کتاب بعد سوم آرمان نامه "ارد بزرگ" به قلم "فرزانه    شیدا"

●بعُد سوم آرمان نامه ارد بزرگ ●
● فرگرد خرد و دانش ●
ــــــ دل بی درد و رهاــــــ
گر بود چنین قلبی از عقل جدا باشد
آنرا که بوّد روحی غافل نشود از غم
گر روح ندارد او نامش نبّود آدم
گر کودک و گر پیر یست گر مرد و یا یک زن
هر دل به مرام خود دارد غم این برزن

اورا که به غهمایش پیوسته فرو رفته
هر دم به خدای خود رنج وغم دل گفته
آری شب بیداری از یک دل غمدار است
از غصه بسی دلها غمدیده و بیدار است
اینگونه دلی هر شب دستی بدعا دارد
نجوای دلش هر شب رو سوی خدا دارد
ــــ سروده ی : فرزانه شیدا ـــ
در بیشتر فرگرد هائی که تاکنون از آن سخن رفت همواره به نقش عقل وخرد تکیه بسیار شد,وبارها نیز ذکر گردید که هرگز کسی به دانش وآگاهی مورد لزوم زندگی خود نمیرسد مگر آنکه بواسطه ی یادگیری .دین وتقوا ودانش معنوی وروحی وعلمی وبه روز کردن دانشهای زندگی خود در سطحی قرار گیرد که همگام با دنیا وجامعه پییش رود این گفته بر اساس اینکه ما هرگز در طول زندگی نیاز به دانائی های بسیاردر زمینه های مختلف نیستیم تصوری عامی ست که عموم مردم تصور میکند که تا همان مقدار مدرکی که بدست آورده اند درهمان یک رشته ی تحصیلی می بایست جوابگوی نیاز زندگی آنان باشد در صورتی که زندگی وسعت زیادی دارد باین معنی که انسان هرروزه به مسائلی برخورد میکند که داشتن اگاهی هائی درآن نه تنها بسیار باو کمک خواهد کرد بلکه ,باعث میگردد بسیاری از مشکلات ناشی ازاین رویاروئی با با یکیدیگر روبرومیشوند کمبودی از لحاظ سطح تحصیلی در هیچ یک از عالمان فن اعم از استادان ومعلمین و … غیره نباشدودر سطح کاری نیز به صورت برنامه ریزی برای کارمندان خود در رشته های مهندسی تسهیلات سفر به کشورهای دیگرویادگیری دستگاهها وفنون جدید آنرابیاموزند که چنانچه این دستگاها یا این پژوهشهای علمی در کشور خود ایشان مورد استفاده قرار گرفت نیازی باین نباشد که کسی از انوسی کشور های دیگر برای تعمیر آن بیابد ودر حد بالای تحصیلی این اموزشها را به کارمندان خو می آموزند که هم قادربه بهره کیری ازدستگاهای جدید باشند وهم اینکه لیسانسه فن بااین به روز بودن ها شاید بتواند خود نیز مکخترع فردای همان کشور باشد وچیزی به فکر وذهن او برسد که برای جوامع دنیا مثمر ثمر باشد. درنتیجه بکارگیری خرد ودانش در سطح جهانی وبه روز کردن دانسته ها یکی ازعوامل مهم ومورد توجه تمامی ملل دنیاست وسفرهای ذدکر شده نیز با هزینه هائی که به هرمکان دولتی سالیانه تعلق میگیرد پرداخت شده وهمگان در یک سطح ویک دسته بندی بعنوان مهندس مکانیک یاالکترونیک, دکتر وپرستار,استادان و معلمین …, قرارخواهند داشت واین روش وراه خوبی برای این است که تمامی کشورها قادر باشند از اختراعات و.دستآوردها وکشفیات ودستگاهای روز جهان استفاده کرده وبا اینگونه همکاری های تحصیلی وآموزشی ازوجود یکدیگر بهره ای مثبت گرفته ودر سطح بین اللملی دانشی آموخته واستفاده میشود. واین از مزایای خوبی برای مردمان ملل جهان است که برای مثال بزرگترین دستگاه عکسبرداری دنیا رادر بیمارستان خود دارا باشند ودکتری که قادر باشداز این دستگاه رااستفاده کند ومهندسی که قادر باشد درصورت نیاز آنرا تعمیر نماید واینگونه امکانات درسطح کشوری وجهانی به هیچ شکلی برای کسی فراهم نخواهد شد مگر در ترویج آموزش همگانی وکه دولت واداره جات دولتی با هماهنگی با دیگر کشورها قادرباشند,افراد خود را آزموده وآموزش کافی را باو داده و یادیگری دانش اورا برای او به رایگان امادرخدمت مردم در اختیار هر فردقرار دهند .وفردی از مردم کشور خود را داشته باشند که به کمک او دانشی مورد استفاده قرار گیرد, دستگاهی استفاده شده وکاری انجام گرددوازیک فرد دکتر مهندس و..