فنا نمیکرد

" دل عاشق رو شکستن"رسم "این دنیا نمی شد!!

اگه دنیا هم، به قلبم ، غم دوری رو، نمیداد

واسه دل" قصه ی بودن" پوچ وبی معنا نمی شد!

کاشکی میشد که دوباره ، دلی برگرده به دیروز

تا امید باتو بودن واسه من "رویا" نمی شد!

۲۳ دی ۱۳۸۲ ـ فرزانه شیدا

—–

در فرگرد های قبلی نیز گفته شده که یک شخص نمیتواند برای همیشه نقش بازی نمایدوسرانجام ماهیت اصلی او آشکار خواهد گردید ودست او با تمامی بازیهایش رو خواهد شد.

—–

حال با در نظر گرقتن داستانی که این خانم روانشناس عنوان کردند ، نگاهی به گفته های ارد بزرگ می اندازیم:

پوزش خواستن از پس اشتباه ، زیباست حتی اگر از یک کودک باشد. ارد بزرگ

ازاین داستان بد نیست اینگونه استفاده کرده وبگوئیم: چه میشد اگر چنین مادری که بعلت تنهائی ونداشتن شخص دیگری در زندگی محتاج بودن فرزند خویش در کنار خود بود در جای آنکه به گول زدن وبازی گرفتن احساس فرزند بپردازد، نقش صادقانه ی یک مادر را بازی میکرد ولااقل زمانی که تا این حد با احساسات او به بازی پرداخته بود ازاو عذر می طلبید وبجای سردرگم کردن طفل وببازی گرفتن عواطف او، حقیقت رابه همان حالت صداقت گونه وواقعی خویش با فرزند درمیان میگذاشت ومسلم است زیباتر بود که فرزند اینرا میدانست که مادر بیش ازآنکه قصد آزار وسواستفاده ازاحساس او را داشته باشد نیازمند بودن اوکه فرزند عزیز اوست، درکنار خود بوده است ومسلما با عشقی که کودک درهرشرایطی به خانواده خوددارد نهم بعنوان تنها کسانی که در زندگی خود میشناسد وآنان راحامیان خود میداند والدین نیز به همین حد ساده وصادقانه با فرزند خود رفتار میکردند وهمه چیز های گفتنی را همانگونه که هست با اودرمیان میگذاشتند وبا همان صداقت کودکانه ی او با او رفتار شده واورا نیز درجای خود بیش ازاینکه اول به این فکر کنند که: ما افراد عاقل وبالغی هستیم با نگاهی خیلی کوتاه باین پی برده میشد که صداقت کودکانه ی فرزند بهترین الگوی والدین باید باشد تا آنچه را که باو وسرنوشت این کودک مربوط میگردد به همان شکلی برایش فراهم کنند که زائیده ی درون یک طفل یک ودک وفرزند ماست بدین شکل راحت تر او را نیز درک میکردند ونیازی باینهمه صحنه سازی وبازی نبود تا اورا قانع کند که مادر بهتر از پدر است واز آن گذشته هریک از والدین نقش خود را در نگاه کودک دارد و هرگز یک طفل نمیتواند بدون آن دیگری سر کند ووجود هردو لااقل تا زمانی که طبیعت ایندورا بخشیده است لازمه ی زندگی کودک می باشد کمااینکه در اروپا هرگز پدر یا مادری که بخاطر نداشتن تفاهم وهر دلیلی زهم جدا میشوند بطور کامل فرزند را ترک نمیکنند وقانون براساس این مطلب که نیاز فرزند می بایست دردرجه ی اول اقدامات هر خانواده ای قرار گیرد هردو موظفند حتی اگر درشهر دیگری قصد ادامه زندگی دارند یا تجدید فراش کرده می خواهند با فرد دیگری ازدواج کنند حکم ووظیفه ی پدری یا مادری خود را تمام وکمال درمقابل فرزند خود اجرا نمایند وفرزند را که گناهی دراین میانه ندارد بطور کامل ترک یا طرد نکنداین خود شکلی از احترام وتوجه والدین به کودک است که در قانون کشوری این دوتها جز وطایف نیز برشمرده می گردد مگر اینکه یکی از طرفین صلاحیت این را نداشته باشد که برای مثال شنبه یکشنبه های اخر هفته فرزند را نزد خود برده و از او نگهداری کرده یا اورا دورروز درکنار خود داشته باشد تا احتیاج عاطفی کودک ووالدین برطرف گردد وهردو به یک نسبت در زندگی هم نقش داشته باشند متاسفانه چنین افکاری درایران آنقدرها رسمیت ندارد خانواده ای که ازهم می پاشد برای همیشه به ترک یکدیگر میرسد یعنی هریک که فرزند را هم داشته یا نداشته باشد برای همیشه هم همسر را ترک میکند هم فرزند را وخواهان دوباره دیدن او نیستند بی آنکه توجه نماید که این طفل دردرجه ی اول (نه مالکیت او) بلکه هدیه ای ست از سوی خداوند واماتنی که خدا براو سپرده است وهمانگونه که بسیاری با هزار احترام ومراقبت جانماز خود را درجائی امن تمیز وخوب نگهداری میکنند فرزند نیز همانقدر درنگاه خداوند محترم است که بنده ی خمویش را موظف باین کند که تا حد امکان فردی خویش از آنچه باو سپرده است نگهداری خوب وشایسته ای به عمل بیآورد اما ما شاید گلدان خانه ی خود را هزار بار برای سلامتی وزنده ماندن وازدست ندادن گل وگلبرگها وبرگهایش از آفتاب ومهتاب وسرما وگرما محفوط نگاه داشته بارها جایش را با توجه ومراقبت عوض میکنیم یا حتی مرغ وخروس خانوادگی مانده در حیاط رابه هزار شکل رسیدگی میکنیم اما فرزند خودرا که نیمه ای ازوجود ماست تااین حد به نیاز های او افکار او احساس وعواطف او پژمرده شدن های روحی او عصبانیتهای بی دلیل او ،اشکهای بی بهانه ی اومورد توجه قرار نمیدهیم که حتی ازخود بپرسیم چه چیز عامل این شده که طفل وفرزند ما گوشه گیر و افسرده یا پرخاشگر شده ومدام با ما در میافتد ودنبال بهانه ای میگردد تا یا بگرید یا ازیت کند!!

