کتاب بعد سوم آرمان نامه "ارد بزرگ" به قلم "فرزانه     شیدا"

بعُد سوم آرمان نامه ارد بزرگ ●
●فرگرد فروتنی ● بخش نخست :
یک روز زبند عالم آزاد نِی ام
یک دم زدن از وجود خود شاد نِی ام
شاگردی روزگار کردم بسیار
در کار جهان هنوز استاد نِی ام* خیام
●بخش اول : دردنیای بزرگان واندیشمندان وعالمین جهان وایران همواره افراد بزرگی را مشاهده میکنیم که سرشارازعلم ودانش وفضلیت هستند اما چیزی که در یک یک آنان جالب ومشترک است این است که در مقام و جایگاهی که هستند برخلاف آن,اوجی که در آن قرار دارند همواره سرشار از فروتنی وتواضع هستند اگربه علتهاتوجه کنیم,در می بایم که,این بزرگان باآنکه سالها عمر وتجربه درجمع آوری,دانش خودبکار برده انداماهمگی براین,اندیشه اندکه,هنوز بسیارچیزهاست که میبایست بیآموزندودرمقابل دانش ومنطق وفلسفه ی دنیاوجهان و *یونیورس وکائنات هنوز,حتی, اندک چیزی نیآموخته,وهنوزبسیاراست,تمامی,آنچه که, می بایست یادگرفته وبیآموزندودرعین حال میدانندکه,دنیاواسرارآن بحدی زیاداست که عمرآدمی به تمامی آن نمیرسدکه خودرادر نقطه عطف ویادر مرکز دایره ی زندگی یادراوج واقعی دانش هابدانندوهمین دانش وآگاهی ست که باعث میگرد که هرگزدر قبول اینکه درمقام بزرگی هستند راقبول نداشته وحتی در جامعه نیزچون بنامهای بزرگی آنان ر خطاب میکنند گاه علنی گاه,دردل,این القاب را بسیاربزرگترازخود می بینند,چراکه,در بر خلاف ِمردم عامی,دانش آنرادارن که بدانندهنوز,هیچ نمیدانندواگرچه شایددر مقام انسانی خودازدیگرمردم درمقام بالاتر قرارگرفته باشندودانش وعلم آموخته واندوخته های علمیواندیشه های آنان بسیا باشداماهمانند ضرب المثلی که میگوید:هرچه درخت پر بارتر باشد سرافتاده تراست.
این انسانهای بزرگ نیزدرفروتنی وتواضع ازشدت دانش است که, بسیارانسانهائی فروتن ودرحد بسیارزیاد متواضعی میشوندونام بزرگ فیلسوف واندیشمندوپروفسورواستادرادر مقابل دنیائی پرازاسرارشایسته ی خودنمیدانندوحتی شایداینرا نیز درذهن داشته باشندکه,درمیان انسانهائی در طبقه ای هماننداوهستند بسیار کسانی که ازاوآزموده تروبهترهستند.درواقع تواضع وفروتنی نیزخودنوعی »دانش »است چراکه,انسان باعلم به آنچه دردنیاست درمی یابدکه برای زیستن وادامه ی حیات بسیارمیبایست کوشش وتلاش کندوخودراآزموده,ودردنیانیزآزموده ترشودوهرچه,میداندوآموخته است شایدباز کفاف همه ی سوالهای زندگی ایشان را ندهدواگرچه انسانهای بزرگ بهترازمردم عامی,جواب سوالات خودرامیداننداماتفاوت آنان باعامه,دراین است که,اگرچیزی برآنان سوال شده باشدبدنبال,آن نیزرفته,وآنرانیزدرکاوش وتحقیق خو تاگرفتن جواب نهائی,دنبال میکنند.امامردم,معمولی, به دوسه باری پرسیدن,ازاین وآن,واینکه یاجوابی پیدا میکنندیانه,ووقتی هم جواب گرفتهیا یانگرفته انددرهمین حدجستجو وکاوش راکافی دانشته وحتی مطلب وسوال رابه فراموشی میسپارنددرواقع انسانهای,زیادی تازمانی که, دچار مشکل ودرگیری,وگرفتاری,وسختی هائی نشودمعمولاکمتر بدنبال کشف دنیاویادگیری دانش زمین وزمان هستندوهمین حدکه دروزانه ی زندگی,آنچه میدانند کفاف زندگی آنان رابکندنیز برای هریک کافیست.وچون بپرسی چرابدنبال,این سوالی اوآن جواب,نمیروی به راحتی نیزمیگویند:ای بابا نه وقت داریم,نه حوصله!اماحالا که,اینجا نشسته ام,اگر توچیزی دراین باب میدانی برایم بگو!وجالب اینجاست,که شایددرآن موقع که,درموردانچه میدانیم برای ایشان, شروع به صحبتی میکنیم ومواردی رانیز مثال میزنیم , متوجه میشویم آنقدرها هم فرقی برای ایشان نمیکند که دراین مورد چیزی بدانندوفقط برایتان سری تکان میدهند وشاید در فکروخیال اینکه  » امروز ناهارچی بخورم بهتره!هستندوحتی نتیجه این گفت وشنود معمولا یکطرفه,همیشه یکسان است آنکه خود بدنبال جواب سوال خود نمیرود معمولا یا تا انتهای پاسخ تو دوام نمی آوردیابه شکلی ونوعی موضوع راعوض میکند چراکه کمترانسانی پید خواهی نمودکه بحث وتبادل نظررا,راهی برای سرگرمی بداندودرمجلس ویامهمانی هاراضی باشدکه,این ساعات به,بحث,درموارد مهم زندگی ویاحتی, ازدانش هاوعلوم,باشد یادر زمینهها ی فلسفی,واز منطق زندگی.وبدینگونه است که,در جوامع دنیاتعدادافرادخاص,ودانشمند واندیشمند,تعدادی,انگشت شماراست ودربرابرکل مردم سرزمین ودنیاوجهان,این افرادخاص نیزمجزا گذاشته میشوندونام نوابغ واندیشمند وفیلسوف و…رابرایشان میگذارند.واین یکی ازدلایلی ست که,همین بزرگان بسیاربیشتراز معرفت های انسانی بهره مند هستند,تامردمی عامی .
____ شهریار_____
عمر بکذشت به کُوچیدن ایامی چند
بسته این قافله صبحی دوسه با شامی چند
صبح وشاهی به حساب است, که چون حافظ نقد
صرف ساقی کنی وخرج گلندامی چند
____ شهریار_____
چراکه,دانش مردم عامی فقط, دانش جمعی ست ,بدینگونه,که, دانش وتجربه ای که مردم عامی میآموزرند,یک دانش اجتماعی, به فراخورنوع کارواجتماعی ست که,د آن زندگی یاکار میکنند ودرهمین حدنیز آموزشهائی می بینند وتجربه هائی کسب میکنندکه,دربسیاری مواردنیززندگی کوچک ومتوسط وحتی تاحدود متوسطی سطح بالای اورا,از لحاظ طبقه ی ذهنی,و فکری,از بزرگان عالم جدامیکند.همیشه ومعمولا هرجاکه,حرف,ازطبقه میزنیم,ومیگوئیم که فلانی,در طبقه یپائین تریابالاتری,از فلان کس قراردارد,افکار عموم بسوی »طبقه ی مادی » کشیده,میشود,درصورتی که طبقه ی فکری وذهنی وسطح اندیشه ی آدمیان درهرسه طبقه نیز میتوانددرحدزیادی یکسان باشد. بدین معنی که تازمانی که کسی بیش ازاطلاعات عمومی جامعه که روزانه آنرادریافت میکندودرسطح معمولی ارتباط بامردم است وبدون خواندن روزنامه ومجلات یاخواندن کتابی ودرکل استفاده از رسانه های ملی خودزندگی رادر محدوده ی ساده خانه ومحل ومحیط کارورفت وآمد شهری میگذراند مجموعه دانش او یک نوع دانش عمومی اجتماعی ست که میتوان آنرا دانش عامی در زندگی روزمره نامید.یعنی,این گروه که,تنهابه رفت وباز گشتی به خانه,ومحل کاروارتباط ساده ی مردمی روزگارمیگذرانندمعمولا باافکار عمومی جامعه سروکاردارنددرنتیجه آنچه روزانه از زندگی یادگرفته ودرفکرواندیشه خودبادیدگاه خودجایگزین میکنندافکاری عامی, در سطح عمومی ست ودراین میان کمتر این مردم باافرادی رفت وآمدونشست وبرخاست میکنندکه,اهل فلسفه ومنطق وگردهم آئی هائی باشندکه,درآن به,بحث وصحبت درمواردسنگین تری زندگی صورت گیردواگراین قشرجامعه که,درچنین حال وهوائی زندگی میکننددر کنارزندگی خانوادگی وعمومی خود به نشست وبرخاست باگروه آزموده ترجامعه باافرای بپردازندکه,اندیشه,وتفکر خودرا بسط داده,وبه گسترش آگاهی فکری خودعلاقمندومشغولندواز بودن درچنین محافلی لذت میبرند.مسلما پایه ای بالاترازدیگر مردم جامعه قراردارندودرکل هرچه شکل یادگیری انسان,وسعت بیشتری داشته باشدشخص درسطح بالاترفکری قرارمیگیرد.امامعمولا درجامعه عامی,زمانی که حرف از طبقه زده میشودافکار بلافاصله بسوی طبقه مادی کشیده میشود درصورتی که ماطبقه ی دومی نیزداریم که درآن طبقات فکری جامعه دسته بندی میشوندوهیچ ربطی نیز بهثروت ودارائی نداردممکن است یک تاجرومردوزنی ثروتمندد محدوده ی کاری خو دانش گسترده ای نیزداشته باشد,امااینگونه آگاهی ها معمولا بیشتربرای,همان کاری مورداستفاده خواهد بودکه بیشتردرزمینه ی تجارت ومربوط به نوع زندگی اوست.اماشکل آگاهی های زندگی هریک بنوعی سازنده ی شخصیت بشرهستند وممکن است فرد تاجر وثرزوتمند آدم گجته وآدم شناس وتاجر قابلی هم باشد ما در زمینه های فلسفی ومنطق ودانش های پایه ای زندگی درکمبود دانش باشد.هدف از گفتن این مطالب این است که,بگوئیم,هرچه دانش فردی گسترده ترباشدوزمینه ی آموزش های فکری واندیشه ی آدمی,وسعت بیشتری داشته باشد خصلت وخوی »آدمی ساختارعمیق تری « گرفته,وشخص دیدگاه های بزرگتر واندیشمندانه تری راداراخواهد بود.در دنیای بزرگان هیچکس کوچک وبی ارزش نیست هیچکس تحقیر نمیشود هیچکس توهین, نمی بیندوحتی, آنکس که,دیوانه شده باشدیادیوانه بدنیا آمده باشدنیز,جایگاه انسانی خودوارزشهای انسانی خودرادارد,چراکه,دیدگاهِ,بزرگان,انقدر گسترده هست که بدانندهرکه باهرچه آفریده شدودررویاروئی بازندگی هرچه,از سرگذراندحتی,واگرعمری مداوم شخصی بودکه,به علل گوناگون شکست خورده ای باشد.بازدرجایگاه انسانی خودنباید تحقیر یا حتی سرزنش شودزیراکه,هرانسانی درزندگی بارها وبارهاطعم شکست,رامیکشدتابه پیروزیهایی حتی,درحد نسبی برسد.