کسی را بسازند که در صورت نیاز برای انجام هر رشته ای که در اداره جات ومناطق دولتی وجود دارد از وجود او,استفاده کرده وهیمن افراد برای نیاز ملی در سطح کشور در همه شهرستانها کافی باشد. بدین معنی که برای مثال ازهمه شهرستانها وهر اداره ای فردی به فردی پیشنهاد سفر تحصیلی ,داده میشود با تامین مخارج که چنانچه رفته بیاموزد امتحان داده وبا مدرک باز گردد کل هزینه پرداختی باهمین کار دراینده جبران میشود, چراکه دیگر لازم نیست از کشورهای دیگر هزینه, کرده فرد مورد نیاز را دعوت نمایند تا کاری را انجام دهد یا دستگاهی را تعمیر کند و… با ذکراین مطالب روشن است که وقتی انسان بطور مداوم درتعلیم وتربیت وهمچنین مسافرت به کشور گوناگون باشد وبا آنسامهای بسیاری در افکار وسنن وفرهنگ مختلف اشنا شود خودبخود تبدیل به ادمی خردمند میگردد که هم در کمال دانش وعلم است هم خرد ودانائوی او رشد فراوان می یابد . اما زمانی که چنین امکاناتی فراهم نباشد وشخص تنها کشور خود مردم خود ودانش خود را دارا باشد به چه گونه می بایست خود را رشد دهد مسلم است که کتابهای فراوانی در هر رشته وعلمی یافت میشود ودرعین حال روابط با مردمان مختلف وعلاقمند ی نشان دادن حتی جهت تمرین به رشته های متنوع خود میتواند سود مند باشد اما آنچه بیش از هرچیز ما باید بیآموزیم این است که خود وبخصوص کودکان خود را به کتاب خوانی عادت بدهیم واینکار باهمان قصه های شبانه ای که مادر وپدر برای کودک میگویند وهمجنین در سنین بالاتر بردن او به کتابفروشی که حتی ازروی عکس یکی دوکتاب برگزیند وبدلخواه خود آنرا انتخاب کند وخواندن آن برای او در سنین رشد بیشتر تهیه کتب مختلف که از جمله علاقمندی های اوباشد درکنار آن خرید مجلات متنوع وبدون مجله های متنوع با رنگها وشکلهای مختلف درخانه طی ماهها وباز در کناری تمامی اینها بردن اوبه دیدار چیزهائی که علمی را باو میآموزد وهمه وهمه در تربیت اوبرای اینکه خود دنباله رو اعمال شما بوده وعلاقمند به مطالبی گردد ,موثر خواهد بود واگرچه مشغله های زندگی ,بسیار وقت انسانی را معطوف بکار ومشکلات زندگی میکند, اما کمترین کاری که میتوانیم انجام دهیم ,نوشتن نام او در کتابخانه ایست وبردن او برای اینکه کتابی را گرفته بخانه بیاورد ویاددادن این مطلب درمورد کتاب باو چه درباب کتاب شخصی چه کتابخانه باینکه کتاب چیز باارزشی ست وگفتن اینکه میدانم تواینرا پاره نمیکنی.کتابت رو میدونم خط خطی نمیکنی وآنرا خوب نگه میداری و…یاد آوری مداوم اینکه چه کتابهائی داری؟ نام هایش چیست ؟چه خوانده ای؟کتابهایت را دوست داری؟ وتشویق او همه وهمه باعث میگردد که کودک خودبخود چه جهت جلب رضایت وشاد کردن شما چه بادقت وتوجه به کتابهای خود برای حفظ نام کتاب وتعداد آنها وچه بر حسب عادت علاقمند گردد که کتابهائی داشته بخواند ووقتی ,این تبدیل به عادت گردد دیگر میتوان مطمئن بود که درسنین بالاتر نیازی باین نیست که بدنبال اوراه بیافیتم تا او کتابی تهیه کند که خوداو اینکارا خواهد کرد ودرعین حال ما نیز گاه گداری باو کتابی بدون اینکه مناسبتی برای اینکار باشد برای او بخریم وباو هدیه دهیم من خود زندگی وعلاقه به کتابم را مدیون همینگونه توجهات خانواده بودم واینکه از دیگر فرزندان خانواده بیشتر علاقمند به نوشتن وخواندن داشتم , بعلت همین توجه وقت که پدرومادرم بود. اینکه والدین دریابند کدامین کودک چه نیازی دارد واورا در همان زمینه ی استعدادی ودر زمینه ای که نیاز اوست کمک ویاری دهند و اورا تشویق کنند که کاری را که خوب است انجام داده وپروبالی به این شکل از پرورش وبااین شکل آموزش , باو داده واو را یاری کنند که اونیز خودسازی را بگونه ای شروع کند که مطابق با شخصیت وذات درونی اوست. خواه میل به خواندن ونوشتن باشد خواه به نقاشی وهنرهای دیگر خواه فن وحرفه ای حتی برخلاف میل ما وسلیقه ی ما چراکه میل وسلیقه ی او ذات ونیتاز درون اوست نه فقط خواسته ی بچگانه وکودکانه او.!