کتاب بعد سوم آرمان نامه

●بعُد سوم آرمان نامه ارد بزرگ ●

● فرگرد پشیمانی●

در طول زندگی انسانها با موارد مختلفی از موقعیتها روبرو میگردند که شاید از قبل پیش بینی آنرا نکرده باشند در فرگردهای پیشین به واردی از انها نیز اشاره هائی داشتیم در این فرگرد ما به بحث پشیمانی خواهیم پرداخت که معمولا از جمله پیشآمد ها ووقایعی ست که معمولا انسان مایل به رویاروی باآن نیست وترجیح میدهد که حتی المکان بگونه ای زندگی کند که در چنین شرایطی قرار نگیرد اما بهر شکل آدمی در طول زندگی ,همواره می بایست پیش بینی خطا واشتباه را نیز کرده باشد چراکه به نسبت همین وقایع است که ما تجربیات خود را در موارد مختلف کسب میکنیم. لذا زمانی که بر خلاف تصور ما اتفاقی رخ میدهد که باعث پشیمانی ما یا اطرافیان ما میگردد نمی بایست خود را باخته وبا فرورفتن به اندوه ِپشیمانی,مداوم خود را سرزنش کنیم . چراکه برای همه چیزعذاباوری راه های گشایشی نیز هست که میتوان به مدد از آنان خود را از زیر بار عذاب روحی ووجدانی واندوه مرتبط با آن نجات دهیم. بهترین راه برای رها شدن از درد پشیمانی این است که ,اگر آنچه رخ داده است در رابطه با فردی دیگر است, به هر شکل که برایمان مقدور است از دل او بدر اورده وبه او ابراز داریم که خود نیز از آنچه اتفاق افتاده نادم وپشیمان هستیم و شاید نه باندازه او وگاه بیشتر ازاو ,اما بسیار از واقعه ی پیش آمده متاسف هستیم وقصد اندوهگین کردن یا آزار اورا نداشته ایم ● اولین گام برای پوزش است. ارد بزرگ ●مسلم بدانید که انسانی پیدا نمیشود که شما با صداقت کامل با اوروبرو گشته واندوه درونی خود را آشکار ویا افشا کنید واو باز هم از سر تقصیر شما نگذرد ولی اگر چنین کرده واو همچنان بر جای خود ایستاده وشما را همچنان محکوم دانسته وبه عصبانی بودن ادامه داده وبابرخوردی بد باشما مواجه شد بهتر است بیش ازاین اصرار نورزید ,چرا که شما وظیفه خود را انجام داده اید ومهم این است که شخص متقابل شما بداند که قصد ونیت خصمانه ای درکار نبوده وحتی ازاندوه او متاثر ویا شاید حتی بیشتر از او از آنچه رخ داده متاسف واندوهناکید و کسی که باز هم شما را نبخشد دیگر بدانید که او لایق دوستی با شما هم نیست چراکه دوست واقعی ,شما را میشناسد وبخوبی میداند که چه موقع شما بااو صادق هستید ومیداند که وقتی که شما از سر پشیمانی بسوی او آمده و نیازدارید که بخشیده شوید بر پایه همان دوستی گذشته می بایست از سر تقصیر ما درگذرد .