بزرگان عالم, اگرانسانهائی,فروتن ومتواضع, هستندبه,همین جهت است که خوددرزندگی, برای,رسیدن به هرجایگاهی بسیاروبارها طعم شکستهای متعددراچشیده اندتا تجربیات زندگی خودرا تکمیل کرده,وراههای دیگری رابه بوته ی آزمایش گذاشته اند, که,همین گوناگونی راههای رفتن ایشان,علم زندگی آنان,رانیزبیشتر کرده,وافزایش داده ودیدگاه وسیعی را در مقابل آنان گسترده,است به شکلی که بسیاری مواقع درک حرفهای ایشان برما مقدورنیست وعقل ساده ی ماقادر به درک عمق مطالبی نیست که شایدحتی بسادگی,نیزعنوان شده باشدمعمولا درمجلس وجمعی که تعدادی ازاینگونه افرادهستند ممکن است شاهدحضور یکی دونفری باشیم,که تمام مدت سعی,در »بزرگ نمائی « خودداشته,برای آنکه,خودراهمسطح آن جمع,احساس کنندحتی به غّلوها وساختن افسانه هائی ازخودنیز, می پردازندیااگر فردی شکست خورده باشندمدام سعی میکنندعنوان کنندکه آن دوران طی دیگرطی شده است تا,اودر غلتک زندگی افتاده وراه وچاه زندگی خودرا پیداکرده است,بی آنکه بدانند,درجمع بزرگان کسی خوارنمیشودوکسی بخاطرزندگی ونوع زندگی اومورد سرزنش قرار نمیگیردوهرگز بخاطر شکست هایی براو به دیده ی تحقیر یا کم بودن ویا بی ارزش بودن, نگریسته,نمیشود,حتی,اگرعامل شکستهای ا خوداوونداشتن دانش زندگی باشد. »تواضع وفروتنی, راصل,از بزرگی نهادآدمیست » شمادرمیان,انسانهائی که عمری به تحقیر وسرزنش سرکرده اندی اتحقیر شده اندیا تحقیرکرده اندهرگز انسان بزرگ وفروتنی راپیدا نمیکنیدهرگزدرمیان,انسانها قلب مهربانی,رانخواهید یافت که,انسان کوچکی باشد. »بی شک انسان مهربان انسانی فروتن وانسانی متواضع انسانی بااندیشه ای بزرگ,است »,چراکه شکل مهربانی وخوش قلبی اوکه همگان رابیک چشم مینگردوبرمهر ومحبت خو میان کسی بادیگری,فرق نمیگذارد,خودگویای این است که بینش او برآدمی بینشی بزرگ وهمراه,بااحترام است وفرقی میان افرادحتی ا لحاظ سنی نیز نمیگذاردچراکه,از کودکی نیز هم, میشود بسیارچیز هاآموخت مانندهمان سادگی واخلاص عملی که درسادگی نهاداودرزمان تولدبااو بوده وهمچنان دردنیای کودکی او بجا مانده است واشتباهات او نیز به چشم گناه کبیره دیده نمیشود که انسان عاقل میداند کودک باید تربیت گردد تا خوب وبد راتشخیص ده وبرای یادگیری نیازمند اشتباه کردن نیزهست وبه تنبیه کودک برنمی خیزند,که تو چرااشتباه کردی وتوباید بهتر بدانی درصورتی که او وقتی بهتر وبیشتر میداند که اشتباه را انجام دادعه باشد وشما دریابید که درکجا باید چیزی را درچه موردی به او آموزش دهید.نمونه ی دیگروبرای مثال,درکشورهای غربی هرگزکسی راکه بعلت نوشیدن نوشابه های غیرمجاز مست گردیده,وخطائی مرتکب شده یا راه میرود وبدوبیراه میگوید,راکتک نمی زنندواگر ببینند که,اوبخاطر مصرف چنین, چیزی عقل وهوش خود را باخته است وممکن,است خطری برای خودودیگران, باشد ت بهتر شدن حال او, اوراتحت نظر خود دربازداشت نگه میدارند,بی آنکه صدمه ای باوبزنند چراکه میدانندعقل اواکنون دردست خود اونیست ودرحالت وشرایطی نیست که,درک کندودرست ماننداین است که,شمادیوانه ای راببینید واورابخاطر دیوانه بودن ودیوانگی کردن,ببا کتک گرفته,وتا میخورد اورابه جرم,دیوانگی کتک بزنیددرصورتی که,وقتی عقلی بهردلیل قادربه کار کردن نیست, انسان,اگرانسان باشد,سعی میکند این انسان راکه هنوز نمیداند تااینحد عقل باختن خودنماینده ی کم عقلی اوست حال چه با نوشابه ای الکی چه با مواد مخدر و… باشد بهرشکل نمونه ی کم عقلی این شخص است انسان متشخص هرگز راضی باین نمیشود که عقل خود را با هرچیزی تااین حد از هوشیاری دور کند که اعمالی انجام دهد که شایسته ی او نیست وشاید وقتی به حال ادمده از آن باخبر شود شرمنده ی خود ودیگران نیز میگردد اما بهرحال جنین آدمی را هم که بهرشکل عقل خود را برای ساعاتی میبازد وچون کودکی نادان ویا دیوانه ای رفتار میکند را نیز حمایت میکند تانگذارداو بخودیادیگری صدمه بزندچراکه,وجودهریک انسان درهر اندازه ی فکرذی ای که هست ,ارزشمنداست که اگر نبودخلق نمیشد, که, گر نبودازسوی خداوند بدنیا نمیآمدواگر نبوددردنیازندگی نمیکردواگر لازم بود وخدا چنین میخواست لازم نبود منو شما اورا تنبیه کنیم واز روی زمین محو کنیم خدواند وظیفه ی خویش میداند وحق مرگ زندگی حقی است از آن خداوند نه منو شما وحق تنبیه نیز باز درخطا ازآن اوست ومرزهای انسانی نیز اجازه این رابه هیچ انسانی نمیدهدکه,انسان دیگری رابخاطراشتباهات ویاخطاها وگناههای, او به تنبیهی غیر انسانی با خدای ناکرده به قتل او مجاز کند. چراکه دراینجاودراین مرحله,تتتتت خوداو گناهی صدبرابر شخص اول مرتکب شده است که برخلاف خواست خدا جانی را آزارداده یا تنی را,از زندگی محروم کرده باشد ودرتمام, دنیا چنین انسانی را محکوم کرده وبه زندان میاندازند که باعث آسیب یا ممرگ دیگران بهردلیلی باشد.واینکه کسی نیز از ندانمکاری ها یا بچگی کردن ها یاگاه جوانی کردن ها,به خطای خودانقدرمست وازخود بیخودگردد,حال باهرچه, که مصرف کرده است,اگرچه خطای اووکم عقلی اوست که با جان خود درددرجه ی اول بازی میکندوسمی, رابه بدن خود میرساندواینرا نیز نمیداند که,ازدیادمصرف,هرچیزی تولید مسمومیت دربدن کرده,وحتی باعث مرگ میشودبخصوص دخانیات غیر قانونی یامشروبات الکی که خداوند نیز هرچه را که به تن وعقل انسان صدمه زده واورا ازحال عادی بیخود کند نیز منع کرده است ودرتمام دین ها نیز برآن تاکید شده است که برای انسان چنین حالاتی مناسب نیست وبر بدن انسان ضرر میرساند وممکن است باعث مرگ جان خود یا دیگری شود.امابازهیچکس رابه جرم اینکه,اکنون درحال خود نیست نه, مردمی در خیابان آزار میدهند, نه پلیس ودولت,وهرچقدراوراه برودوزمین وزمان رابه بدوبیراه بگیردهمه چون براین,امرآگاهندکه, اودرحال خود نیست وعقل او نیست که اکنون سخن میگوید واثرات چیزیست که مصرف کرده است براو خرده نمیگیرند ومیگذارند بحال خود باشد,هرچه بدهم بگویدوبه هررهگذری هم بگوید,بازاهمیت نمیدهندوناراحت نمیشوندوحتی,اگر او سعی کند باکسی عمداهم درگیر شود,کسی بااودرگیر نمیشودوهمگان سعی میکنندفقط کار بکاراوکاری, نداشته باشندواگراودراین میان بناگاه, از شدت مصرف هرچه هست,از هوش برود هرکه,در نزدیکی او باشدبلافاصله, بااورژانس تماس گرفته,وموظف است تارسیدن آمبولانس بالای سراو بماندوهرچه راازدست,او برمیآید نیزبرای نجات اوانجام دهددرغیراینصورت خوداونیز مجرم محسوب میشد که دیده باشد واهمیت ندهد وبگذرد وبرود.همه ی اینهاازدانش,انسانی آدمیان,است که میدانندحتی باعاقل نیزدرگیرشدن وکتک کاری کردن, کارعقلانی وشایسته شخصیت یک,انسان نیست که تاته ماشین این یکی به آن یکی میخورد پیاده میشوندوتا میتوانند همدیگر را بباد کتک میگیرند.اینگونه رفتارها هیچ دلیلی نداردجز کمبود فرهنگی دریک جامعه,تا بدین وسیله بتواند,به انسان بیآموزد که تودرجایگاه خودباارزش ومحترمی وهمشهری وهم محل تو نیز باارزش ومحترم,وهرگونه که خود رفتارکنی دردرجه ی اول نماینده بزرگی روح وشخصیت توستوهرچه ببینی عامل رفتاریست که خوداز خودبرزو داده ای کسی بی دلیل بیاتو نمیجنگد مگر دلیلی برای آن به دست کسی داده باشی ورنجش وخشمی, ایجادکرده باشید .درنتیجه,انسان فروتن انسانی بزرگ است وبا شخصیت

کتاب «وجود خدا» اثری ازجان هیگ با برگردان عبدالرحیم گواهی کتاب دیگری است که « نشرعلم » منتشر کرده است. جان هیک فیلسوف ومتکلم مشهور قرن بیستم انگلستان، است که آثارمتعددی درباره ادیان نوشته و این کتاب را هم برای دو گروه نوشته است: یکی برای استفاده درکنار دوره های دانشگاهی در موضوع فلسفه دینی و دیگری خطاب به گروه,روزافزون خوانندگان اهل تعقل و غیردانشجویی,که جداازهرگونه مقصودآموزش رسمی،به واسطه اهمیت ذاتی موضوع به سراغاین کتاب می روند. جهان, نسان شدوانسان جهانی»اثر شیخ آبر،محی الدین ابن عربی باترجمه قاسم انصاری است که نشرعلم منتشر کرده است. عنوان, اصلی کتاب مذکور «التدبیرات الالهیه فی اصلاح مکله الانسانیه» است که بعدازکتاب های فصوص الحکم وفتوحات مکیه ازمهم ترین و معتبرترین کتاب های ابن عربی است ودراین مور می گوید:این کتاب اندک حجم و لطیف مایه و بسیار فایده,وافزون علم راازدانش لدنی و القاب عدنانی که,در امام مبین نام,برده شده است و شک و تردید و حدس و تخمین د آن نیست، بیرون آوردم.