ایمکونه کمکهای والدین نیزدر ساختن شخصیت او بی ثمر نبوده وبا رسیدگی به نیازهای او برای مثال, اگر نیازبه خواندن بیشتر را داردبا خرید مجلات وروزنامه وکتاب ودردسترس قرار دادن آن اورا یاری دهند وخانه ای که اینگونه چیزها در آن یافت گردد,بشکل عادی وروزمره کتاب خوانی وآموزش از طریق خواندن خود بمانند صبحانه خوردن کاری, عادی وعادت میشودوافراد خانواده پیوندی عادی با خواندن پیدا کرده وبی هیچ تلاش مصرانه ویا زحمت وقت گیری که خارج از محدوده ی زمانی زندگی وکار ما باشد خانواده رشد فکری خود را طی میکند که حتی خواندن حوادت روشنامه جحل جدولی در آن خود آموزشی ست در رشته ای وزمینه ای از زندگی و زمانی که شما ببینید در موقع بیکاری بسیار مجلات درخانه هست وکتب مختلف وببینید پدر روزنامه میخواند ووالدین برای شما هرهفته مجلات هفتگی وروزنامه های روز حتی یکی از آن را تهیه کرده وگاه بگاهی کتابهائی هم, فراهم می کنند شوق خواندن ودرنهایت رسیدن به مرحله یادگیری ازکتاب شکل گرفته است ودیگر حتی نیازی نیست برای درس خواندن هم به کودک خود بگوئیم>درس بخوان کمااینکه خواندن مجله وروزنامه هم در تعلیم وتربیت کشورهای دیگر جز برنامه های هفتگی وماهانه شاگردان درهمه سطوح علمی ست خرد ودانش چیزی است که هر انسانی میبایست از ان بهره مند باشد ودرست بمکانند همان نان وابی ست که روح بشری را جوابگو خواهد بود بسیار دیده ایم از ده ها وروستاهای جهان ودورافتاده ترین محل های زندگی کودکانی به رشد وبالندگی میرسند ورسیده اند که در دنیا وجامعه سرشناس شده اند وعلت این بوده است که عده ای حس کنجکاوئی خودر توقویت نموده به هرشکل که درتوان اوست ودر محدوده ی زندگی او امکتان پذیر است بدنیال سوالات خود میرود وروزی برای گرفتن یک کتاب حتی حاضر میشود مسافتی طولانی را حتی پیاده طی نماید تا به شهر رسیده کتابی را برای خود فراهم کند چه بسیار دیده ایم که فرزندی جای آنکه همانند دیگر کودکان با بقیه درجمع مهمانی وگردهم آئی ها جای بازی درحیاط وبودن در جمع کودکان ترجیح میدهد درجمع بزرگان نشسته به سخنان آنان گوش دهد وچه بسیار باو میگویند برو بازی کن این حرفا بدرد تو نمیخورد وجای تو اینجا نیست واین حرفها متعلق به بزرگترهاست درصورتی که کمتر اتفاق میافتد درجمعی که زن ومرد بدور هم نشسته اند صحبتها بگونه ای باشد که حضور بچه ای زشت باشد ومعمولا کودکانی که, نشستن با بزرگان را دوست میدارند بچه های هستند که سخن بزرگان ومحیط بزرگتر را دوست میدارند واین نماینده ی هوش وذکاوت اوست وعلت این است که این کودک با بازی کردن, مانند دیگر کودکان ,تمایلات نیاز های درونی خود را تکمیل شده نمی بینید وچون دیگرکودکان نیازمند این نیست که بازی های طولانی درساعتهای طولانی داشته باشد بلکه بدنبال چیزی بالاتر از یک بازی کودکانه سات او میخواهد بیآموزد وعلت جز این نمیتواندئ باشد که نیاز آموختن در او بحدی ست که حتی از بازی کودکاانه خود میگذرذ گاهی میگویند بچه ایست که بیش از اندازه کنجکاو است وحتی نام زشت فضول را نیز به او اطلاق میکنند واین نهایت بی انصافیست ,که ما کودک کنکاو خود را اینگونه بخوانیم وهوش وذکاوت اورا به حساب این بگذاریم که دوست دارد به همه چیز دخالت کند اتفاقا این دخالت این توجه به مسائل بزرگترها خود گویای این است ,که او هوشیار تر زاآن است که کودکانه وهمسن خود رفتار کند ودرک وشعور او بیش از سن اوست که قادر است مائل بزرگتران رادرک کند ویا حتی نظر بدهد وبدبختانه طی سنتها ,نظر دادن فردی کوچکتر درخانه وخانواده عیب زشت ودخالت درکار بزرگان شمرده میشود, درحالی که بسیارند چیزهائی که ما میتوانیم ازاو بیآموزیم کمترین آن این است که کودک ,کمتر از ما ذهنی آلوده به کینه ویا تجربه شکستن ودرنهایت ترسیدن از مسائل را دارد. درنتیجه گاه نظر ساده ی او که بیطرفانه و درکمال پاکی ونظافت اندیشه است ممکن است , بسیار بیشتر بکارما بیاید تا نظر منو شما که در پیچ وخم زندگی آنقدر خوب وبد دیده ایم ,که نمیتوانیم بطور کامل روح خود را از این تجربه ها خالی کرده تصمیمی بگیریم یا فکری را به مرحله ی عمل بگذاریم که تاثیر این تجربه هاوترس ها برروی آن نباشد.