——

باغبون

باغبون نچین گلا رو، تو خودت اونها رو کاشتی

شب و روز پاشون نشستی ،غم دیگه ای نداشتی

بوسه دادی هر گلی رو ، با یه قلب پر محبت

توی گلبرگای هر گل ، قصه ی عشق و نوشتی

حالا که گلا در او مد ، چرا چیدی این گلا رو

گل که باورش نمیشه ، چیدن این شاخه ها رو

گلدونای آب نمی خواد ، با گلای باغچه پر شه

آخه گل یادش نمیره ، اونهمه وفا و مهر رو

میشه پژمرده توُ گلدون، اگه شاخه شو بچینی

ا گه هر روز مثه دیروز، تو نیای، اونو ببینی

اون برای تو شکفته، چونکه عاشقش تو بودی

همه امیدش ، تو بودی، که بیای پیشش بشینی

حالا توُ گلدون آبی ، روی میزی , تنها مونده

هی داره، پژمرده میشه ، بسکه اسم ترو خونده

اگه تابحال نمرده، واسه ، چشم براهی هاشه

اما این غم جدائی ، دیگه قلبشو سوزونده

داره گلبرگاش میریزه ، دونه دونه در کنارش

اما اون چیزی ندیده ، جز همون چهره ی یارش

یاد وخاطرات یاری ، که نوازش بوده کارش

اما گل هم توی گلدون ، عمرشو کرده نثارش

باغبون! نبر تواز یاد ، اونهمه مهری که داشتی

کاش توی باغ بزرگت ، گل عشقو رو نمی کاشتی

تو که می خواستی یه روزی بشکنی ساقه ی عشقوُ

زدی قلبشم شکستی ، تا چیدی شاخه ی عشقوُ

ـــــــ فرزانه شیدا/۱۹ خرداد ۱۳۸۳ ــــــــ

مادروپدر یاد شده در داستان نیزاگر صادقانه ودوستانه

وبا مهر وتوجه یک مادر یک پدر با بچه خود روبر میشدند

وحقیقت را بااو همانگونه عنوان میکردند که درحد درک او نیز باشد

خود هم راه درستی را در زندگی وهم حل مشکلات

را باین شکل به فرزند آموخته بودند چراکه فرزندان ما

درحقیقت گلهای باغ زندگی ما وثمره ای ازدانه های محبت وعشق وجود

ما هستند که بمانند باغبانی می بایست باعشق به

هر گلبرگ احساسی وذهنی او توجه داشته باشیم

تا خوب رشد کرده رنگ وروئی گرفته وباغ زندگی ما وخود را

آرایشی درست وزیبا دهند .