_____همدل ____

همدلی میبینم ,

همدلی را که مرا میخواند

ودرون دل من , میبیند

وبه همراه دل من جاری ست

, تا بدریای محبت ریزد

همدل وهمراهی ,که زمن دور وُ ,
بمن نزدیک است
وچه نزدیک به او, این دل ماست.
… می شناسد دل من…گرچه حتی
زنگاهم دور است
گرچه حتی که ندیده ست مرا
لیک انکار دلم همچو کتاب
پیش روی نگهش , باز شده ست
.مرا میخواند …ومرا میخواند.
غربتم دردی نیست
اگر از غصه ی دوری باشد
غربتم غربت دلهای بسی غمگین است
که مرا یاری آن نیست که یاور باشم
وبدینگونه دلم می بیند , که چه دستم کوتاه
وچه در مانده بجا مانده , دلم!
غربتم غربت نیست گر تو همپای دل من باشی
و به هر روز و شبی
تو بخوانی دل ما را ,از دور
غربتم غربت نیست
چونکه یک یاور دیرینه مرا
همراه است …
یاوری دور از من….
لیک با دل همراه …
لیک با دل همراه …
___ ف.شیدا / 1386___
درنتیجه اگر دوستی باهمه ی این توضیحات ومعذرت خواهی وطلب بخشش بازهم چنین نکند حتما دوست اقعی ودلسوزی برای شما نیست که حاضر است ,همچنان شما را در اندوه وعذاب وجدان ببیند اما از اشتباه شما نگذرد وانسانی هم که تااینحد بی گذشت وبد کینه باشد همان بهتر که او را شناخته از او حذر کنید ,چراکه درطی زندگی کسی دوست ویاور آدمی خواهد بود که از لحظه ای که نام دوست بر خود نهاد دوستی خود را نیزنشان داده وباشما همدلی کرده ودر غم شما نیز خود را شریک بداندودر لحظاتی که حس پشیمانی شما را دریافت با شما دوستانه رفتار کرده وشما را ببخشد دوست کسی ست که وقتی به سراغ او میروید وبااو درددل کرده و از هرچه هست ونیست بااوحرف میزنید انقدر دوستی داشته باشد که گوش کرده به دلداری شما بپردازد واگر موضوع مربوط باوست به پاس روزهای گذشته ودوستی پیشین از این اتفاق گذشت کند ودوستی رامقدم دانسته به شما فرصت جبران خطا بدهد.وچنانچه کینه ای وبد پیله وبداخلاق ویا بدعُنق بود دیگر به چکار دوستی شما می آید دوست را انسان برای چه مواقعی میخواهد برای زمانی که در غم وشادیودر بیماری وتندرستی بااو لحظاتی را به آرامش وشادی گذرانده ودر لحظه ی غم نیز اورا چون خود دانسته بااو حرف دل بگوئیم ودربیماری نیز احساس کنیم که از سوی او درک میشویم ازاینروست که میگویند بهترین شریک زندگی کسی ست که دردرجه ی اول دوست غم و وشادی وبیماری وتندرستی شما باشدوبهترین دوست کسی که درکنار او احساس آرامش کنید حال با هر اتفاق وپیش آمدی که در زندگی داشته یا داشته اید ومسلما شما نز درقبال او همینگونه باید باشید چون توقع یک جانبه به هیچ وجه راهی انسانی و انسان منشانه نیست که شخصی بادیگری هرگونه خود دوست دارد رفتار کرده ولی خوداما توقع داشته باشد تمام مدت از سوی دوست درک شود! چون این دوستی در معادله نیز پایاپای ومنصفانه نیست. در پشیمانی نیز, دوستی ودوست واقعی شما ست که به غم شما در هیچ شرایطی راضی نباشد درکل : «درهیچ شرایطی».
___ پشیمانم! ____
اسیر لحظه های تلخ دیروزم
و میدانم , دراین دل واژه های تلخ اندوهم
کسی بامن نمیخواند
ومیدانم « رهائی» را
زمانی بازخواهم یافت
که قلبم را جدا سازم
زاندوه وُ…
زاین وابستگی های بسی , پوشالی وخالی