ـــــ همزاد عاشقان جهان ـــ
پاره ای از یک منظومه
هر چند عاشقان قدیمی
از روزگار پیشین
تا حال ,از درس و مدرسه
از قیل و قال
بیزار بوده اند
اما …اعجاز ما همین است :
ما عشق را به مدرسه بردیم
در امتداد راهرویی کوتاه
در یک کتابخانه ی کوچک
بر پله های سنگی دانشگاه
و میله های سرد و فلزی
گل داد و سبز شد
آن روز، روز چندم اردی بهشت
یا چند شنبه بود
نمی دانم
آن روز هر چه بود
از روزهای آخر پاییز
یا آخر زمستان
فرقی نمی کند
زیرا
ما هر دو در بهار
– در یک بهار –
چشم به دنیا گشوده ایم
ما هر دو
در یک بهار چشم به هم دوختیم
آن گاه ناگهان
متولد شدیم و نام تازه ای
بر خودگذاشتیم
فرقی نمی کند
آن فصل
– فصلی که می توان متولد شد –
حتما بهار باید باشد
و نام تازه ی ما ، حتما
دیوانه وار باید باشد
فرقی نمی کند
امروز هم
ما هر چه بوده ایم ، همانیم
ما باز می توانیم
هر روز ناگهان متولد شویم
ما
همزاد عاشقان جهانیم …
ــ *شعراز قیصر امین پور ــ
و مانیز به عنوان والدین در شناخت کودک خود مسئول هستیم و باید حتما در زمینه ی اخلاقی ورفتاری کودکان خود دقت داشته باشیم ودر یابیم علاقمندی فرزند مابه نشستن در جمع بزرگان از روی چیست دریابیم چرا دوست دارد درجمع بزرگترها باشدبه چه فکر میکند.وقتی ازبازی میگذردومیان مامی نشیند چه چیزهائی,دراین نشست هااوراجلب میکندوباور کنید زمانی که جوابهای اورا که صادقانه وکودکانه خواهد بود بشنوید هرگز فکرنمیکنید که,او بچه ای است که مرز نمیشناسد که این مرز شکنی فعلی او نیزاز سرهشیاری اوست وذکاوتی که هر خانواده ای آرزومند است فرزنداوداشته باشد. وچنین بچه ای بی شک بسیار باهوش فعال وبادقت وموشکاف است وحیف است که اورا از محیطی که بیشتر با روحیه ی کنجکاو او تطابق دارد دور نگه داشته ازاو بخواهیم که برودو بازی کند.آنهم بازی هائی که حتی ممکن است برای اومسخره واحمقانه جلوه کند درحالی که دوست همسن او بااین بازی انقد سرگرم میشود که بزور میشود موقع ناهارو شام وخواب اورااز بازی کردن دور کردهمیشه اینر بایددانست کودکی که تمامی ساعات خودرابی وقفه به بازیگوشی میگذراند.اگرچه ممکن است اینهم بنوعی ازهوش سرشاراو باشدکه درجائی بند نمیشوداماحتی بازی های کودکان راهم میشود,بگونه ای پرورش دادکه هم این کودک بازگوش قادر به یادگیری خرد ودانشی باشد,هم,آنکه بازی برای او حدودی دارد وترجیح میدهد که ازجمع بزرگان استفاده ببردواگرتوجه کنید چنین کودکی حتی درگرفتن دوست دوستانی بزرگتر ازخودر ترجیح میدهدوآمد وشد باآنان بیشتر برای او لذت دارد تابازی باکودکان همسن.واگرچنین بچه ای در خانه شماست اورا بهرشکل که میبایست پرورش دهید ونیازدانستن, اورادرهر زمینه ای رشد دادهوامکانات یادگیری را برای او فراهم کنید و..اگرچه بسیار میبینیم که خانواده هاچه حتی برای بازی کودکان را سرزنش میکنندوحتی اورابه تنبیه میگیرند یا بخاطرآنکه زیاددرگوشه ای بحال خوداست, اورادعوا میکنند اماباید دراصل ووطیفه ایست .درواقع که دریابیم کودک ما چگونه فرزندیست ونیازهای او چیست وعلت کارهای اورا,ریشه یابی کنیم.این فرزند مسات ومسلم است که اینده او به شادی باشد یا غم شادی وغم فردای خود ما خواهد بود پس بعنوان والدین موظفیم استعدادهای بچه خود را درهرچه,هست حتی,اگرآن,رشته راخود,دوست نمیداریم در پرورش آن اورا یاری کنیم چراکه شایدمادر وپدر موسیقی را مناسب ندانند که فرزند آنان بجای لیسانس ودکترای فلان، فن موسیقی بیاموزد « هنر »بیاموزد.