نگاهی میگنیم به مطلبی,از:«جان هیک»فروتنی در پیشگاه حقیقت دینی؛مروری براندیشه های جان هیک .جان‌ هیک‌، بی‌تردیداز تاثیرگذارترین‌وبرجسته‌ترین‌ فیلسوفان‌ دین‌,درجهان‌ معاصر به‌ شمار می‌آید.هیک‌ باتاثیرپذیری‌ ازاندیشه‌های‌ فلسفی‌ کانت‌ تلاش‌ دا تاازطریق‌ ایده‌ کثرت‌گرایی‌ دینی‌، مبنایی‌ برای‌ گفت‌وگو وهمزیستی‌ ادیان‌ پی‌ریزی‌ کند. «جان هیک»‌در 1922 در »یورکشایرانگلستان »‌ زاده‌ شد,ونخستین‌ آموزش‌های‌ دینی‌ رادر حلقه‌ کشیشان‌ پرسبیتری‌ فراگرفت‌.اگرچه‌آن‌ گونه‌که‌خودوی‌ نقل‌ می‌کند,درآغاززندگی‌اش‌ به,‌ره یافتی‌ مطلق‌گراازمسیحیت‌ گرایش‌ داشت‌،اقامت‌,در »ادینبورگ »‌ وایجاد فرصت‌ پژوهش‌ و مطالعه‌ درفلسفه‌ دین‌ ودیداربا پیروان‌ ادیان‌ دیگردرآن‌ سامان‌ وبعدها د « آکسفورد »ذهنیت‌ وی‌راتغییرداد.دراین‌هنگام‌ جنگ‌ دوم‌ جهانی‌درگرفته‌بودو »هیک‌ » که‌,به‌واسطه‌ جنگ‌،درس‌ وبحث‌رارهاکرده‌بود،به‌ جرگه‌معترضان‌,این‌فاجعه‌ پیوست‌.اودرسال‌ 1953 میلادی‌رسمابه‌ کسوت‌ کشیشان‌ پرسبیتری‌ درآمد.سپس ‌، به‌سمت‌ استادی‌ درامریکامنصوب‌ شد نخست‌ درانشگاه‌ »کورنل‌ »و سپس‌ درمدرسه‌ « پرینستون‌ ».درهمین‌ مدرسه,بودکه‌اندیشه‌های‌ کثرت‌گرایانه‌,دینی‌ والهیات‌ آزادمنشانه‌,وی‌,موجی‌ از مناقشه‌ها وبحثهارابرانگیخت‌. «هیک‌» مدت‌ پانزده‌ سال,‌کرسی‌ فلسفه‌ دین‌ دردانشگاه‌ « بیرمنگام‌ »انگلیس‌ را در دست‌ داشت‌.اودراین‌ زمان‌ چه‌ به‌لحاظ‌ دانشگاهی‌ وچه‌ازنظرارتباطات‌ محلی‌ واجتماعی‌ تاثی بسزایی‌ بر پیرامون‌ خودگذاشت‌.وی‌تاکنون‌ سخنرانی‌های‌ زیادی‌ درسطح‌ جهان‌انجام‌داده‌و کتاب‌ها و مقالات‌ بی‌شماری‌درباب‌ فلسفه‌ ی دین‌،کثرت‌گرایی‌ دینی‌،معنای‌ حیات‌، گفت‌وگوی‌,دیان‌،اخلاق‌ جهانی‌،رهایی‌ ورستگاری‌ و…نگاشته‌,است‌.«جان‌هیک »به‌نثری‌,روان‌،روشن‌ودرعین‌ حال‌استوارمی‌نویسد.اوهم‌اینک‌ عضو »مؤسسه‌ پژوهش‌های‌ پیشرفته‌ درهنروعلوم‌ اجتماعی‌ » دردانشگاه‌ بیرمنگام‌ است‌.
« فلسفه‌ ادیان‌ و کثرت‌گرایی‌ دینی « :
جان‌ هیک‌، شاخص ترین‌ نظریه‌پرداز کثرت‌گرایی‌ دینی‌ وبسترساز گفت‌وگوی‌ میان‌,ادیان‌ درغرب‌ بوده‌ است‌. مشاهده‌ وبررسی‌ سیر زندگانی‌ اونشان‌,ازتحول‌ ژرف‌ اعتقادی‌ ودرونی‌ وی‌ همگام‌ باگسترش‌ نظریه‌هاو ندیشه‌هایش‌ می‌دهدبدین‌ معناکه,او نخستین‌ گام‌,اساسی‌ را,در نقدتفسیرهای‌ انحصارگرایانه‌ دینی,‌ازاعتقادات‌ مسیحی‌ برداشت‌. »هیک‌ » که,‌درآغاز زندگی‌-به‌ تعبیرخودش‌-یک‌ مسیحی‌ ازنوع‌ِ,انجیلی‌ وبنیادگرابودو به‌ تبع‌ آن‌،حقانیت‌ راتنهاازآن‌ مسیحیت‌ می‌دانست‌، بعدها چنان‌ دستخوش‌ تغییر شد که‌ از آن‌ به‌ نوگروی‌ دینی‌ به‌ مسیحیت‌ نام‌ می‌برند.
ورودبه‌عرصه‌ مطالعات‌ فلسفی‌ در1967 در بیرمنگام‌ وآشنایی‌ و برخوردوی‌ باجماعت‌های‌ هندو،سیک‌ و مسلمان‌وتامل‌ درباورهاومراسم‌ عبادی‌آنها،اوراروزبه‌روز به‌این‌ نکته‌آگاه‌کر که‌ادیان‌ دیگر نیز بهره‌هایی‌ از حقیقت برده‌اندواین‌ اندیشه‌ که‌آنهابرخطاهستندوراهی‌ ناصواب‌ می‌پیمایند،نادرست‌ است‌.ازاین‌رهگذرنخستین‌ پرسش‌ فلسفی‌,درذهن‌ « هیک‌ » نقش‌ بست‌:چگونه‌ می‌توان‌ حقانیت‌ برابرهمه‌ ادیان‌راپذیرفت‌؟هیک‌ در کتاب‌ خداوند نامهای‌ بی‌شماری‌دارد،می‌گوید: »حضور گاه‌به‌ گاه‌د مسجد، کنیسه‌، معبد و…آشکار می‌سازدکه‌اساساآن‌چیزی‌درآنهارخ‌ می‌دهدکه‌در کلیسای‌ مسیحی‌ رخ میدهد بدین‌ معناکه‌ موجودات‌ انسانی‌روح‌وذهن‌شان رابه‌واقعیت‌ برترالهی‌ می‌گشایند،(همان‌ چیزی‌)که‌به‌عنوان‌یک‌امرشخصی‌وخیر شناخته‌ شده‌ولازمه‌راستکاری‌وعشق‌ میان‌آدمیان‌ است‌. »این‌ بیانات‌ بروشنی‌ نشان‌ می‌دهدکه‌او بتدریج‌ به‌ایده‌کثرت‌گرایی‌ دینی‌ نزدیک‌ می‌شود تااینکه‌درسال‌ 1973 با نگارش‌ کتاب‌ خداوندوجهان‌ادیان‌این‌ چرخش‌ کامل‌ می‌شود.این‌ کتاب‌ دیدگاه‌های‌ کثرت‌گرایانه‌ »جان‌ هیک‌ « راپایه‌ریزی‌ کرد.به‌نظروی‌ بایدبه‌ادیان‌ جهان‌ چونان‌ « پاسخ‌های‌ متعددانسان‌ به‌واقعیت‌ الهی‌ نگریست‌. »اماکامل‌ترین‌ پیشرفت‌این‌دیدگاه‌رامی‌توان‌در »کتاب‌ تفسیری‌ازدین‌ » مشاهده‌ کرد. هیک‌ دراین‌ کتاب‌ابتداباارائه‌نظریه‌ای‌جامع‌،پدیده‌دین‌ راتوضیح‌ می‌دهد.ازنظرهیک‌ « دین‌ یعنی‌ فهم‌ جهان‌همراه‌باشیوه‌ مناسب‌ زندگی‌ مطابق‌آن‌،که‌ مستلزم‌ اشاره‌ای‌ فراترازجهان‌ طبیعی‌ به‌ خدا، خدایان‌،وجود مطلق‌ یانظم‌ویافرایندی‌ متعالی‌است‌ ».چنان‌که‌ مشاهده‌ می‌شوددراین‌ تعریف‌ادیانی‌مانند »بودایی‌:که‌درظاهربه‌وجودیمتعالی‌نظر ندارد.وی »هندوییسم‌ »که‌آیینی‌غیروحدانی‌است‌،لحاظ‌شده‌اند.به‌ نظرهیک‌ بایدادیان‌رادرمتن‌ فرهنگ‌ وتاریخی‌ که‌ ظهورو گسترش‌ یافته‌اند،بررسی‌ کرد.ازاین‌ روآن‌حقیقت‌ برت به‌طور تاریخی‌وفرهنگی‌ مشروط‌ شده‌است‌. »هیک »‌دراین‌ باره‌دو نکته‌اساسی‌ رااستخراج‌ می‌کند:1
/از حدود سال‌ 800 پیش‌ ازمیلاد مسیح‌ که‌ »عصر خلاقیت‌ دینی‌ »نام‌دارد،با شخصیت‌های‌ بزرگی‌ چون‌زردشت‌، لائوتسه‌، کنفوسیوس‌،بودا، پیامبران‌یهودودرنهایت‌ مسیح‌ (ع‌)و محمد (ص‌)روبه‌رو می‌شویم‌.این‌ سیر نشان‌از گسترش‌ وپراکندگی‌ پروژه‌ حقیقت‌یابی‌ دارد.