والدین یاد شده در حکایت باانجام کاردرست

نه تنها شکل مثبت خودرا در نگاه وتصور بچه افزایش میدادند

بلکه باین شکل آموزشی خوب ومثبت از صداقت را نیز به فرزند

خود داده بودند وبجائی آنکه امروز فرزند از انها خرده بگیرد

ومدام از رفتار وافکار آنان انتقاد کند

رابطه ای صمیمانه بین فرزند ووالدین ایجاد میشدکه ثمره ی آن

در تمام زندگی این طفل اثری خوش آیند میگذاشت

انها اگر خودرا بجای کودک گذاشته بودند بطور حتم رفتاری

جز این را پیش میگرفتند

کمااینکه در دومتن ارد بزرگ نیز میگوید:

*رسیدن به راستی و درستی چندان سخت و پیچیده نیست

کافیست کمی به خوی کودکی برگردیم . ارد بزرگ
ودرعین حال اینکه ما از کودک بخواهیم در انتخاب ما چه راه زندگی

خود براهی بروند که میل وتمایل وخواسته درونی ماست

بهتر است به این مطلب همیشه توجه داشته باشیم

که ما برای ابد درکنار او نخواهیم بود و

زمانی که او نیاز پیدا میکند که به تنهائی زندگی خویش را پیش ببرد

نیازمند این است که توان تکیه بخود را داشته باشد ودرعین

درکار وحرفه وشغلی نیز ادامه زندگی داده باشد که تمایل درونی

وواقعی اوست نه آرزویما که برای شخص خود داشتیم واکنون

از فرزند خود انتظار داریم

آن شود که ما نشدیم به هزار دلیلی که برای او

می آوریم از جمله اینکه من نادان بودم بچگی کردم حرف پدرمادر

را که گفتند ادامه تحصیل بده گوش نکردم ویا فلان شانس ها را درزندگی

براثر بی تجربگی استفاده نکردم دراین باب من به تفضیل درکتاب واژه های

خود نیز نوشته وسخن گفته ام وارد بزرگ نیز معتقد است:

* هرگز به کودکانتان نگویید پیشه آینده اش چه باشد

همواره به او ادب و ستایش به دیگران را آموزش دهید

چون با داشتن این ویژگیها همیشه او نگار مردم و شما

در نیکبختی خواهید بود و اگر اینگونه نباشد

هیچ پیشه ای نمی تواند به او و شما بزرگواری بخشد . ارد بزرگ
واین مسلم است که زمان در دنیا وجامعه رعایت ادب

را به فرزند خود بیاموزیم نیز

همواره در زندگی خود فردی خوشبخت خواهد بود

چراکه زمانی ما در جامعه فرید مودب وبا شخصیت باشیم

دیگران خواه ناخواه مجبور به احترام گذاشتند به ما میشوند

چرا که دلیلی ندیده وبهانه ای پیدا نمی کنند که بتوانند شما

را بابی احترامی خودکوچک یا خوار کنند

البته استثنا همیشه موجود است وگاه انسانی چنان درکودکی

تربیت شده که هرگونه نیز با او برخورد کنی به تندی وپرخاشگری وبی ادبی

باتوروبرو خواهد شد ومسلم بدانید هرگز انسانی چنین نمیشود

مگر پدر یا مادر او نمونه والگوی اصلی او باشند.

*کسی که همسر و کودک خویش را رها می کند ، در پی خفت ابدیست . ارد بزرگ

حال به این نکته میپردازیم گه چرا کسی برای ابد خوار وخفیف

خواهد شد اگرهمسر وفرزند خویش را رها کند .

این واضح است که زمانی فردی یک زندگی را هرچند سا ل

هم بوده باشد رها کند تا به نقطه آرامش وبه روال عادی زندگی

خود بازگردد وتنها بودن مجدد را بیآموزد سالیانی

شاید همپای همین سالهای تاهل بطول انجامد

وکاملا واضح است که انسان نمیتواند از یکموقعیت ووضعیت

براحتی انتقالی به موقعیت دیگر وجدیدتری داشته باشم آهم با توجه باینکه

جدائی حتی اگر میل باطنی اوبوده باشد باز شکستی در زندگی او

محسوب میگردد.