اماازمیان همین افرادباهمین علاقمندیهائی که,بنظر شما,جزئی ,وپیش وپا افتاده وبدون آینده,است ونان درآر,ونان ساز, نیست وپولی,دران نبوده نهاینگونه که امروزه علم تنها بعنوان متبع نان درآوردن حساب میشو و.. انسانهائی برخاسته اند,که, دردنیامشهور شده,ونام آنان بر سر زبانهاست مخالفت با استعدا کودک در زمینه های هنری نقاشی موسیقی متاسفانه,درایران, بسیاردربین خانواده ها, متداول,است و بیشتر هم بر اساس چشم وهمچشمی با دیگران است وهمه,درهر سطحی, ز زندگی مادی که باشند بازتوقع دارند,دکتر ومهندسی « فرزند »آنان باشدتاهنرمندی که,نقاشی میکندونان نداردکه بخورد.!درشکلی که آنکه براستی هنرمند باشد اگر براستی علاقمند به هر هنر ورشته ای هم که باشد.دانش آنراتاآخرین مرحله ی یادگیری دنبال میکند, چه شمابخواهید چه نه,آنکه هدف خود راتعیین کرده است وعلمی و.صنعتی وهنری هدف اوست.جنگیدن بااو, تنها,آزار رساندن,به روح ومشکل ساز شدن برای پیشرفت اوست وشماجزاینکه تصوری,ازخو بعنوان یک مزاحم یک مخالف دائمی, برای او,درست کنید,نه تنهابه جائی نمیرسید,مهراوراهم,ازدست میدهید وزمانی میرسد که,او علی الرقم, میل باطنی,ودرونی پیش روی شما,بایستد وبگوید من تصمیم خود را گرفته ام این رشته,رادنبال کنم.من تصمیم, این,است که,ازدواج کنم من میخواهم فلان کاررابکنم,ومیکنم.دراین شکل براستی شمابه چه,رسیده اید جزاینکه با دلخوری طرفین اورا ومحبت اورا نیز ازدست داده اید وباعث شده اید که درتصوراو شما درجای,راهنما,همراه,وپشتیبان دیوار باشیدوسنگِ راهِ « او » وچوب لایِ چرخِ امیدوخواسته های او! یک خانواده واقعی یک پدرومادر دلسوز چینین نمیکنند بلکه سعی میکنند وطیفه ای راانجام دهندکه, بر هده ی آنان ووظیفه ی اول وآخر,آنان,است.هدایت کودک وفرزند, بسوی آنچه,آرزوی اوست ,چه دردرس,چه درکار,چه علاقمندیها,ما موطفیم بالای سر کودکان خود باشیم,اماحق نداریم بخاطر خواسته شخصی خود اورا از دانش وهنر وعلاقمندیهای ذاتی,دور نگه داریم, « ذات او » خواهان »علم »است, حال,درهر رشته ای که,میخواهد باشد,ولی هدف این است که وقتی منو شما درجای والیدن دیگر حضورنداشتیم بتوانیم مطمئن باشیم, که اوآدمی هست که چون چیزی را بخواهد بدان,دست می یابدویاد گرفته است که,ازآنچه بدان علاقمند است به نحو احسن استفاده ببرد وخود را به جائی برساند هرکه درراه خرد ودانش بایستد دشمن آدمیست حتی اگر پدرومادر خودانسان باشند.هرکه,مانع پیشرفت واستعدادهای,ذاتی فرزند و »ژن « های او باشدکه,اورا ناخودآگاه بسموی حرفه ای میکشد که خداباوبخشیده است ,شیطان زندگی او دشمن واقعی اوست چراکه اوهرگز دلشاد زندگی نخواهد کرد.اگر دربهترین رشته دنیاحسرت این رابخورد, که,کاش میگذاشتند پیانو بیاموزم.جای,اینکه اینهمه برگه ومدرک لیسانس ودکترادر رشته هائی جمع کنم کخه پشیزی برایم نمی ارزد
وهیج دلخوشی وعلاقمندی وحسی نسبت به آنان ندارم,واین دربالاترین مقام خردودانش برای یک شخص تحصیل کرده یک سرخوردگی یک اندوه یک شکسست است.حال,هر چقدرشمابرای,دیگران بگوئید فرزندمن این است وآن است فلان مدرک رادراست,اماچه سودفرزندشمادراوج مدرک ودانش غمگین است ونامراد.شمادلیل,این غم,واین نامرادی آیا,اگربدانید, »خود شما »باعث غم فرزندوشکست های او,افسردگی های او,هستید براستی میتوانید,ازخودبه عنوان والدین راضی وخشنودباشید,میتوانید بازهم به دوق وشادی برای این وان بگوئید من توانستم فرزندم را,آدمی تحصیل کرده بار بیاورم که,ازفلان, دانشگاه بافلان نمره فارغ التحصیل شده است ؟!فارغ التحصیل از چه؟ سرخوردگی! دلشکستگی! نامرادی وازدستت دادن زمان شادی نتیجه ی, « روحی » مدرکی است ,که لیسانس ودکتراومهندسی ست,امابی ارزش وبی هیچ,علاقمندی وپرازاحساس بایدها که, باید,این مدرک رامیگرفتم
از من میخواستند که,این مدرک راداشته باشم وگرفتم به چه قیمتی,اما؟!!