2. نکته‌ دوم‌ که‌از مورداول‌استنتاج‌ می‌شود،این‌است‌ که‌ادیان‌دوره‌های‌ تاریخی‌ متفاوت‌،مفاهیم‌ گوناگونی‌ رادررابطه‌ باامر مطلق‌وحقیقی‌ پدید آورده‌اند.ازاین‌ روادیان‌درجوامع‌وفرهنگهای‌مختلف‌وبر حسب‌ نیازهای‌ متنوع‌ رشدکرده‌اند.«هیک‌ »درمقاله‌ای‌ باعنوان‌ »در باب‌ درجه‌بندی‌ ادیان‌ »می‌گوید: »نمی‌توان‌اعتقاد داشت‌ که‌همه‌ادیان‌دریک‌ سطح‌ برابرازارزش‌ واعتبار هستنداماهیچ‌ کس‌ همقادربه‌درجه‌بندی‌ آنهانیست‌. »امااین‌ نکته‌ که‌ادیان‌ متفاوتی‌ بااعتقادات‌ودکترین‌های‌ گوناگونی‌ وجوددارند،از نظرالهیاتی‌ چگونه‌ قابل‌ فهم‌ است‌؟این‌ مسئله‌ موقعی‌ حادمی‌شودکه‌بدانیم‌ادیان‌ بیان‌کننده‌ مسائل‌ متضادو گاه‌ متناقضی‌ هستند.هیک‌ برای‌ حل‌این‌ معضل‌ به‌دو نکته‌ مهم‌اشاره‌ می‌کند: اول‌آنکه‌ خداوندیاامر مطلق‌،نامتناهی‌ وفراسوی‌ فهم‌ ماست‌.به‌ نظروی‌اگربتوانیم‌خداوندراکاملا توصیف‌کنیم‌ووجوددرونی‌وحدودبیرونی‌ وی‌راوضیح‌ دهیم‌،آن‌ دیگرخداوندنیست‌.خداوندی‌ که‌بتوانیم‌ باذهن‌مان‌به‌وجودوی‌رسوخ‌ کنیم‌وباکشتی‌ اندیشه‌هایمان‌ به‌کرانه‌های‌آن‌ برانیم‌،صرفا تصویری‌ جزئی‌ومحدود است‌.دوم‌ آنکه‌،وقتی‌ به‌ نیایش‌هاورازونیازسنت‌های‌ دینی‌ متفاوت‌ نظر می‌افکنیم‌، متوجه‌ نوعی‌همپوشانی‌ وهم‌آمیزی‌ بین‌آنهامی‌شویم‌.این‌ مسئله‌ نکته‌ای‌ اساسی‌درتفکر »جان‌هیک‌ « است‌.از دیدگاه‌ هیک‌ روایات‌ متعد از واقعیت‌الهی‌درست‌ هستند،به‌رغم‌اینکه‌همه‌آنهادر تمثیل‌هاوقیاس‌های‌ ناقابیان‌ شده‌اندوهیچ‌ کدام‌حقیقت‌ کامل‌ نیستند.بنابراین‌ مفاهیم‌ متفاوت‌ خداوند به‌عنوان‌یهوه‌، الله‌، کریشنا،یاراماآتما، تثلیث‌ مقدس‌ونیز مفاهیم‌ گوناگون‌ ناشی‌از ساختارپنهان‌واقعیت‌ همچون‌ صدورازلی‌ برهمن‌، یافرایند کیهانی‌ گسترده‌منجر به‌نیرواناکه‌ بیانگر تصاویر قدسی‌ هستندوهیچ‌ کدام‌ذاتا کامل‌ به‌نحو جامعی‌ مطابق‌ باسرشت‌ نامتناهی‌ آن‌ واقعیت‌ غایی‌ نیستند. البته‌ «هیک‌» تاکید می‌کندکه‌هر مفهومی‌ از خداوند یا وجود متعالی‌ معتبر نیست‌ بلکه‌ تنهاآن‌ مفهومی‌ که‌از تجربه‌وحیانی‌ واز طریق‌ یک‌ سنت‌ بزرگ‌ عبادی‌ آزموده‌ شود و ایمان‌ انسان‌ رادرطول‌ سده‌های‌ متوالی‌ تداوم‌ واستمرار بخشد، به‌طور محتمل‌ مواجهه‌ اصیل‌ باواقعیت‌ الوهی‌ را بازمی‌نمایاند. ازاین‌ رونگاه‌ »هیک‌ « به‌چگونگی‌ ظهوروگسترش‌ امرالوهی‌ یاقدسی‌ تنه منحصر به‌ادیان‌ توحیدی‌ نیست‌.اومانند اکهارت‌ میان‌ خداوندوامر الوهی‌ قائل‌ به‌ تفکیک‌ می‌گردد.براین‌اساس‌ در کتاب‌ خداوندنامهای‌ بی‌شماری‌دارد معتقد است‌ که‌ »امرالوهی‌ یاالوهیت‌ تنها » یکی‌ است‌,امادر زمینه‌های‌ فرهنگی‌ متعدد،نمودهای‌ گوناگونی‌داشته‌است‌.در همین‌ رابطه‌ »هیک‌ »در باب‌ادیان‌ غیرتوحیدی‌ می‌نویسد: »به‌بیان‌ خیلی‌ محتاطانه‌،تصور می‌کنم‌که‌ معنای‌الوهیت‌ به عنوان‌امری‌ غیرشخصی‌ می‌تواندبازتاب‌ جنبه‌ای‌ازهمان‌واقعیت‌ نامتناهی‌ باشدکه‌ به‌عنوان‌ امر شخصی‌ در تجربه‌های‌دینی‌ توحیدی‌ با آن‌ مواجهیم‌. »هیک »حتی‌ درتوجیه‌ اعتقادات‌ هندوهانسبت‌ به‌ « نیگونابرهمن‌ » و »ساگونا برهمن‌ » تلاش‌ می‌ورزدتاازچشم‌اندازی‌ کثرت‌گرایانه‌ به‌ آنها بنگردوحتی‌ به‌ نحوی‌ عمومیت‌ بخشدوآنهارابه‌ عنوان‌دونحوه‌ متفاوت‌ رویارویی‌ آدمی‌ با »امرالوهی »‌بشناساند.بدین‌ معنا که‌اولی‌ را نمایانگرخدای‌ شخصی‌ودومی‌ رانمایانگر خدایغیرشخصی‌ می‌داند. »هیک‌ » بر این‌ هردو جنبه‌ تاکید می‌کند. به‌ طور خلاصه‌، »هیک‌ « فلسفه‌ دین‌ خودرابرمبنای‌اصل‌ حقیقت‌ محوری‌ که‌همان‌امر قدسی‌ یاالوهی‌ باشد،استوار می‌سازدبه‌نظروی‌ فلسفه‌ وجودی‌ همه‌ ادیان‌ فرارفتن‌ از خودمحوری‌ به‌ سوی‌ حقیقت‌ محوری‌است‌.ازاین‌ رو هر دینی‌ که‌ معتقدان‌ خودرا بدین‌ حقیقت‌ رهنمون‌ سازد،ازحقانیت‌ برخوردار است‌. به‌ قول‌ »هیک‌ » همه‌ادیان‌در طول‌ تاریخ‌ ثابت‌ کرده‌اند که‌ قلمروهایی‌ هستند که‌درآنهاانسانها قادرنددر مسیر تبدیل‌ خودمحوری‌ به‌ خدامحوری‌ پیشرفت‌ کنند.پس‌ نه‌تنها باید حقانیت‌ ادیان‌ دیگر را پذیرفت‌ وراه‌نجات‌ رامنحصر به‌ خودندانست‌، بلکه‌ بای اذعان‌ کردکه‌ چه‌ بس دیگران‌ازمابه‌حقیقت‌ نزدیکترند.امااگرادیان‌ بیانگرآن‌ حقیقت‌ غایی‌ هستند،چگونه‌ می‌توان‌ادعاهای‌ حقانیت‌ متناقض‌ درآنهارافهمید؟اگرهریک‌ازادیان‌ حقیقت‌واحدی‌رابیان‌ می‌کنند، پس‌ چراد ظاهرباهم‌ متفاوت‌،متضادو بعضا متناقضند؟به‌بیان‌دیگر فرضیه‌کثرت‌گرایانه‌ »جان‌هیک‌ « بایدتوضیح‌ دهدکه‌چگونه سنت‌های‌ دینی‌ گوناگون‌ می‌توانندادعاهای‌ حقانیت‌ متضادی‌داشته‌ باشند،امادرهمان‌ حال‌تجلی‌ اصیل‌آن‌واقعیت‌ متعالی‌هم‌باشند؟این‌ مسئله‌ مارابه‌ نقطه‌ چالش‌برانگیزدیدگاه‌های‌هیک‌ سوق‌ می‌دهد بهتراست‌ابتدابه‌فهم‌ مبانی‌ فلسفی‌ کثرت‌گرایی‌ازدیدگاه‌ « هیک‌ » نظری‌بیندازیم‌.
ـــــ مبانی‌ کثرت‌گرایی‌ دینی‌ ـــــ
فرضیه‌ کثرت‌گرایی‌ دینی‌ جان‌ هیک‌ که‌ برخاسته‌ از دیدگاه‌ واقع‌گرایی‌ انتقادی‌ اوست‌، بر چهار اصل‌ استوار است‌: 1. همه‌ انسانها ذاتا دینی‌ هستند، 2. تنوع‌ اساسی‌ باورهای‌ دینی‌، 3. وهمی‌ و خیالی‌ نبودن‌اعتقادات‌ دینی‌ و 4.همه‌ سنت‌های‌ دینی‌ داعیه‌ تغییر مثبت‌ در زندگانی‌ پیروانشان‌ را دارند. دواصل‌ نخست‌ برای‌ همه‌ آشکاروواضح‌ است‌. بحث‌ »هیک‌ »از سومین‌اصل‌آغازمی‌شود؛یعنی‌ اینکه‌ باورهای‌ دینی‌،از جنس‌ توهمات‌ نیستند. شایان‌ ذکراست‌ که‌این‌ دیدگاه‌ »هیک‌ » نقطه‌ مقابل‌ دو ره یافت‌ دیگر، یعنی‌ طبیعت‌گرایی‌ومطلق‌گرایی‌است‌.ازدیدگاه‌ طبیعت‌گرایان‌همه‌گزاره‌های‌دینی‌ در باب‌واقعیت‌ غایی‌ نادرست‌ وبرخطا هستندتنها چیزی‌ که‌هست‌، طبیعت‌ است‌.گرچه‌ « هیک‌ » می‌پذیرد که‌ جهان‌ می‌تواند مطابق‌ باالگوی‌ طبیعت‌گرایانه‌ تفسیرشودامابه‌این‌ موضوع‌ که‌اعتقادات‌ دینی‌ اموری‌ وهمی‌ هستند،باور ندارد.از سوی‌ دیگر،هیک‌ به‌ دیدگاه‌ غیر واقع‌گرایی‌ دینی‌ نیز انتقاد می‌کند.ازنظروی‌،گرچه غیرواقع‌گرایان‌ به‌مفیدبودن‌اعتقادات‌ دینی‌ نظردارند،آن‌اعتقادات‌ ر مستقل‌ ازذهن‌آدمی‌ نمی‌دانند. طبق‌دیدگاه‌این‌ گروه‌مثلااگرمسلمانان‌روزی‌ پنج‌بار به‌درگاه‌خداوندنماز می‌گزارند،چیزی‌ مستقل‌ازدریافت‌شان‌رانمی‌پرستند.به‌بیان‌دیگرغیر واقع‌گرایان‌ برای‌اعتقادات‌ دینی‌ جداازذهن‌ فرد،استقلال‌وارزش‌ قائل‌ نیستند.خلاصه‌آنچه‌واقع‌گرایی‌ انتقادی‌ هیک‌ رازاین‌ گروه‌ متمایز می‌کند،این‌است‌ که‌وی‌برای‌ابژه‌های‌اعتقادات‌ دینی‌خودپایندگی,‌ذاتی‌ مستقل ‌باذهن‌انسان‌ قائل‌ ست‌.موضع‌دیگر «جان‌ هیک‌ »درارتباط‌ ب مطلق‌گرایان‌است‌. مطلق‌گرایان‌,می‌گویندکه‌تنها یک‌ سامانه‌ دینی‌ حقیقی‌وجودداردو دیگرادیان‌غیرحقیقی‌هستند.به نظر »هیک‌ »مطلق‌گرایی‌ تنهاهنگامی‌ پذیرفتنی‌ به‌نظر می‌آیدکه‌فردباتکیه‌بر سنت‌های‌ دینی‌خودش‌ سخن‌ می‌گوید،امااگرنظرمطلق‌گرایان‌ رادربست‌ بپذیریم‌،بایدانتظارارائه‌دلایل‌ تجربی‌راهم‌داشته‌ باشیم‌.در صورتی‌که‌ مسئله‌ا این‌ قرار نیست‌. مثلابرخی‌ مطلق‌گرایان‌ مسیحی‌ معتقدند که‌ تنهادینی‌ازحقانیت‌ بیشتری‌ برخورداراست‌ که‌ کارآمدی‌ بیشتری‌در ظهور قدیسان‌داشته‌ باشد.اما »هیک‌ »این‌ مسئله‌رار می‌کندومعتقد است‌ که‌هدف‌ اصلی‌هرسنت‌دینی‌ایجاد »یک‌ دگردیسی‌ اخلاقی‌در فرد »است‌.بنابراین‌-همان‌ گونه‌که‌اشاره‌شد-کثرت‌گرایی‌ دینی‌ هیک‌ ریشه‌درواقع‌گرایی‌انتقادی‌,وی‌ دارد. »هیک »‌دربرابر طبیعت‌گرایان‌ غیرواقع‌گرایان‌و مطلق‌گرایان‌،ادیان‌ر شیوه‌های‌ مختلف‌ تجربه‌،دریافت‌وزیست‌ درارتباط‌ پویابا »واقعیت‌ الوهی‌که‌ فراترازذهن‌ آدمی »‌است‌،می‌داند.