کدامین دل ,
برای, این طپشهایِ , دل وامانده ام ,
چندی ,
بخود ,اندوه ِ یادم, داد
که در خاطر بیاد آرد
مرا در لحظه های شوم دلتنگی
به پاس روزگار مهربانی ها!
کدامین دل…
کدامین دل, برای اینهمه عشق ومحبت ها
به شیرینی ,
فقط , با قطره ی لطفی
ز دریای محبتها
جوابم داد
پشیمانم…بلی از اندرون دل پشیمانم
که دراین زندگی ,
قلبی پرزآئین« شیدائی دل » بودم !
پشیمانم, که در این
واپسین دوران بودنهای شیدائی
هنوزم یکدل آکنده از عشقم
هنوزم یکدل غمدیده ازیاران
اسیر لحظه های تلخ دیروزم
و میدانم , دراین دل واژه های تلخ اندوهم
کسی بامن نمیخواند
ومیدانم « رهائی» را
زمانی بازخواهم یافت
که قلبم را جدا سازم
زاندوه وُ…
زاین وابستگی های بسی , پوشالی وخالی

کدامین دل ,
برای, این طپشهایِ , دل وامانده ام ,
چندی ,
بخود ,اندوه ِ یادم, داد
که در خاطر بیاد آرد
مرا در لحظه های شوم دلتنگی
به پاس روزگار مهربانی ها!
کدامین دل…
کدامین دل, برای اینهمه عشق ومحبت ها
به شیرینی ,
فقط , با قطره ی لطفی
ز دریای محبتها
جوابم داد
پشیمانم…بلی از اندرون دل پشیمانم
که دراین زندگی ,
قلبی پرزآئین« شیدائی دل » بودم !
پشیمانم, که در این
واپسین دوران بودنهای شیدائی
هنوزم یکدل آکنده از عشقم
هنوزم یکدل غمدیده ازیاران
پشیمانم!
چهار شنبه 4 آذر 1388
___ فرزانه شیدا ____
متاسفانه افرادی که قادر به بخشیدن وگذشت نیستند نه تنها, هرگز نمیتوانند کسی را در زندگی ببخشند , بلکه دردرون خود هم , اگر از چیزی پشیمان ونادم باشند انرا نه تنها هرگز با کسی درمیان نمی گذارند بلکه با اندوه آن دردرون حاضر به سوختن هستند ,اما حاضر به طلب بخشش از کسی نیستند وهرگزنیز در فکر چاره ای نخواهند بود که خود را هم از این غصه برهانند وحتی قادر نیستند که خود نیز در قبال اشتباهی مشابه جلو آمده واز دل شخص متقابل خود اندوه ورنجی را که سبب شده اند , بیرون آورده وعذرخواهی کنند . اینگونه انسانهای بی گذشت در چهارچوبه ها وقالبهائی زندگی میکنند که شکستن این قالب ها ویا باورها واعتقاداتی که به آن از سر خودخواهی وخود بینی پایبند هستند ,از عهده هر کسی برنمی اید چراکه درنگاه اینان از آغاز قصه و در شروع ماجرا اصلا ,هرگز, نبآید چنین اتفاقی رخ داده یا اتفاق می افتاد یعنی توقع آنان از افرادمتقابل انقدر زیاد است که همواره معتقدند کمتر خطائی نباید از سوی دوستان یا اشنایان آنها سر بزند وبااینکه خود نیز عاری از خطا واشتباه نیستد عیب وایراد همه را بخوبی می بینند اما هرگز نگاهی در آینه ی اندیشه بخود ورفتارهای نامعقول خود نمیکنند چنین انسانهائی براستی چه در محیط خانه وخانواده چه در دوستی چه درجامعه همیشه مایع عذاب دیگرانند درصورتی که در خیال خود بهترین ونمونه ی دنیا هستند چون باز درخیال خود آنان هرگز مرتکب اشتباهی نمیشوند که بخواهند ناراحت آن باشند .وبا دیگری نیزحتی اتفاقی را که به عمد یا غیر عمد پیش آمده است , مناسب با ـن لحظه وآن زمان نمیدانند یعنی ساده تر بگوئیم « چینین چیزی نباید اتفاق بیافتد هیچوقت از هیچکس» واین قانون آنها ست در نتیجه بخششی نیزدرکارنیست. وهمواره تصور میکنند در پس همه چیز, حتما چیز دیگری نیز وجود داشته که عامل این موضوع شده است و حال چه خود مقصر باشند چه شخص مقابل انها , همانگونه که خود عذر نمی طلبند هرگز نیزعذر شخص متقابل را نیز نمی پذیرند ومعمولا در دنیای کینه های خود عمری را سر میکنند. انسان زمانی میبایست باین نتیجه برسد که فردی را از زندگی خود کنار بگذارد که چندباری ازاو خطای مشابه دیده باشدولی یک خطا حتی با وجود اینکه عذربخواهی وبخشیده نشوی پس همان بهتر که بخشیده نشوی وبرای ابد چنین فردی را از صحنه ی زندگی خود حدف کنی.