___ سروده ای از:حمید مصدق____
مبهوت
در این جهان
چون برهوت مبهوت
آه ای پدر مگر
گندم چهقدر شیرین بود ؟
و سیب سرخ وسوسه حوا را
در دامن فریب چرا افکند ؟
نفرین به دیو وسوسه
نفرین به هوشیاری
آری عقاب شیطان را
من در بهشا دیدم
و نیز رنج آدم و حوا را
دراین زمین زندان
و رنج جاودانه انسان
دیدم مرا
این غرق در ملال
دیو محیط من
این سوی اضطراب
می کاهد
از درون چو چناران دیرسال
ناگه
مشام جان را
از باغ عشق رایح ای
مست می کند
گفتی که باغ عشق
بهشت است
در باغ عشق او
از پله های مرمر
با قامتی بلندتر از افرا
می آمد
و عطر روحپرور اندامش
ذرات نور را
در شور و شوق و وسوسه می آورد
دیدم که دستهای سپیدش
انبوه گیسوان سیاهش را
آشفته می کند
دیدم که انعطاف نگاهش
پرواز پاک چلچله ها بود
ناگاه دیدگان چو گشودم
چه وحشتی
دیدم فریب بود فروپوش دهشتی
دیدم که با تمام ظرافت او
ازهم گسیخت
ریخت فروریخت
هیچ شد
چه خوابهای نغز طلایی را
پنداشتم
نقش حقیقتی ست
چه جامه های فاخر
بر قامت بلند تمنا
در هاله های رویا
بردوخته
چه شعله های سرکش
در باغهای پندار افروخته
چه صادقانه و معصوم
در شعلههای سرکش آن عشق
سوخته بودم .*
____حمید مصدق _____
فرزند خودرابه,آرزوی خواسته های خود مینشانیم چون معتقدیم او صلاح خودوزندگی خودرا نمیداند واصرار براین میکنیم که درشته ای ادامه دهد, یارشته ای رابرگزیند که دوراز استعداد یا حتی علاقمندی اوست راهی که به,افسردگی اوختم گشته,ودیگردردرون خود ما را بعنوان کسی که بفکر خوشبختی اوهستیم قبول نداشته,وروزگار خودرابربادرفته ی خواسته های ما میبینید وآنچه راکه,عشق اوبود,از دست رفته,میپنداردویادرنیمه راه رفتن همه چیز را رها میکند ودیگر به,هیچ چیزادامه میدهد,حتی به,علاقمندیهائی,چون نمیخواهدبیشتر باما درگیر شودویانه به میل شما تاته رفته, بعدازاو, بدون شماشروع میکندوبه رشته ی خود میرود تا به شما ثابت کند که میتوانست درآن رشته پیروز شوید یانه به شماثابت کند کاری را که میخواهد میکند ونتایج همه یکسان است.اوراوادارکرده ایم با سرخوردگی ولج باما به مقابله برخاسته برعلیه ما,شورش کند اماباچه ؟افسوس با علاقمندی خود که حق میسلم او بود ازاولین کام بدون درگیری باما بدون افسردگی دیدن بدون اتلاف وقت این میان شاید بخود بگوئید دورشته را بدست آورد وبد نشد اما شما عمراو را تلف کرده اید رشته ای را بیآموزد که هرگز ازآن به شوق استفاده ,نخواهدکرد وشایدهرگز هم بدنبال کاردرآن,رشته نباشد یا کار هم باشد او نخواهد,آن کار,راداشته,وتقاضادهد,یاعمری آنراانجام دهد.آنهم زمانی که و,وقتی که,دررشته ای که میتوانست دران گل کرده برای خود کسی شود ویا لااقل روزهای زندگیش راکه یکباربیشتر نیست,به شوق برای رفتن به کلاس ویادگیری دانش خود برخیزد.اما شمادراوج محبت خودکه, هدفِ اصلی شمانیز,این بوده که,اودرزندگی نیز,درمانده نشود,درمانده ترین انسان ودلشکسته ترین مردوزن رابه, جامعه تقدیم کرده اید,که,روزانه خردوعلم ودانش وقدرت فکری خودرا صرف چیزی میکند که علاقه ای بان ندارد ومسلما به مرور نیز افسرده تر شده اطرافیان همکاراونیز درمی بایند,که,او فردی, غمگین وبی علاقه به این رشته,است وحتی دچار »خشمهای درونی » نیز میشود,که هم « او » هم, طرافیان اوازجمله شمارا,بسیار ازار خواهد داد.آیاواقعا,راضی هستی,درخانه ی خود, لیسانسه ی افسرده ای را,داشته باشیم؟!دانش ویادگیری »دانش وخرد »زیباست,اگرکه,درراهی صرف شودکه,ازآن بهره ای,درست ومقبول گرفته شود.