در نتیجه و بااین وصف فرد دراین سالها نمیتواند براستی انسانی

شادمان وخوشحال باشد واگر نیز در نزد دیگران بازگو نماید

که بطور مثال : خدارا شکر راحت شدم آن زندگی فاجعه ای برایم شده بود

هرچقدر هم در آن زندگی باشد ناشاد وافسرده وعصبی بوده باشد

باز نمیتوان گفت این شکست برایش شکست حساب نمیشده است ..

چراکه ,ما انسانها تلاش میکنیم زندگی را بگونه ای بسازیم که باب دل ما

وزمانی که با فرد متقابل خود هرچه میکنیم به نتیجه نمیرسیم

دردرون نیز احساس شکست میکنیم

لحظه ای فکر کنید باینکه زمانی منو شما بافردی حتی دریک مهمانی

روبرو میشویم اگر درایجاد رابطه با آن شخص موفق نباشیم

در درون خودباین نیز اندیشه خواهیم کرد که اشکال از کدام ما بوده است

که برقراری این رابطه به نتیجه دلخواه من نرسید حال زندگی وازدواج

چیزی بیشتر وبالاتر ازاین را برای ما بارمغان میاورد

که جدائی وشکست در آن

عمری باعث این درد واین اندوه درونی میشود که چرا من یااو

نتوانستیم باهم به تفاهم برسیم

وبمانند دیگر خانواده ها خوشبخت ویا عمری درکنارهم در آسودگی

زندگی کنیم واین وسط مقصر چه کسی بوده است

باور کنید این سوالی ست که ما در رابطه با ساده ترین افراد

زندگی خود در خانه محل کار اجتماع از خود می پرسیم پس درنتیجه هیچ فردی

بطور صدردصد نمیتواند اظهار کند که این جدائی برایش گذشته

از یک تجربه تلخ واز دست دادن سالیانی از زندگی

هرچقدر هم زندگی تازه ونوین وخوبی را شروع کرده باشد شکست زندگی

اومحسوب نمیشود بخصوص اگر دراین میان فرزندی

نیز وجود داشته باشد که هرگز

این رابطه بطور کامل قطع وتمام نمیگردد.

*کودکی که گناه خویش را بدون پرسش ما به گردن می گیرد در حال گذراندن

نخستین گام های قهرمانی است . ارد بزرگ

وسرانجام آخرین جمله اُرد بزرگ در فرگرد کودکی

بررسی زندگی در کشورهای مختلف , آنقدرهاکه تصور میشود

متفاوت با یکدیگر نیست , فرزند همان کودکی ست که

در هرکجای عالم بدنیا بیاید کودکی بیش نیست وباتمامی عواطف کودکانه…

وبارها گفتیم شخصیت او و ما

اکتسابی ست درنتیجه زمانی که ببینیم فرزند ما در زندگی اشتباهی

را که خود یا حتی ما مرتکب شده ایم به گردن میگیرد ,

باید خاطر جمع واسوده خاطر باشیم

که کودکی را بزرگ کرده ایم که در زندگی راه درست را خواهد رفت

وموفق نیز خواهد بود چراکه شجاعت همه چیز را زین پس در زندگی خواهد داشت

که این در پیشرفت او موثر خواهد بود.

در زندگی هستند انسانها ئی که گاه در سنین بالاتر حتی درکهولت نیز

حاضر به قبول اشتباه خود نیستند , که هیچ!

هرگز قادر به قبول این نیستند که شاید با برگردن گرفتن اشتباه

وخطای خود ودیگری ،چیزی بر شخصیت وبزرگی خود افزوده اند!

انسانی که در زندگی چنین کاری را نکرده است ،

هرگزنیز,احساس خوبی را که دراو تولید خواهد شد,

تجربه نخواهند کرد

درنتیجه فرزندی که تااین حد از خودگذشته وعاقل بار آمده باشد

شک نکنید که او تنها باعث مباهات ما

و همچنین خوشبختی خود ورسیدن به درجات بالای زندگی خواهد شد.

باامید آنکه همگی ما در زندگی امروز وفردای خود

انسانهائی باشیم که نسل بعدی خود را

از بهترین ها ساخته وفرزندان خودراچون

گلهای باغ معرفت وعشق ودوستی ها بار بیآوریم
با این امید

**_*_** __________**_*_**

فرگرد کودکی را به پایان می بریم.

به قلم: فــرزانه شـــیدا

منبع : بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فر گرد * فرگرد کودکی *
http://greatorod.forumotion.ca/forum-f11/topic-t2-5.htm#8

Publicités