● *آ نکه پوزش نمی داند چیست! مناسب دوستی نیست . ارد بزرگ●
در زندگی آدمی میبایست برای غمهای خود راه حلی بیابد خواه این غم از رنج پشیمانی باشد که این نیز غمی ست از غمهای روزگار خواه از فشارها ونامبلایمتی های زندگی بهرشکل راه چاره ای باید جسته وبرای آرامش خود تدبیری اندیشید حتی اگر چاره راه این باشد که غمی را که توان مقابله با آنرا نداریم به لطف خداوند سپرده واز او یاری خواسته وبه صبر با آن کنار آئیم تا زمان رهائی از ان نیز سر برسد که بی شک هرچیزی در زندگی انسان چون عمر پایانی دارد:
____ « هستی ومستی »: _____
در هستی ومستی به غم دلی نشستی
شکری زخدا که همچنان ,هستی ومستی
بگذارو وبرو, زینهمه غمبه روزگارت
تا آنکه نبینی به غم دلی شکستی
آری تو برو, از غم دل روی بگردان
تا آنکه ببینی ز غم دلت گُسستی
___ 15 اردیبهشت 1387/ ف.شیدا ____
بزرگان وانسانهای دانا معتقدند که هرگز کاری نکن که نیاز به ندامت باشد هرگز چیزی مخواه که جواب آن «نه » باشد وهرگز بدون فکر عملی را انجام نده اما حتی بزرگان ودانایان واندیشمندان دنیا نیز نمیشود گفت چون دیگر نوع بشر جائزالخطا نباشند که آدمی جادز الخطاست وخود اینبزرگان نیز میدانند خطا واشتباه حتی ندامت وپشیمانی نیز خود گونه ای دیگر از تجربیات آمی ست که می بایست تجربه شود ما هرگز کسی را نخواهیم یافت که بگوید درطول عمر خود کوتاه وبلند هرگز اشتباهی نکرده ویا هرگز کاری نکرده است که بابت آن همان روز یا امروز با گذر عمر و سنی بالاتر یا در اینده در سنی بالاتر پشیمان نشود ویا نشده باشد . ما بر اساس تجربیات بزرگ شده رشد میکنیم لذا باید خطای دیگران را گاه بگاه ببخشیم واگر هم بدلایل شخصی دیگر نمیخواهیم با او مراوده ودوستی داشته باشیم بهتر است این موضوع را بگونه ای برای اومشخص کنیم که همواره یاد خطائی را که از شما دیده است با خود مرور نکند وحتما عذر گناه بخواهید وبعد برای همیشه برویدچون گاهی پس از یک خطاحتی باوجود ندامت وپشیمانی آن دوستی دیگر فایده ای ندارد که ادامه داشته باشد چون گاه چیزی در میان دونفر میشکند چیزی یا بنام اعتماد یا بنام امید ,امیدی که به آن شخص داشتیم یا او بما داشت وهمین شکست درونی باعث میشود هرچه کنیم قادر نباشیم وقاد نباشد مانند گذشته با یکدیگر رفتار کرده وهمان یکرنگی را که خدشه دار شده است دوباره بدست بیاوریم وادامه آن هر چقدرهم تلاش کنیم بی ثمر باشد وهمواره, باز احساس شود که روابط دیگرچون گذشته نیست وچیزی کم دارد دراینگونه موارد بهتر است از تلاش بیهوده دست برداشته هرکه راه خودبرود. متاسفانه بدترین نوع این انسانها ی بی گذشت وبد کینه افرادی هستند در جایگاه والدین قرار دارند وهمین گروه نیز بیشترین ضربه را به اطرافیان وجامعه و دنیا خواهند زد چرا که چنانچه درمقام والدین باشند (پدر یا مادر )واز سرتقصیر واشتباه فرزند خود حال چه به عمد