وعشقی,درآن نهفته باشد,درغیراینصورت شما,چون خود یک ماشین بدنیای بیرون وبه جامعه خودوبه »نسل آینده » بخشیده اید. نه یک انسانِ فرهیخته ی دانای,آموزش دیده و تحصیل کرده,فقط به فقط,یک انسانِ,اتوماتیک وخودکار ومصنوعی,در ظاهروشکلِ,آدمی ولی ,خالی,ازهرشوق بودن,درزندگی وکارواگر اینرابراستی موفقیت میدانیدکه,فرزندشما,فقط پروفسورودکترواستاد,باشدوغمگین پس موفق باشید.امابه,وضوح,معلوم است که,هم شماشکست خورده ای وهم, متاسفانه او!
● گوهر لطایف /در ستایش خرد و دانش●
اما مامردم براستی چراچیزی راکه,درک نمیکنیم,هرگز نیز, تلاش نمیکنیم که,آنرادرک کنیم ؟چراوقتی قادر به,درک مسائل,ازدیدگاه دیگران نیستیم نه درمورد آن فکر میکنیم نه سعی میکنیم که,علتهای او را دریابیم یا معنای آنرا برای خود جستجو نمیکنیم یاچرا باخود فکر نمی کنیم که شاید,این من هستم,که اشتباه,میکنم,شایددرجائی, این منم ,که درست نگاه نمیکنم شاید این من باشم که اشتباه میکند نه فرد دیگری نه فرد متقابل من , و خواسته ها , نظر ات ودیدگاههای دیگری شاید بهینه تفکریست که بهتر ازمن به نتیجه میریسد شاید این نظریه این فکر جدید به سرمنزل مقصود برسد درجایگاهی که نظریاتی که تاکنون داشته ایم,وهنوز به انجام کاملی نرسیده است راهمچنان پاس بداریم,وبرآن تعصب داشته وبر حفظ آن بکوشیم.ما باید سعی کنیم همدیگررابفهمیم چه,در محیط خانه وخانواده,چه,در زندگی چه,درعالم علم وادب وهنر وخرد واندیشه وقبول کنیم که :
● گاه نمیخواهیم ببینیم ,گاه,نمیخواهیم بشنویم, وگاه, نمیخواهیم بیآموزیم, گاه ,ترجیح میدهیم,هیچ براندیشه نیافزوده,کورباشیم وکرباشیم!درمقام حرفهای نسنجیده,اما, همواره زبانی درچرخش ودرآموزش ازدنیاوپیرامون خود, کودن!افسوس ! ●
سبک واثری جدیداز آقای فکری بانام افراغ اندیشه دردنیای ادب نیز گویا به همین مشکلات دچار گشته است وچون نمیدانند چه میگوید بسیاری بخود گرفته پآنرا توهینی بخود تلقی میکنند ومن نمیدانم چرازمانی که من, این راخواندم,واحساس نکردم,که کسی مراجاهل خوانده باشد.اما,دیگرانی همیشه هستند که,هرچه,رادر موقعیتهای به حساب خود می گذارند,بی آنکه فکر کنند,این شعر چه,میگویدوچه هدفی رادنبال میکند.همیشه پیش می آید که ما,درزندگی خود با مطالب ونوشته هاوآثار..ویا چیزهای جدیدی مواجه و روبرومیشویم که برای همگان درک وقبول آن ساده نیست و بسیار دیده ایم که,دراینگونه مواردبرخوردهائی نیز رخ میدهد,که هرکسی نظر خودراعنوان,داشته وبراساس آنچه خود می اندیشد موضوع ومتن و یاآنچه,در دیدگاه او جدید است رابه بررسی می نشیند.درتمام جوامع دنیا همواره با آغوشی باز از هرچه نوین وجدید باشد استقبال میشود وهمواره,نیز گروهی هستند که هرگز رضا به شکستن قالبها نمیشوند وحاضر نیستند هیچ چیز جدیدی,رابیآزمایند ونه تنها خود اینکار رانمی کنند,بلکه تلاشی سخت نیز خواهندداشت که دیگران رانیزاز آن محروم,دارند وهمواره,وهمیشه آن چیزی پیروز میشود که,قادرباشد خودرامعناکندوهمیشه زمانی نیزمیبرد تا,ازگروه مردمان «آنان که باید»,« آنچه راکه « باید »» بپذیرند,درزمانی که,همواره,وتا همیشه هستند کسانی که قادر بقول هیچ چیز جدیدی نیستند.قالبها رابشکنیم وترس ازشکستن نداشته باشیم چرا که جاهل آن کسی ست که حاضربه,آشنائی با چیزهائی نباشد که قادر به فهم آن نیست و تاسف بیشتردراین است که,حتی تلاش نیز نکند که انرا درک کندواین جای تاسف دارد.