براین‌ بنیاد،هسته‌اصلی‌ فرضیه‌ »کثرت‌گرایانه »‌دینی‌ »هیک‌ »بیان‌این‌ نکته‌است‌ که‌واقعیت‌ غایی‌یا- به‌تعبیروی‌ -« امرواقع‌ »بنیان‌همه‌ تجربه‌های‌دینی‌است‌. پرسش‌ دیگری‌که‌ دراینجا مطرح‌ می‌شوداین‌است‌:ادیان‌ چگونه‌ می‌توانندامرواقع‌ راتجربه‌ کنند،در صورتی‌ که‌ برداشت‌هایی‌ متفاوت‌ و بعضا متناقض‌ازآن‌دارند؟ »هیک‌ » باوام‌گیری‌ ازاندیشه‌های‌ « ایمانوئل‌ کانت »‌ می‌کوشدبه‌این‌ پرسش‌ پاسخ‌ دهد.وی‌ باتمایزگذاشتن‌ میان‌ واقعیت‌ غایی‌ همچون‌ »امری‌درخود »و واقعیت‌ غایی‌آن‌ گونه‌ که‌د فهم‌ ماظاهرمی‌شود، به‌این‌ نکته‌اشاره‌می‌کندکه‌همه‌ادیان‌ فهم‌خاص‌ خودرامتناسب‌ بازمینه‌های‌ تاریخی‌وفرهنگی‌شان‌ازآن « امر واقع‌د خود »ارائه‌داده‌اند،اما »امرواقع‌ » به‌دلیل‌ »در خودبودن‌ »حقیقتش‌ رابرهیچ‌ دینی‌ نگشوده‌است‌.ازاین‌روهیچ‌ یک‌ازسنت‌های‌ دینی‌ به‌ »امرواقع‌ درخود »مستقیمادسترسی‌ ندارند.تنهاهریک‌ براساس‌ ظرفهای‌ تاریخی‌ ومحدود خوددریافتی‌ ازآنرا نمایانده‌اند.به‌نظر »هیک‌ »دریافتهای‌ ادیان‌ از »امرواقع‌ » چونان‌ یک‌ عدسی‌ عمل‌ می‌کند.به‌این‌ شکل‌ که‌این‌ عدسی‌ مفهومی‌،واسطه‌انتقال‌آن‌ می‌شود.بنابراین‌ هرنامی‌ راکه‌براین‌ « امرواقع‌ درخود » گذاشته‌ایم‌،ضرورتاانضمامی‌،تاریخی‌ ومآلا محدوداست‌.ازاین‌ روی ,هوه‌، الله‌، کریشنا،پدرآسمانی‌، زئوس‌ و… محصول‌ حضوراین‌جهانی‌ « حقیقت‌ الوهی‌ » یا »امرواقع‌ در خود »هستند. با توسل‌ به‌این‌ بیان‌ می‌توان‌ گفت‌ تثلیث‌ مسیحی‌ همان‌ قدر تجلی‌ اصیل‌ « امر واقع‌ »به‌شمارمی‌رود که‌ »شیوادرتفکر هندو ».ازاین‌ رهگذر،هیچ‌ یک‌ ازآنها « توّهم‌ » نیستند.نکته‌ دیگری‌ که‌بایددراینجا به‌ آن‌ اشاره‌ کردنحوه‌ بیان‌ »امرواقع‌درخود »است‌. به‌ نظر »هیک »‌آن‌ عدسی‌ای‌ که‌,ادیان‌ازطریق‌ آن‌به‌ کشف‌ »امر واقع‌ » می‌رسند، اسطوره‌است‌. تنهااسطوره‌ می‌تواند محمل‌ این‌واقعیت‌ قرارگیرداز نظر »هیک »‌ ادیان‌از طریق‌ اسطوره‌زایی‌ د خود، بیان‌ « امر واقع‌ » را ممکن‌ می‌سازند.هیک‌ درتعریف‌ اسطوره‌ می‌گوید: ازنظر من‌ اسطوره‌ داستان‌یاروایتی‌ نیست‌ که‌لفظا حقیقی‌ باشد،بلکه‌ اسطوره‌وضعیت‌ مناسبی‌ نسبت‌ به‌ موضوعش‌ برمی‌انگیزد.از این‌رو اسطوره‌چیزی‌ است‌ که‌ بدرستی‌ مارابه‌ آنچه‌ نمی‌توانیم‌ از آن‌ به‌ بیان‌ غیراسطوره‌ای‌ سخن‌ بگوییم‌،رهنمون‌ می‌سازد.به‌ طور خلاصه‌ »دیدگاه‌ کثرت‌گرایانه‌, جان‌ هیک‌ » رامی‌توان‌ بدین‌ گونه‌ طبقه‌بندی‌ کرد:1
. واقعیتی‌ الهی‌ یا « امرواقع‌ درخود »وجود داردکه‌ منبع‌ غایی‌ همه‌
تجربه‌های‌ دینی‌ بشر است‌.
2. هیچ‌ سنت‌ دینی‌،دریافت‌ مستقیمی‌از « امر واقع‌ در خود » ندارد.
3. هر سنت‌ دینی‌ شیوه‌ اصیلی‌ ارائه‌ می‌دهدکه‌درآن‌ « امر واقع‌درخود » دریافت‌ و تجربه‌ می‌شود.
4. »امر واقع‌ در خود » از هر توصیفی‌ چه مثبت‌ وچه‌ منفی‌ فراتر می‌رودو
5.دریافتهای‌ هر دینی‌ از « امر واقع‌درخود » لزوما تاریخی‌-فرهنگی‌ بوده‌وبه‌ تبع‌ آن‌ محدودوناقص است‌حال به تواضع وفورتنی از نگته اسلام نگاهی خواهیم داشت « .
تواضع و فروتنی از دیدگاه اسلام:منابع:اخلاق در قرآن جلد دوم ،مکارم شیرازی، ناصری »:
تا چند اسیر رنگ وبو خواهی شد ؟
چند از پی هر زشت ونکو خواهی شد ؟
گرچشمه ی * زمزمی وگر آب حیات
آخر به دل خاک فروخواهی شد! -*خیام
«زمزم» چاهی ست درمکه
تا راه قلندری نپوئی,نشود
خساره به خون دل نشوئی , نشود
سودا چه پزی؟که تا چو دلسوختگان
__● آزاده « ترک ِخود» نگوئی, نشود ● خیام
●: تواضع و فروتنی از دیدگاه اسلام:
ــ منابع :اخلاق در قرآن جلد دوم ، « مکارم شیرازی، ناصری » »:
_____*کثرت‌گرایی‌ دینی ؛‌ دعوی‌ حقانیت‌ و گفت‌وگوی‌ ادیان_____
بنابرآنچه‌ گفته‌ شد، اگر همه‌ادیان‌ به‌ صورت‌ اصیلی‌ مواجهه‌با « امر واقع‌ » راتجربه‌ می‌کنند، پس‌ هیچ‌ گاه‌ دور نیست‌ اگر به‌ تعارضاتی‌ در میان‌ ادیان‌ برخوریم‌. اما عده‌ای‌ معتقدند که‌ این‌ ادعاهای‌ حقانیتی‌ متعارض‌ در ادیان‌، نظریه‌ کثرت‌گرایانه‌ جان‌ هیک‌ را به‌ چالش‌ می‌کشد، بویژه‌ در جهان‌ پس‌ ازیازدهم‌ سپتامبرودر هزاره‌ سوم‌که‌ مفاهمه‌و گفت‌وگوی‌ ادیان‌امری‌ ضروری‌به‌نظر می‌آید.گرچه‌ »هیک‌ « می‌پذیردکه‌هر یک‌ازادیان‌ادعای‌ حقانیتی‌دارندکه بعضا بادیگران‌ متضاداست‌، به‌ هیچ‌ وجه‌آن‌رامانعی‌در فهم‌ »کثرت‌گرایی‌ دینی‌ »و »همزیستی‌وهم‌اندیشگی‌ »«ادیان‌» نمی‌داند. به‌نظر وی‌ دیدگاه‌ کثرت‌گرایی‌ دینی‌ تسهیل‌کننده‌امرگفت‌وگوی‌ میان‌ادیان‌ است‌.هیک‌ در »کتاب‌ تفسیری‌از دین »‌، فصلی‌ را به‌ این‌ مسئله‌ اختصاص‌ داده‌است‌. وی‌ یادآوری‌ می‌کند که‌ تعارضهای‌ موجود در ادیان‌، در سه‌ سطح‌ نمودار می‌شود:
1. تعارضهای‌ ناشی‌ از مسائل‌ تاریخی‌،
2. اختلافهای‌ مربوط‌ به‌ واقعیت‌ها و مسائل‌ فراتاریخی‌ و
3.تعارضهای‌ ناشی‌ از دریافتهای‌ متفاوت‌ از امر واقع
« به‌ نظر هیک هیچ‌ کدام‌ازاین‌ سه‌ سطح‌اختلاف‌ به‌ گونه‌ای‌ نیست‌ که‌کثرت‌گرایی‌ دینی‌ موردنظر وی‌را مخدوش‌ کند.هیک‌ معتقداست‌ که‌ تعارضهای‌ گفته‌شده‌،ذاتی‌ دین‌ نیستند. مثلا مسیحیان‌ و مسلمانان‌ درباره‌ رحلت‌ مسیح‌ (ع‌) بایکدیگر توافق‌ ندارند.مسلمانان‌ معتقدندکه‌مسیح‌(ع‌)به‌ صلیب‌ کشیده‌ نشدولی‌ مسیحیان‌برعکس‌ برتصلیب‌ مسیح‌ (ع‌)تاکیددارند.حتی‌ میان‌ پیروان‌ یک‌ دین‌ خاص‌ نیز اختلافاتی‌ شایع‌ است‌. برای‌ نمونه‌ پروتستان‌ها بر این‌ باورند که‌مسیح‌ (ع‌)، پطروس‌ حواری‌ رابه‌ عنوان‌اولین‌ پاپ‌ برگزیدولی‌ کاتولیک‌هااین‌ باوررانمی‌پذیرند.باوجوداین‌ تعارضهاواختلافها چگونه‌ می‌توان‌ به‌مفاهمه‌اندیشید؟ هیک‌ معتقداست‌ که‌این‌ عدم‌توافقهااگرازنوع تاریخی‌ باشد،با کاربردمتدهای‌ تاریخی‌ قابل‌ حل‌است‌.درواقع‌ بسیاری‌ازاین‌ نوع‌ مدعاها,هیچ‌ تضمین‌ مستقلی‌ بیرون‌ از سنتی‌ که‌آن‌را بیان‌ می‌کند،ندارند.ا این‌ رو باید باهر یک‌ازاین‌اختلافها تساهل‌آمیز و مداراجویانه‌ برخوردکرد؛ بویژه‌هنگامی‌ که‌آنها موضوع‌اصلی‌آن‌دین‌نیستند یعنی‌ اگرآنهارااز دین‌ مورد نظربگیریم‌ اصل‌آن‌دین‌زیر سؤال‌نمی‌رود یا مثلانامهاوعنوان‌هایی‌ که‌ هریک‌ ازادیان‌ به‌ فراخور دریافت‌ و فهم‌ خوداز »امر واقع‌ » برآن‌ نهاده‌اندواگرچه‌ متفاوت‌ وحاکی‌از تعارض‌در سطح‌ برداشتهاست‌،دلیل‌ حقانیت‌ یکی‌ بردیگری‌ نیست‌.هیک‌ می‌گوید: »منظورم‌از کثرت‌گرایی‌این‌ است‌ که‌ سنت‌های‌ دینی‌ بزرگ‌ عالم‌ که‌ازدرون‌ شیوه‌های‌ فرهنگی‌ مختلف‌ سربرآورده‌اند،دربردارنده‌ادراکات‌ ماراجع‌ به‌ »حقیقت‌ غایی‌ » هستندودردرون‌هریک‌ازآنها تحول‌ بشراز خودمحوری‌ به‌ سوی‌ حقیقت ‌محوری‌ صورت‌ می‌پذیرد.بنابراین‌ تفاوتهاوتعارضهای‌ موجوددرادیان‌از گونه‌ای‌ نیست‌ که‌ مانع‌ همزیستی‌ و گفت‌وگوی‌ ادیان‌ شود بلکه‌ گر بپذیریم‌ که‌حقیقت‌ غایی‌ یا »امر واقع‌ در خود » فراسوی‌ دسترس‌ سخن‌ و ذهن‌ هر یک‌ از ماست‌،براحتی‌ می‌توان‌به‌ گفت‌وگویی‌ سازنده‌و پرباردرمیان‌ سنت‌های‌ دینی‌ مختلف‌ اندیشید.ناگفته پیداست که تواضع و فروتنی نقطه مقابل تکبروفخرفروشی است وجدا سازی بحثهای کامل این دو از یکدیگر مشکل یا غیر ممکن است و لذا هم درآیات وروایات اسلامی و هم درکلمات بزرگانِ « اخلاق »ایندوبه,یکدیگرآمیخته شده,است،نکوهش ازیکی ملازم,تمجیدوستایش از دیگری است و ستایش از یکی همراه با نکوهش ازدیگری می باشد، درست مثل,اینکه بحثهای مربوط به ستایش و تمجید از علم جدای از نکوهش از جهل نیست ونکوهش از جهل همراه ستایش علم است.با این حال مفهوم این سخن,آن نیست که,ما, بحثهای مربوط به »تواضع » رانادیده گرفته و به آنچه در بحث زشتی تکبر و استکبارگفتیم بسنده کنیم. بخصوص اینکه نسبت بین تکبر و تواضع به,اصطلاح نسبت میان ضدین,است نه وجودوعدم.هم تکبر یک صفت وجودی,است,وهم تواضع و هردودرمقابل یکدیگر قراردارند،نه,ازقبیل وجودوعدم,که سخن ازیکی,الزاما همراه,بانفیدیگری باشد.در روایات اسلامی نیز به,این معنی اشاره شده است,از جمله ازحضرت علی(ع) می خوانیم: «ضادوا الکبر بالتواضع; به وسیله تواضع,با تکبرکه,ضدآن است مقابله کنید».