بوده چه غیر عمدی,نگذرند والگوی رفتاری نامناسبی درقبال اشتباه او یا اگردر شکل دیگر این خودآنها باشند که مرتکب خطاواشتباهی شده اند واگر کهدرحق فرزند اشتباه بوده ولی بر اساس غرور وخودخواهی درونی خود که مشخصه ی اینگونه افراداست هرگز ابراز ندامت نکرده از دل فرزند خود بیرون نیاورند, میتواند صدمه ای دائمی هم بخود هم به زندگی مشترک خانوادگی وهم به آینده ی آن فرزند بزند چراکه ما درمقام ووالدین بیشترین چیزی که باید داشته باشیم «گذشت» است واگر نتوانیم این بهترین آموزش رابه فرزند خود درهر سنی بیآموزیم هرگز نمیتوانیم معتقد باشیم که فرزندانی خوب وصالح تربیت کرده وبدنیای خود بخشیده ایم ویکی شاید حتی بدتر وکینه ای تر ازآدم اولی برجای میماند که عذاب فردای دنیا واطرافیان خود خواهد بود چون هیچ چیز بدتر ازاین نیست برای فرزندی که از سوی مادر یا پدر یا خانواده طرد شده وحتی باابزار پشیمانی همواره سرکوفت آنچه شد یا گذشت را سالهای سال با کنایه ها بدوش بکشد واین خوداندوهی دائم که دردل شخص بوجود خواهد آورد که تاثیر روحی آن این خواهد بود که او یاد بگیرد وقتی مهربانترین وخوبترین های دنیا که درهمه ی دنیا آنان را نمونه میدانند یعنی والدین نتوانستند مرا ببخشند پس من آدم بدی هستم ویااینکه باخود فکر کند که: وقتی پدرومادرمن که باید مظهر بخشندگی باشند مرا نبخشیده وهمواره سرزنش میکنند یاچون گذشته بامن رفتار نمیکنند پس دیگرمن چطور میتوانم خود درقبال دیگران آدم بخشنده وبا گذشتی باشم یا اصلا چرا دیگران میتوانند مرا نبخشند اما من حق نداشته باشم مقابله به مثل کنم واگر یک سری باورها ی نادرست در وجود او شکل بگیرد مانند این که: من انسان بدی هستم ویا بخشندگی معنا ندارد یا هرچیزی را باید از اول درست انجام داد وانسان اصلا نمی بایست خطا کند و….. والگو اولیه خطا ی دوم را در درون ونهاد فرزند ی به تلخی برجا گذاشت دیگر بندرت ممکن است از چنین آدمی فردی ساخته شود که قلبی مهربان باگذشت وبخشنده داشته باشد یا انسانی که گفتن: ببخشید . برای او ساده باشد
● آبروی آب « قیصر امین پور» :●
ما را بحال خود بگذارید وبگذرید
از خیل رفتگان بشمارید وبگذرید
اکنون که پا بروی دل ما گذاشته اید
پس دست بردلم مگذارید وبگذرید
تا داغ ما کویردلان , تازه تر شود
چون ابری از سراب بباریدوبگذرید
پنهان در استین شما برق خنجر است
دستی از آستین به در آرید وبگذرید
ما دل به دست هرچه که بادا سپرده ایم
مارا بدست دل بسپاریدوبگذرید
با آبروی آب, چه باک از غبار باد
نانپاره ای مگر , به کف آرید وبگذرید
● قیصر امین پور ●
این خود بزرگی منش میخواهد که انسان قادر باشد دربرابر دیگران بگوید ببخشید من اشتباه کردم واین خود نماینده دانائی آن فرداست که میداند هرچه بداند بازهم ممکن است بسیار چیزها باشد که نداند ولازمه ی آن هم خطاست وگاه حتی خطائی تا در حد پشیمانی وندامت. چیزی که مسلم است هرگز انسان نمیخواهد کاری راانجام دهد که باعث ندامت وپشیمانی او شود واگر چنین شد, مسلما ,اتفاقی است که رخ داده است , اتفاقی که او ,بر آن تسلطی نداشته واگر بر اثر حتی بیفکری هائی نیز بوده باز مشخص است که خود نیز احساس ندامت وپشیمانی میکند درنتیجه سرزنش انسان پشیمان بمانند این است که خود را کوچک کرده وازخود انسانی