کتاب بعد سوم آرمان نامه "ارد بزرگ" به قلم "فرزانه     شیدا"


● بعُد سوم آرمان نامه ارد بزرگ ●
● فرگرد انتقام ●
نه هر که ستم بر دگری بتواند
بی باک چنانکه می‌رود می‌راند
پیداست که امر و نهی تا کی ماند
ناچار زمانه داد خود بستاند .
____از:رباعیات سعدی___
واژه ی انتقام , واژه ی ترسناکیست وازآن بوی تاریکی وزشتی وبدخلقی وبددلی برمیخیزد
حضرت علی(ع*) سلام میفرمایند:دربخشش لذتی ست که,درانتقام نیست.
واین جمله به تنهائی گویای بسیاری ازچیزهاست که لزومی حتی برتعریف آن نیست,که بسیار واضح وروشن است که قلبی که توان بخشش داشته باشدبایدقلبی بزرگ باشدواگر جزاین بود نمیتواسنست گذشت وبخششی ازخود نشان دهدوآنکه,درفکرانتقام,است ودرچنگال خشم وکینه ها گرفتار,بی شک انسان کوچکی ست که,درکوته نگری خود,دیدگاه ی بسیارمحدودداردووسعت نگاهِ او زیادگسترده نیست چراکه,انسان کوته فکر,انتقام,راچاره راه خشنودشدن خودمیداندامااگر قلبی مهربان,داشت حتی بردشمن خود نیز نمیتوانست ازاری واردکند.عاقلان معمولا دشمنی ندارند وآنان که باینگونه بزرگان,درجنگندجزازسرحسادت وکوته نظری,وکینه نیست ودراین مقام بزرگان عالم نیز تنهابراین گروه,دل میسوزانند وآنان رابردیدگاه کوچک خودسرزنش نمیکنند وحتی دردل آنان رامی بخشند چراکه,درافتادن باضعیف ترازخو نهتنها انسانی نیست بلکه عاقلانه ومنطقی نیزنیست.اگرروزگاری نیز کسی همسطح وهم مرام مانیز کاری راانجام دهدکه, در قبال,آن صدمه ای شدید,چه روحی ومعنوی,چه مادی برماواردآید بازانتقام,راهِ عاقلانه ای نیست چراکه باانتقام نه تنهاچیزی به انسان بازنمیگرددبلکه برشدت کینه هاوبدی های, این دنیا افزوده میشودوآسیب رساندن به دیگری به هردلیلی,ازآنروست که فردمتقابل,درمقابل او احساس ضعف میکندوگرنه نیازی,به رساندن آسیب به کسی نیست.
____از:رباعیات سعدی__
گر تیر جفای دشمنان می‌آید
دلتنگ مشو که دوست می‌فرماید
بر یار ذلیل هر ملامت کنید
چون یار عزیز می‌پسندد شاید
____از:رباعیات سعدی__
اینکه مادرمقابل چیزی وکسی وکسانی,ازخوددفاع کنیم چیزی ست که,درنهادآدمی جای دارد,اما انتقام شکل دفاعی نداردوبرای جلوگیری اززیان نیست که خودآسیب رساننده وزیان باراست وهیچ عاقل مردوشیرزنی,درزندگی بازیان رساندن بدیگری,چه خود,باعث آن باشدچه دیگران,شاد نمیشود,چراکه,همواره,از ظلم وستم,دردنیای کینه وانتقام وبدخواهی ها ی دنیاومردمی درد میکشدوبر حماقت آدمی افسوس میخوردکه,درزمانی که,هریک ازم می بایست هم وغم خودرابه خودسازی وبازسازی دنیائی صرف کنیم,که,ازآن,خودما وفرزندان ونسل آینده ی ماست.وهرچه بدست آوریم,نیزسعادت فردای فرزندان ماخواهد شدپس بهتر آن است که,وقت خو رابه,این تلف نکنیم که برنامه ی جنگی راپایه ریزی کنیم, حال چه کشوری با کشوری باشدچه انسانی باانسانی که دنیاجهت خرابی ساخته نشده است چراکه خداوندآبادی آن راازانسان میخواهدوهمواره,نیزآنان که آبادکنندگان واقعی زندگی بوده اند,بیش ا دیگران صدمات این زندگی را,ازسوی همین بشر دیده,وباز نیزازسربزرگی وفضلیت خوداین عقل های کوچک وضعیف رابخشیده اند
●و ما,چون قایقی,جا مانده دردریا…●
گریزی نیست
نگاهم را گریزی نیست
ز ظلمت خانه شبهای اندوهم
بسوی روشنی های سحر
در بامداد روشن فردا
که آخر نام ،،امروز ی ،،
دگر بر خود گذارد باز!!
ز فرداها دگر سـیرم
ومیخواهم دلم را در خـفا
در ظلمت آن تک اتاق
کـهنه ی دیرین
ز چـشم آنهمه کاوشگران،،
بی خبر از خود،،
ولی در خـوش خـیالی های
دانائی
زاسـرار نـهان ،،
مـردم در خـود،،
که جز مشـتی سـخن بافـی ..
نـدارد پـایـه واصـلی
همـیشه تا ابـد پـنهان کنم
در تک اتاق خـویـش
واشـکم را به ظـلمت ها کـنم جاری!!!
چه بـیزارم زاین سـان مردمی
از سرزمین ومـأمن
عـشق ومـحبتها !!
در ایـرانم
ویا با نام ایـرانی!!!
چه بـیزارم
زاینـسان مـردمی
غرقه به خودخـواهی!!
وحتی ازخـود
واز زنـدگـی غـافـل!!!
دگر حتی نمـیخواهم
که دستی از سر
مهر ومحبت نیز
نـم اشـک دلـم را
ازشـیار چـهره ی
غــمگین وغـمبارم
بــسازد پاک!
دلــم آزرده شد
از مـردم نـاپـاک!
مــرا با مـردم دنــیا…
چه خـوبان وچه بدخـواهان
دگـر هـرگـز نباشــد
کار و فردائی!!
مــرا
بااین جهان
غـرقـه در ظلمت
که خــورشیدی به قـلب آسـمانـش
مـیدرخــشد لیک بی نور است
،، ز ظلمت های چشم کور انسانـی ،،
دگر کاری نباشد از سر حتی
… تفّنن نیز!!