بااین اشاره,به قرآن بازمی گردیم,وآیات مربوط به مساله تواضع راگلچین کرده،موردبررسی قرارمیدهیم(هرچندآیاتی که,به کنایه یابه ملازمه به,آن اشاره,می کندبیش ازاینهااست).
1- یایها الذین آمنوا من یرتد منکم عن دینه فسوف یاتی الله بقوم یحبهم و یحبونه اذلة علی المؤمنین اعزة علی الکافرین… (سوره مائده،آیه 54)
2- و عبادالرحمن الذین یمشون علی الارض هوناواذا خاطبهم الجهلون قالوا سلاما (سوره فرقان،آیه 63)
3- واخفض جناحک لمن اتبعک من المؤمنین (سوره شعراء،آیه 215)
ترجمه=1-ای کسانی که ایمان آورده اید!هرکس از شما،از آیین خودبازگردد(به خدازیانی نمی رساند;) خداوندبه,زودی جمعیتی,را,می آورد که آنهارا,دوست داردوآنان(نیز)او رادوستدارند; دربرابرمؤمنان متواضع،در برابر کافران سرسخت ونیرومندند.
2- بندگان(خاص خداوند)رحمان، کسانی هستند که باآرامش وبی تکبربر زمین راه می روند;و هنگامی که,جاهلان,آنهارامخاطب سازند(و سخنان نابخردانه گویند) به آنها سلام می گویند(و با بی اعتنایی و بزرگواری می گذرند).
3- (ای پیامبر)بال وپرخودرابرای مؤمنانی که,از توپیروی می کنند بگستر(و نسبت به آنها و تواضع و مهربانی کن).
تفسیروجمع بندی:در نخستین آیه موردبحث سخن ازگروهی ازمؤمنان به میان آمده که مشمول فضل و عنایات الهی هستند,هم خدا رادوست می دارند وهم محبوب پروردگارند.
یکی ازاوصاف بارزآنها این است که, دربرابر مؤمنان متواضعند:(اذلة علی المؤمنین) ودر برابر کافران نیرومندوقوی هستند(اعزة علی الکافرین).
«اذلة » جمع «ذلول »و «ذلیل »ازماده«ذل »(بر وزن حر)دراصل به معنی نرمی,وملایمت و تسلیم,است,در حالی که «اعزة » جمع «عزیز»ازماده «عزة »به معنی شدت است، حیوانات رام را «ذلول »می گویندچون ملایم وتسلیمندو«تذلیل »درآیه ذللت قطوفها تذلیلااشاره به سهولت چیدن میوه های بهشتی است.گاه,ذلت درمواردی به کار می رودکه معنی منفی داردوآن درجایی است که,از سوی غیربه,انسان تحمیل می شودوگرنه,درماده,این لغت « مفهوم منفی ذاتا » وجود ندارد(دقت کنید).به هرحال آیه فوق دلیل روشنی براهمیت تواضع وعظمت مقام متواضعین است، تواضعی که,ازدرون جان,انسان برخیزدوبرای احترام,به مؤمنی,از مؤمنان,وبنده ای از بندگان خدا باشد.در دومین آیه بازاشاره به,اوصاف برجسته وفضائل اخلاقی گروهی از بندگان خاص خداست که درطی آیات سوره فرقان ازآیه 63 تاآیه 74 دوازده فضیلت بزرگ برایآنها ذکر شده است وجالب اینکه نخستین آنهاهمان صفت تواضع است،این نشان می دهد همان گونه که » «تکبر» خطرناک ترین رذائل است »، « تواضع مهمترین یااز مهمترین «فضائل» می باشد »،می فرماید:
«بندگان خاص خداوندرحمان کسانی هستند که ب آرامش وبی تکبر برزمین,راه می روند» (و عباد الرحمن الذین یمشون علی الارض هونا)
«هون » مصدر است وبه معنی نرمی وآرامش و تواضع است,واستعمال مصدردرمعنی اسم فاعل در اینجابه خاطرتاکید است، یعنی آنها چنان,آرام,و متواضعندکه گویی, عین تواضع شده اندوبه همین دلیل, درادامه آیه میفرماید: «واذا خاطبهم الجهلون قالوا سلاما;وهنگامی که جاهلان آنها رامخاطب سازند(و سخنان نابخردانه گویند)،به آنها سلام,می گویند(و بابی اعتنایی و بزرگواری می گذرند)».ودر آیه بعدازآن سخن,از تواضع آنها دربرابر »ذات پاک خداست. »
می فرماید: «والذین یبیتون لربهم سجدا و قیما; آنهاکسانی هستند که شبانگاه برای پروردگارشان سجده و قیام می کنند(وبه بندگی و عبادت می پردازند)».
«راغب » د کتاب «مفردات » می گوید: «هون »دو معنی داردیکی ازآنها خضوع ونرمشی است که, از درون جان انسان بجوشد که,این شایسته ستایش است(سپس به آیه موردبحث اشاره می کند) و در حدیث نبوی آمده است « المؤمن هین لین ». دوم خضوع وتذللی است که ازسوی دیگری برانسان تحمیل شودواوراخوارکند.ناگفته پیداست که,منظوراز »الذین یمشون علی الارض هونا »این نیست که فقط,راه رفتن آنها متواضعانه است، بلکه منظور » نفی هرگونه,کبرو خودخواهی است » که,در تمام اعمال انسان وحتی درکیفیت راه رفتن که ساده ترین کاراست آشکار می شود،زیرا ملکات اخلاقی همیشه خودرا درلا به لای گفتارو حرکات انسان نشان میدهند,تاآنجاکه,در بسیاری از مواقع, »از چگونگی راه رفتن انسان », می توان به بسیاری از « صفات اخلاقی او » راه برد.آری عباد الرحمن (بندگان خاص خدا) نخستین نشانشان همان تواضع است، تواضعی که درتمام ذرات وجودشان نفوذ کرده,وحتی درراه رفتن آنهاآشکار است,و اگرمی بینیم خداونددرآیه 37 سوره اسراء به پیامبرش دستور می دهد «و لاتمش فی الارض مرحا; »«روی زمین باتکبر راه مرو» »! « منظور فقط راه رفتن نیست بلکه هدف، تواضع در همه کار است » که «نشانه بندگی و عبودیت خداست».در سومین آیه روی سخن رابه پیامبر(ص)کرده،می فرماید:«بال وپر خودرابرای مؤمنانی که,از تو پیروی می کنند پایین بیاورو(تواضع و محبت کن); واخفض جناحک لمن اتبعک من المؤمنین ,«خفض » بروزن «خشم »دراصل به معنی پایین آوردن است و«جناح »به معنی بال می باشد. بنابراین «و اخفض جناح » کنایه از »تواضع آمیخته با محبت است »،همان گونه که پرندگان,هرگاه می خواهند به جوجه های خوداظهار محبت کنند بالو پرخود می گسترانندو آنها رازیر بال و پر می گیرند تاهم دربرابر حوادث احتمالی مصون بمانندو هماز تشتت و پراکندگی حفظ شوند، پیامبر اسلام(ص) نیز مامور بودبدین گونه مؤمنان رازیر بال وپرخود بگیرد!این تعبیربسیار ظریف و پر معنی نکات مختلفی رادر عبارت کوتاهی جمع کرده است. »جایی که پیامبر مامور به تواضع آمیخته با محبت در برابر مؤمنان باشد »,« تکلیف افراد امت روشن است» چراکه «پیغمبر سرمشق,والگو و «اسوه »برای همه ی « امت »» است.شبیه همین تعبیر درآیه 88 سوره حجر نیزآمده است آنجاکه می فرماید: « واخفض جناحک للمؤمنین »که با مخاطب درآن شخص پیامبراست ومامور می شودبرای مؤمنان«خفض جناح » و تواضع آمیخته بامحبت داشته باشد.شبیه این تعبیربااندک تفاوتی د مورد فرزندان درمقابل پدران و مادران,درسوره «اسراء» آمده، آنجا که می فرماید:«واخفض لهما جناح الذل من الرحمة; بالهای خود رادر برابرآن دو(پدر و مادر)ازمحبت و لطف فرودآر(و تواضعی آمیخته بااحترام ومحبت دربرابرآنان داشته باش)».از مجموع آنچه درآیات فوق آمده به خوبی,استفاده می شود,که « قرآن مجید » «نه تنها تکبر و استکباررا مورد مذمت »قرارداده، » بلکه نقطه مقابل آن یعنی تواضع وفروتنی » راب تعبیرات گوناگون مورد تمجید قرارداده است.تواضع و فروتنی در روایات اسلامی=در منابع شیعه و اهل سنت احادیث فراوانی درمورد »تواضع » به چشم می خورد که,بعضی درباره « اهمیت تواضع »است و بعضی در باره علامت وآثار متواضعان ویا ثمره تواضع وحد وآداب آن می باشد.دراهمیت تواضع تعبیرات بسیار جالبی در روایات آمده:
1-در حدیثی از رسول خدا(ص) می خوانیم: روزی فرمود: «مالی لااری علیکم حلاوة العبادة؟! قالواو ما حلاوة العبادة؟ قال,التواضع!; چه می شودکه شیرینی عبادت رادرشمانمی بینم؟ عرض کردند: شیرینی عبادت چیست؟ فرمود تواضع است!»ناگفته پیداست حقیقت عبادت نهایت خضوع در برابر پروردگاراست. » کسی که شیرینی خضوع وتواضع,دربرابر خدارادریابد »در برابر »خلق خدانیز متواضع » است.