_____ از دفتر افراغ اندیشه _____
د ر خیال جاهلان اندیشه غر وب مى کند
یا که نورش زیر خاکستر آتش خاموش مى شود
تکه ابرى زود گذر است جهل و نادانى
تا به اشراق اندیشه معنا پیدا مى کند
نشد خاموش شمع فهم و ادارک
به فوت دهانى که خود راکند ضحاک
در هر ضربه کاوه به آهن اندیشه شد حدید
ورنه می ماند داستانش قدیم و نه عتید
اگر امروز آغاز نمودم حرف و حدیث
تا که افراغ کنم اندیشه وبیاید جدید
از گلستان اندیشه تو را گویم اى رفیق
نشو غافل از تفکر در این سبک جدید
____ شاعر :جناب اقای فکری – انگلستان / لندن ____
چراامروزه در مقابل خردودانش امروزی دنیای فعلی, ناتوانی های فکری مردمان دربسیاری,از کشورها, بسیار ترازدیروز شده است؟!آیاهرگزبه,این اندیشه فرورفته اید که,این میان چه چیز کم است که ما قادر نباشیم متنی مطلبی ویاموضوعی رادرک کنیم ویا معنائی رادرست برداشت نکنیم علت درهیچ چیز نیست.جزهمینکه,دردنیای محدودی قرار گرفته باشیم وسعی نکنیم که آنرا وسعت دهیم وسعی نکنیم بیشتر بیآموزیم وبه نام دکترومهندس ولیسانسه بودن خود آکتفا کنیم وخودراخود,آموخته ای کامل وتکامل یافته ای تصور کنیم,که نیاز بیشتری به آموزش نداردویاحتی دراین تفکر باشد که,زمان آموختن خود را,راآموخته ام!وامروز,وقت بکار گرفتن آموخته هاست!وچه خطاست,این تفکر!آنهم,دردنیائی که,هرروز شکل تکامل وپیشرفت به سرعت برق, در جریان پیشروی,است واین کارماجز »حماقت » مانیست که,تکامل وپیشرفت زندگی را شاهد باشیم,وهمچنان خودرا,پیشرفته ی,دنیای کنونی بدانیم,درزمانی که,لای کتاب جدیدی راباز نمیکنیم,ودانستنی های جدیدرانمی بینیم,یاحتی,از وجود وکشف واختراع,آن بی خبریم.خردودانش چیزی نیست که,اتمام,وآخرداشته باشد دانش وآموزش دوعلم وتربیت چیزی نیست که به بستن کتابی با هر قطر ووزنی تکمیل شده,تکامل کامل انسانی را,باو ببخشد, »تکامل » حتی تاروزهای واپیسن واخرین زندگی میتواند,ادامه داشته باشد,چه درفکر ونیروی اندیشه چه در زندگی .ما به یمن وبرکت دانش وخرد است که,در زندگی خود میتوانیم آسوده تر زندگی کنیم,ومسائل متنوع زندگی رابه صورتی سهل تروآسان تروراحت ترازسرگذرانده,وکمتر مشکلات و,ندانم کاریهای که باعث دردسر مامیشود,دچارگردیم.
● *خردودانش ابزار پیراستن اشتباهات است و خردمندان ابزاردونپایگان نمی شوند .ارد بزرگ
*خرددر بستری طوفان زده رشد نمی کند.دانش رامی آموزی اماخرد،برآیند اندیشه وآموخته های ماست .ارد بزرگ
*تنها آشیانه خرد،راستی و درستی ست .ارد بزرگ
*خرد ابزار توانایست و خردمند بافردانش واندیشه پاک خویش می آفریند،اوزایشگر رخدادهای امروز و فرداهاست.ارد بزرگ
* جام عمر را جز با می دلدادگی به خرد و دانش پر مکن . ارد بزرگ●
● پایان فرگرد خرد واندیشه ● به قلم فرزانه شیدا ●

Publicités