بی گذشت بسازیم وباو نیز بیاموزیم که یا دگیر هرگز از کسی عذری نخواهد یا دراین باور فرو رود که یا اشتباه نکن یا کردی تا ابدپشیمان بمان عذرخواهی فایده ندارد واین بدترین کاریست که ممکن است مادر حق کسی بکنیم که, نه انسانیست نه دوستانه نه منطقی نه عاقلانه ونماینده کوچکی فکر شخص متقابل که در زندگی خود وصعت دید بیشتری را ندارد که بداند درزندگی بسیار چیزها ممکن است بخصوص برای خود او اتفاق بیافتد که قادر به جبران نباشد واگر دیگران نیز ائو را نبخشند با خود واحساس خویش چه خواهد کرد درواقع باز برمیگردیم به گفته « حضرت علی(ع) »که میفرمایند :آنچه را برخود نمی پسندی بر دیگران مپسند ● بیاد  » ضرب المثلی که : »خود کرده را تدبیر نیست  » میافتم اما اگر عذر بطلبیم اگر تلاش کنیم جبران مافات کنیم اینرا هم تدبیر هست اگر فقط بخواهیم. من  » بقدرت خواستن , توانستن است » آنقدر ایمان دارم کهمیدانم در دنیا کاری وجود ندارد کهمن از عهده انجام آن برنیایم وتابحال هرچه اراده کرده ام انجام داده ام وباز ذکر میکنم ممکن اسن بعصی ازاعمال که ما در ان استعداد نداریم برایمان مشکل باشداما چیز ی نیست برای ادمی که بر اثر تکرار آنرا یاد نگیریم ودرعین حال چیزی نیز دردنیا وجودنداردکه بتواند باعث شود ما برای همیشه از خیر مسئله ای بگذریم که در آن خودرا موفق نمیبینیم یعنی اگرهم خود تصمیم بگیریم چیزی را کنار گذاشتهودیگر ادامه ندهیم این تصمیم ماست نه جبر ما چون برای آدمی جبری وجود ندارد خداوند همه ی آنچه رانیاز آدمیست در زندگی او باو بخشیده است وباو عقل را نیز داده که هم درستکار بوده هم خطاکار هم توان ویارائی بالاترین کارها را داشته باشدوهم خودرادرمحدوده ی کوچکی اززندگی راضی نگاه دارد وبه هرچه هست قانع باشد هم دل وعقل ریسکهای کاری رادر زندگی داشته باشد هم شجاعت مقابله با شکست وحتی پشیماند وندامت چراکه هر ریسکی هر عملی زندگی میتواند بگونه ای به انتها برسد که پیش بینی نشده باشد یا باعث شکست شود یا باعث پشیمانی وندامت عاقل کسیت که در شکست درندامت در زمین خوردن بپا خواسته تلاش کند همه آنچه چه احساسی چه روحی چه معنوی چه مادری زکف داده مجدد باز پس گرفته بخود ودیگران ثابت کند که همه چیز قابل جبران است ومن قدرت اینرا دارم که خرابی رانیز جبران کنم.درواقع اگر همیشه اینگونه فکر کنیم راز موفقیت را یافته ایم راز ی که در فر گرد قبلی نیز نوشتم ,رازی در وجودآدمی وجود ندارد که برای آن راه گشایشی نباشدچراکه هیچچیز بجز همت وپشتکار وباور خود نمیتواند بما کمکی بکند وهیچکس قادر نیست بحد خود ما برای ماشادی آفرین باشد چراکه هیچکس بدرستی درون واقعی فرد دیگر را نمیشناسد وما هستیم که میدانیم چگونه باچه کاری, چه راهی میتوانیم ارامش وشادی وامنیت زندگی خود را تامین کنیم.عشق بخود وعشق بدیگران بهترین رهنمای ادمیست که خود ودیگران رابسوی کامرانی وشادی وآرامش رهنمون شویم وبیاری پروردگار به آنچه ارزومند انیم دست یابیم.
ــــــ گاه باید ــــــ
گاه باید رنگین کمان بود درنگاه نور
گاه یک قلم بر چهره ورق
گاه تصویری با نقش یک لبخند
گاه ایستاده در متن منظره ای
گاه گامهائی در راه
گاه نشسته آرام در کنار چشمه ای
اما… در راه زندگی
همواره پس از سکون در حرکت
همیشه پس از نقطه
باز بر سر خط