2- در حدیث دیگری ازامیرمؤمنان(ع) آمده,است: «علیک بالتواضع فانه من اعظم العبادة;
برتو باد »تواضع » که,از « برترین عبادات: است ».
3- از امام حسن عسکری(ع) نقل شده است که فرمود:«التواضع نعمة لایحسد علیها;
تواضع نعمتی است که سبب حسادت دیگران نمی شود».معمولا هر نعمتی نصیب انسان می شود مزاحمت های حسودان افزوده می گرددوگاه,این حسادت چنان فضای زندگی راتنگ می کندکه زندگی برصاحب نعمت مشکل می شود،ولی تواضع ازاین قاعده کلی مستثنی است،نعمتی است که حسادت حسودان را برنمی انگیزد.
این بحث دامنه داررا باحدیث دیگری از نبی اکرم(ص) پایان می دهیم:
4- «یباهی الله تعالی الملائکة بخمسة: بالمجاهدین، والفقراء،والذین یتواضعون لله تعالی، والغنی الذی یعطی الفقراء و لایمن علیهم، و رجل یبکی فی الخلوة من خشیة الله عز و جل; خداوند به پنج دسته ازانسانهابه فرشتگان مباهات می کند:مجاهدان(راه خدا)، فقرا(و نیازمندانی که دین خودرابه دنیا نمی فروشند)و آنهاکه به خاطرخد تواضع می کنندو ثروتمندانی که بی منت به مستمندان کمک می نمایندوکسی که,درخلوت ازخوف خداگریه می کند!» در باره ثمرات وآثار مثبت تواضع نیزروایات فراوانی ا معصومین به مارسیده است که,
« چند حدیث پر معنی رادر ذیل می آوریم »:

در حدیثی از امام امیرالمؤمنین(ع)می خوانیم: «ثمرة التواضع المحبة و ثمرة الکبر المسبة!;
« میوه « درخت تواضع محبت است » و « میوه(شوم) تکبر دشنام و ناسزاگویی مردم » است!» درحدیث دیگری از همان حضرت آمده,است: «بخفض الجناح تنتظم الامور!; باتواضع محبت کاره نظم و سامان می یابد!» روشن است که, نظم جامعه جزدر سایه ی همکاری,وهمدلی حاصل نمی شود و همکاری وهمدلی مردم درصورتی ممکن است که شخص مدیر نخواهدخودرا ب آنها تحمیل کندویا فخرفروشی کندو خودرا برترازدیگران قلمداد نماید،همیشه مدیرانی موفق هستند که درعین قاطعیت متواضع وپر محبت باشند.در حدیث دیگری,از رسول خدا(ص) می خوانیم:«التواضع لایزید العبد الا رفعة فتواضعوا یرفعکم الله!; تواضع جزبزرگی برانسان نمی افزای پس تواضع کنیدتا خداوند شمارابلند مقام سازد!» گاه,چنین تصورمی شودکه تواضع انسان,راکوچک می کنددرحالی که,این یک برداشت سطحی ونادرست است، همواره می بینیم,افراد متواضع درجامعه مورداحترام و دارای عظمت و شخصیت هستندوتواضع ب منزلت آنها می افزاید.ازاحادیث اسلامی استفاده می شود که تواضع شرط قبولی عبادات و طاعات است،از جمله درحدیثی ازامام صادق(ع) آمده است:«التواضع اصل کل خیر نفیس و مرتبة رفیعة… ومن تواضع لله شرفه الله علی کثیر من عباده… و لیس لله عزوجل عبادة یقبلهاو یرضیها الا وبابها التواضع،و لایعرف مافی معنی حقیقة التواضع الاالمقربون المستقلین بوحدانیته قال الله عزوجل وعبادالرحمن الذین یمشون علی الارض هوناواذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما…; تواضع ریشه هرکار نیک وبا ارزش است و مقام والایی است…وهر کس برای خد تواضع کندخداونداو رابر بسیاری از بندگانش شرافت می بخشد… وهیچ عبادتی برای خدامورد رضاو قبول نخواهد بودمگراینکه باب آن » تواضع »است و حقیقت تواضع راجز مُقربانی که مستقل دروحدانیت خداوندند,درک نمی کنند، خداوندعز و جلمی فرماید: بندگان خداوندرحمان کسانی هستند که,درزمین باتواضع راه,می روندوهنگامی که جاهلان آنه را(با سخنان نامناسب) خطاب کنند،به آنها سلام می گویند(وبابی اعتنایی می گذرند).»این سخن رابا حدیثی که ازحضرت مسیح(ع) نقل شده,است پایان می دهیم.فرمود: «بالتواضع تعمر الحکمة لابالتکبر، کذلک فی السهل ینبت الزرع لا فی الجبل!; :
«به, « وسیله تواضع »،مزرعه علم,ودانش آبادمی شودنه باتکبر، »همان گونه که «زراعت درزمین نرم وهموار می روید نه برروی کوه!»
کوتاه سخن اینکه: تواضع هم,درزندگی علمی وفرهنگی انسان اثرمی گذارد(چر که,افراد متکبر به خاطر تکبرشان ازرسیدن به حق محجوبند)و هم,درزندگی اجتماعی(چراکه,افرادمتواضع از محبوبیت فوق العاده ای دراجتماع بهره می گیرندوهمه مردم برای آنهااحترام خاصی قائلند)و هم دررابطه انسان با خدامؤثر است « چراکه,روح عبادت، تواضع وکلید قبولی, آن « فروتنی » است.درموردنشانه های تواضع نیز روایات جالبی درمنابع اسلامی وارد شده است،در حدیثی از امام علی بن ابی طالب(ع) می خوانیم:«ثلاث هن راس التواضع: ان یبدء بالسلام من لقیه، و یرضی بالدون من شرف المجلس، و یکره الریا و السمعة; سه چیز است که سرآغاز تواضع است: نخست اینکه انسان هر کس را ببیند ابتدا به او سلام کند و در پایین مجلس بنشیند و تظاهر ریا و سمعه را ناخوش دارد.» .
در بعضی از روایات نشانه های دیگری نیز بر آن افزوده شده است، از جمله: ترک «مراء» و «جدال » یعنی,انسان به خاطر برتری جویی بادیگری بحث نکندودیگرعدم علاقه به,اینکه مردم اورابستایند
1 – تعریف تواضع= «تواضع »ازماده «وضع » دراصل به معنی فرونهادن,است،این تعبیردر●
موردزنان باردار که مولود خودرا به دنیا می آورندبه عنوان وضع حمل گفته می شودودر مورد خسارت و زیان کردوکمبود تعبیر «وضیعة » به کارمی رودوهنگامی که به,عنوان یک صفت اخلاقی گفته می شود مفهومش این است که انسان خود را پایین تر از آنچه موقعیت اجتماعی اوست قرار دهد،به عکس تکبر که مفهومش برتری جویی و قراردادن خویشتن برتراز موقعیت فردی واجتماعی اوست.بعضی ازارباب لغت «تواضع »رابه معنی «تذلل » تفسیر کرده اندومنظوراز تذللدر اینجا خضوع و فروتنی وتسلیم است.مرحوم نراقی در«معراج السعادة »در تعریف تواضع می گوید: «تواضع عبارت است ازشکسته نفسی که,نگذارد »آدمی خودرابالاترازدیگری ببیند »ولازمه آن کردارو گفتارچندی است کهدلالت برتعظیم دیگران واکرام,ایشان می کند».تعبیر به«فروتنی » در فارسی دقیقاهمین معنارامی رساند واین مسالهاز خلال »گفتارورفتارانسانها »نمایان می شود.در حدیثی,از امامعلی بن موسی الرضا(ع)می خوانیم،سؤال کردند:«م حد التواضع الذی اذا فعله العبد کان متواضعا؟ فقال:التواضع درجات منها ان یعرف المرء قدر نفسه فینزلها منزلتها بقلب سلیم لایحب ان یاتی الی احد الا مثل ما یؤتی الیه، ان رای سیئة دراها بالحسنة، کاظم الغیظ، عاف عن الناس، و الله یحب المحسنین;
حد تواضع که,اگر نسان آن راانجام دهد متواضع محسوب می شودچیست؟ فرمود: تواضع درجات و مراحلی دارد: یکی از مراحل آن,این است که,انسان قدرو موقعیت نفس خویش رابداندودر همان جایگاه باقلب سلیم(و پذیرش درونی)جای دهد،دوست نداشته باشدکاریدر باره, کسی,انجام دهد مگر مانندکارهایی که در باره اوانجام میدهند(همان گونه که,انتظاراحترام, ز دیگران دارد بایددیگران رامحترم بشماردو هر کاری رااز سوی دیگران,دون شان خو می شمرددر باره دیگران دون شان بشمرد.)»هرگاه بدی ازکسی ببیند آن رابانیکی پاسخ دهد.خشم خودرا فروبرد،از گناهان مردم درگذردو آنهارا موردعفو قراردهد، خداوند نیکوکاران رادوست دارد.» آنچه در این روایت پرمحتواآمده،درواقع نشانه های تواضع است,که,از طریق آن می توان به تعریف تواضع نیز آشنا شد.در حدیث دیگری از امام باقر(ع) می خوانیم: «التواضع الرضا بالمجلس دون شرفه وان تسلم علی من لقیت و ان تترک المراء و ان کنت محقا;
تواضع آن است که به کمتراز جایگاه شایسته خوددر مجلس قانع باشی وهرگاه کسی راملاقات کردی,در سلام پیشی بگیری,و جروبحث رارها کنی هرچند حق باتو باشد.»حقیقت این استکه تعریف تواضع ازنشانه های آن جدا نیست; چراکه یکی,از بهترین راه های تعریف یک موضوع،ذکر نشانه های گوناگون آن است(دقت کنید.)