زیستن را باید سرود به واژه های نو
بودن را بایست زندگی بخشید
در حرکتی
خطی ..امضائی..عکسی
لبخندی..واژه ای

می بایست زندگی و طبیعت را
به نقش حضور خویش عادت داد
بودن را باید بود
زیستن را باید زیست
چون جوانه های سبز بر درخت زندگی
…بهار در راه است
بهار درون خویش را پیدا کن
__ف.شیداجمعه 10 خرداد1387 __
●* با عشق،زمان فراموش می شود و با زمان هم عشق ارد بزرگ*درحالی که مردم برای اشتباه ناکرده هم باید پوزش بخواهند ! سیاستمداران پر اشتباه خود را عاری از هر گونه ایراد می دانند و برای همین هیچ گاه پوزش نمی خواهند . ارد بزرگ
*از پس پشیمانی می توان راههای تازه ایی را برای نجات یافت . ارد بزرگ
*پشیمانی که ما را به راه راست نکشاند ، هیچ ارزشی ندارد . ارد بزرگ
*تنها پشیمانی را باید بخشید که بر اشتباه خود آگاه شده و آن را بر زبان جاری می سازد . ارد بزرگ* بزرگداشت ، بخشش بی ریای مهر است مهری که با آن می توان بوی بهار را همیشه همراه داشت . ارد بزرگ●
وهمانگونه که گفتیم بزرگان نیز بر خطای خود آگاهند وخوب وبد خویش میدانند واشتباه وخطا نیزبسیار داشته اند ,اما آنچه باعث گردیده که آنان قادرند باتمامی خطاهائی که کرده اند به ما پند بدهند وما و دیگران باید تنها پند بگیریم از مقدار تجربه ایست که آنان در زندگی کسب کرده اند چرا که آنها از گام برداشتن در راههای ناشناس هرگز ترس ووحشتی بخود راه نمیدهند وبراساس همین است که بزرگان میگویند * تا گامی بر نداری قدمی نیز برداشته نمیشود یا اگر ریسک نکنی از کجا میدانی موفق میشوی یا اینکه شکست میخوری .*برای پیدا کردن راه رفتن اگر براه نیافتی و تلاش نکنی که آنرا پیدا کنی چگونه در خواهی یافت که راه کدام است وبیراهه کدام. * راهی را که نرفته ای چگونه انتظار داری انتهایش را ببینی؟! ویا نتیجه اش را بدانی.رفتن است که منجر به پیروزی وشکست میشود اما از نشستن شاید سایه تو با آفتاب تکانی بخورد اما مطئننا زندگی تو کمترین تکانی درخوب وبد شدن نخواهد خورد تنها روزی دیگر با با رفتن آفتاب زکف داده ای بی هیچ نتیجه ای! *اگر بیراهه ای را رفتی ودیدی بیراهه ایست, دور بزن چراکه همیشه برای شروع وقت هست اما برای ناامید شدن یا دست کشیدن یا ازخود مایوس شویم نیاز به زمان نداری همیشه میتوانی اینکار را انجام دهی وهرگز راهی را نیز پس از شکست از وحشت گذشته امتحان نکنی آنگپاه مطمئن باش راهی نیز از درغیب بروی ما باز نمیگردد که برای باز شدن در غیبی هم این تو هستی که باید دعا کنی پس همه کاری اول بدست خود تو انجام میپذیرد بعد خداوند وکائنات ترا یاری میبخنشد چه بسود باشد چه به ضرر عامل اولیه هرچیزی در زندگی خود ما هستیم نه هیچکس وهیچ چیز دیگر! آنان برای شناخت زندگی وباز یافتن خود بیشتر از عام مردم بوده است نگاهی به اینگونه گفتار نیز میکنیم:
● _ خود جستجو کن. (دیل کارنگی)
– من تنها یک چیز می‌دانم و آن اینکه هیچ نمی‌دانم. (سقراط)
– خداوند،روی خطوط کج و معوج، راست و مستقیم می‌نویسد. (برزیلی)
– بهتر است ثروتمند زندگی کنیم تا اینکه ثروتمند بمیریم. (جانسون)
– اگر می‌بینی کسی به روی تو لبخند نمی‌زند علت را در لبان فرو بسته ی ●
(«سروده ی قیصر امین پور»)
چرا عاقلان را نصیحت کنیم
بیائید از عشق صحبت کنیم
تمام عبادات ما عادت است
به بی عادتی کاش عادت کنیم
چه اشکال دارد پس از هرنماز
دورکعت گُلی را عبادت کنیم
به هنگام نیت برای نماز
به آلاله ها قصد قَربت کنیم
چه اشکال دارد که در هر قنوت
دمی« بشنو از نی حکایت کنیم»
چه اشکال دارد درآئینه ها
جمال خدا را زیارت کنیم
مگر موج دریا ز دریا جداست؟
چرا بر « یکی» حکم «کثرت» کنیم
پراکندگی حاصل کثرت است
بیائید تمرین وحدت کنیم
«وجود» تو چونعین « ماهیت » است
چراباز بحث « اصالت » کنیم؟
اگر عض خود علت اصلی است
چرا بحث « معلول» و« علت » کنیم؟
بیا جیب احساس واندیشه را
پر از نقل مهرو محبت کنیم
پر از گلشن« راز» , از عقل سرخ
پر از کیمیای سعادت کنیم
بیائید عین ِعین القضات
میان دل ودین قضاوت کنید
اگر سنت اوست نوآوری
نگاهی هم از نو به سنت کنیم
مگو کهنه شد رسم عهد الست
بیائید تجدید بیعت کنیم
بگو قافیه سست یا نادرست
همین بس که ما ساده صحبت کنیم
خدایا دلی آفتابی بده
که از باغ گلها حمایت کنیم
رعایت کن آن عاشقی را که گفت:
« بیا عاشقی را رعایت کنیم»
(«سروده ی قیصر امین پور»)
●پایان فرگرد پشیمانی / به قلم فرزانه شیدا – اسلو/نروژ●
●لینک جلد اول ودوم کتاب بعُد سوم در سایت جاودانه ها
●http://javedane-ha.blogspot.com
http://javedane-ha.blogspot.com/2009/10/blog-post_5837.html
اسلو/نروژ

Publicités