2-● تواضع و کرامت انسان!●
معمولا دراین گونه مباحث بعضی راه,افراط رادر پیش می گیرندوبعضی راهتفریط،مثلا بعضی تصور می کنند حقیقت تواضع آن است که, انسان خودرا دربرابر مردم خوار و بی مقدار کندواعمالی انجام دهدکه,از نظر مردم بیفتد ونسبت به او سوء ظن پیدا کنند آن گونه که درحالت بعضی از صوفیه نقل شده است که هنگامی که دریک منطقه به خوشنامی معروف می شدندمرتکب اعمال زشت و قبیحی می شدندتااز نظر بیفتند،مثلا به بی بندو باری د عبادات و خیانت درامانت مردم معروف شوندو مردم آنهارا رهاکنند وشاید این کاررا نوعی تواضع وریاضت نفس می پنداشتند.اسلام اجازه نمی دهد کسی به »نام تواضع »، خودراتحقیر کند ودر نظرها سبک وموهون سازدو کرامت انسانی خویش راپایمال کند،مهم این است که درعین تواضع، شخصیت اجتماعی انسان ضایع نشودو خوارو ذلیل وبی مقدار نگردد.اگر تواضع به صورت صحیح انجام شودنه تنهاچنین اثری نخواهد داشت بلکه به عکس ارزش اودر جامعه بالاترمی رود. به همین دلیل درروایات اسلامی از امیرمؤمنان علی(ع) آمده:«بالتواضع تکون الرفعة; تواضع انسان رابالا می برد!» مرحوم «فیض کاشانی » – رضوان الله علیه – تحت عنوان غایة الریاضة فی خلق التواضع می گوید:
این فضیلت اخلاقی مانند سایر صفات اخلاقی دارای طرف افراط و تفریط وحد وسط است،حد افراط «تکبر»وحد تفریط «پذیرش ذلت و پستی »وحد وسط «تواضع »است.آنچه صفت فضیلت محسوب می شود و قابل ستایش است همان کوچکی کردن بدون پذیرش پستی و ذلت است، سپس به ذکر مثالی در اینجا می پردازد. می گوید:کسی که سعی داردبراقران وامثال خود برتری جویدوآنهاراپشت سر اندازد متکبراست وکسی که خودرابعداز آنها قرار می دهد متواضع است، ولی اگر پاره دوزی بر دانشمند بزرگی واردشوداواز جای خود برخیزدواورابه جای خود بنشاندو کفش اورا برداردو پیش پای او جفت کندو تواضعیدر(حد یک عالم بزرگ)نسبت بهاو روا دارد،این تواضع نیست،نوعی تذلل محسوب می شود،این امرقابل ستایش نیست، چیزی شایسته ستایش است که,در حداعتدال باشدوحق هر کس رانسبت به اوادا کند،در برابرعالم به گونه ای ودر برابرافراددیگربه گونه دیگر
.● تواضع وفروتنی در دین مسیحیت●:_
اهمیت فروتنی در آناست که این خصلت ریشه درذات شخصیت خودخدا دارد.مزمور ۱۱۳:‏۵-۶ بر این نکته تأکید می‌ورزد که خداوند با وجود جلال وتعالی خود با تواضع بر آفرینش خویش توجه دارد. خصلت فروتنی در سراسر عهدعتیق ستوده شده‌ است (امثال ۱۵:‏۳۳ و ۱۸:‏۱۲) و برکات الهی غالباً بر اشخاصی جاری می‌شود که از این خصیصه بهره برده‌اند (اعداد ۱۲:‏۳). از سوی دیگر، تکبر همواره در کلام خدا نکوهیده شده است، برای نمونه بلشصر(دانیال ۵:‏۲۲) از تجربۀ تکبرآمیز نبوکدنصر عبرت نگرفت و از این رو به‌علت غرور خود از سوی دانیال سرزنش شد.در واقع فروتنی یکی از ملاک‌های مهم قضاوت پادشاهان و دولت‌مردان درپیشگاه خداست.واژۀ فروتنی در زبان عبری ارتباط نزدیکی با مفهوم رنج و محنت دارد. مراد از رنج و محنت، سختی‌ها و مصائب است که ثمرۀ آنها روحیۀ متواضع و قلبی پذیرای خداست.انجیل متی ۲۳:‏۱۲ به‌روشنی نتایج فروتنی و غرور را آشکار می‌سازد. آری، آن هنگام که دربرابر خدا خم شویم،او ما را سرافراز خواهد ساخت. پولس رسول نیز در رسالۀ فیلیپیان ۴:‏۱۲ از تجربۀ دشوارش سخن می‌گوید، اما او با پذیرش شرایط خود، مجال بروز و رشد خصلت فروتنی را در خود می‌دهد. به واقع پولس از نمونۀ فروتنانۀ خداوند خود مسیح تبعیت کرد (فیلیپیان ۲:‏۸)؛ خداوندی که امتیازات الهی خود را به‌کناری نهاد و خود را پیوسته فروتن می‌ساخت و به‌همین سبب به جلالی فوق از همۀ نام‌ها دست یافت.ذکر این نکته را ضروری می‌دانیم که متأسفانه فروتنی همچون خصایل دیگر الهی قابل جعل است. در واقع نمایش فروتنی و یا به‌عبارت دیگر فروتنی کاذب با مفهوم کتاب‌مقدسی آن تفاوت بنیادی دارد. فروتنی با خوار کردن خویش و همچنین خودآزاری نیز متفاوت است (کولسیان ۲:‏۱۸ و ۲۳). در ایام عهدجدید، در شهر کولسی معلمانی بسر می‌بردند که ریاضت بدنی (مرتاض‌گری) را با فروتنی یکی می‌دانستند، اما در عین حال خود را اشخاصی بسیار مهم و برجسته جلوه می‌دادند. پولس رسول چنین رویکردهایی را خلاف مفهوم واقعی فروتنی قلمداد می‌کند و در کولسیان ۳:‏۱۲ ایمانداران را تشویق به تواضعی اصیل می‌کند.
اقتباس از:
New Bible Dictionary
بر چشم تو عالم از چه می آرایند
نگرای بِدان که عاقلان نگرایند
بسیار چو تو روند وبسیار آیند
بِریلی نصیب خویش کِت بِربایند *خیام
_ نگرای =میل نکن
●معنای بیت: بهر هی خویش را ازجهان بگیر که عاقبت جان تورا میگیرند وخواهی مرد .به معنای فانی بودن دنیا واینکه انسان میبایست از دنیا بهره درست رندگانی را بگیرد .ف.شیدا
بر چرخ فلک هیچ کسی *چیر * نشد
وز خوردن آدمی زمین سیر نشد
مغرور! بدانی که نخورده ست زتو
تعجیل مکن,هم بخورد , دیر نشد *خیام
انسانهائی در دنیا فروتنی را یادگرفته اند وآموخته وبدان عمل میکند که همگان را به یک چشم مینگرند وفرقی بین خود ودیگران قائل نبوده ودیگر انسانها رادرهرمقامی که هستند کوچکتر یا پائین تر ازخود نمی بینند ایشان , انسانهای بزرگ رانیزارج نهاده,وهرگز از بالا بدیگران نگاه نمیکنند درواقع میبایست ازخودخویش گذشت تادر لباس فروتنی فرو رفته وراه تواضع را آموخت واز کبروغرور بیجاوبی دلیل دوری جست همانگونه که درطی فرگرد نیز گفته شد انسان والا انسانی فروتن ومتواضع است چون دریائی عمیق وعظیمچون کوههای سربرافراشته اما خاموش وساکت وهرگزدرحضورووجودافرادی که,اینگونه بزرگوارانه ایستاده اند,اماخود رابا تو بکسان میبینند هیچ احساسی جزاحساس احترام نمیتوان داشت وآدمی در مقابل اینگونه افراد لزوم اینکه باین شخص احترام بگذاردرادر خوداحساس میکند.درواقع فروتن بودن ازچشمه های فضیلت و دانشی سرچشمه میگیردکه درآن نهادانسانی بسیار میق ترازجوشش چشمه ای ست که انسان درکمالات وخصلتهای زیبای این,افرادمشاهده میکندواینگونه انسانها نه تنهادرشرافت وپاکی ومهربانی دل زندگی میکنند بلکههرگزاز غم های انسانی غافل نبوده,نه تنهادر زندگی خود به مسائل زندگی خود میپردازند بلکه همیشه وهمواره دیدی وسیع بر زندگانی انسانها داشته ودنیا وبشریت را با نگاه محبت وعشق ودوستی مینگرندواز غم دیگران نیزاندوهگین میشوند وراضی به رنج کسی نیزدرزندگی نیستند چرا ه معرفت انسانی آنان بدانها آموخته است که انسان وجهان,وطبیعت همه وهمه آفرینش خداوندی ست که برای سپاسگزاری,ازاونیز شده, میبایست بر افریده وخلقت اواحترام گذاشته درجهت صلاح وبه سازی,وبهزیستی جامعه وزندگانی کوشیدتا درک ودانش اجتماعی نیز افزون گشته بیشتر شاهد وجود انسانهائی باشیم که درکمال انسانیت وفروتنی درخدمات دنیاهستند اینان براستی انسانهائی دوست داشتنی هستند که همواره زیبا بنظرآمده ومهرانان چهره ی آنها ر نیز در صفای محبتی که دارند زیبا مینماید.
______ غروب غم ______
در غروب هزار اندیشه وخیال
اگر درب خانه ی مرا بانک زدی
تنهائیم را نخواهی دید ونه غروبین غمگینم را
مرا بسیار خندان دیده اند , میهمانان من!
اما غروب را چون غروب , دلگیرم
ونمیخواهم اینگونه ببینی مرا…
نگاه غمگین غروبینم را , تنها « آشنا»
اشکهای من است
که دلتنگی ام را آرام میدهد…
تو اما هرگز
نگاهم را غمگین نخواهی دید …چون بگشایم
درب خانه را… بروی نگاه تو!
…لبخند من به پیشواز تو خواهد شتافت…انگاه که
گشوده گردد ,درب خانه ام, درغروب هنگام غم.
مرا همیشه شادان دیده اند, یاران من
مرا همیشه خندان دیده اند دوستان من
21/ مردادماه /1382
2003 جوئن – اسلو /نروژ
_____فرزانه شیدا_____
●دریاها نماد فروتنی هستند در نهادخودکوه هایی بلندتراز خشکیدارندولی هیچ گاه آنرا به رخ مانمی کشند . ارد بزرگ
*_ فروتنی زمانی هویدا می گردد که آدمی از کوهستان وجودش پایین آمده و یا در حال فرود آمدن است . ارد بزرگ
*_ فروتنی در برابر گردنکشان اشتباهی بزرگ است چراکهاین کار آنها را گستاختر و بی پرواتر می نماید .ارد بزرگ
*_ فروتنی و گذشت خویی مردان و زنان پاکدل است .ارد بزرگ
●*_ فروتنی ما را خواستنی می کند و دوست داشتنی . ارد بزرگ
پایان فرگرد فروتنی
●_به قلم: فرزانه شیدا●_

Publicités