مرا درخلوتم
در لمت شـبهای اندوهـم
اگر جز سـردی غـمها…
برودت های تنـهائی
ویا جز آه سـردی…
از دل افــسرده ومــغموم
پــس ازایــن…
همـنشینی نیست
ولی ایـنگونه آزادم…
که من اینـگونه
بی قید و رهــا

از دشـمنی های
جـهان هــستم

اگـرچه سوزش دردی
درونم را
لبالب
غرقـه درغم میکند
از یاد این دوران
زاین دُون مـردمـان
خـالی از ایـمان!!
رهــایم
بعد ازاین امـا …
دگـر از قـید وبـند
اینـهمه تزویر
رها از دیـدن صـدها
دروغ تلـخ
هـزاران جـور انـسانی…
هـزاران درد بی درمان
وصدها مـردمـی..
وامانده در درد وپریـشانی
نگاهم تا درون ســـینه ام
از درد مـیسوزد
ودسـتم را تـوانی نیـست
که بگـشایم
دمی برغـصه های تلخ انسانـی
که خـود هم یک بـشر
… یک بنـده ی خـالـی
ز قـدرتـها
وسـرشـار
از غـم دنـیا
هـنوزم
همـچنان در سـینه میـسوزم
ز این فـرق و
تــفاوتها!!!
****
وشـــب رادوسـت مـیدارم
که گـر نـوری درونـش نیـست
تـظاهر بر درخـشــش هم
نــخواهد کــرد!!
وپنـهان هم نمـیسازد
که جز ظلــمت ندارد
در دلـش رنـگی
ویـکرنگ است
وصدقش را ،،همین ،،
پُر ارج میسازد!!!
****
ولی ،، روز….
ودرخـششهای خورشـیدی
که روشـن ساز وپرنوراســت
ندارد این تـوانائی…
کـه گـوید بردل
ساده لوح انـسان
که درظـلمت فرو رفتیم!!!
که در تاریکی
روح نگون بـختی
همــیشه در میان صدهزاران
مـردم خـاکی
غـمین وبـی کـس وتـنها
وبـی یـاریـم!!!
بـدردی هـمچنان
پـابند وزنجیرو گـرفتاریم
***
و اینـها جـز فـریبی نیـست
که ما
در ظلمت وجُـرم وگُنه غـرقیـم
وخـورشیدی به تزویـروریا
بر هـر گناه تـیره انسان
ز رحمت نور میپاشـد!!!
خــداوندم ,
بـزرگی غـرق رحمت هـاست
که اوهـم ,
همچنان می بــیند و

هــمواره
در هرروزانـسانی
گناه تلخ انسان را
…تـماشائی دگر دارد
وهـمواره بسی بخـشنده
وپرمهر
امیداین بشر را
…هـمچنان دارد جوابی
در پـس هـر یک دعـای او!!!
کـه او یکـسر هـمه بخـشش
..که او یکـسر هـمه
مـهر ومحبتهاســت
خـدایـم ..
مظهر لطف و عطوفت هاسـت!!!
***
و صـد افـسوس…..
ز این نــیرنگهای
تلــخ وغـمباری
که چــشم آدمی را
لحظه ای ازآن
گریزی نیـست

ومـن هـم باز
می بــینم
به نــوری درخــفا ..اما
که یک تاریکی مطلــق
…بروی روح انسانی ست!!!
***
چـنین نـوری نمــیخواهم
نمــیخواهم که مــنهم
چــون هــمه مــردم
به خــود هـم نـیز
دروغـی گفته و
در روشـنی های…
هــرآن روزی
ببـندم چـشم خود
بر آن حـقایقها
ویـا چــون دیــگران.. تــنها …
به کـاوش های رنــج وغـصه
و انـدوه پــنهان
جـهان ومـردمـم باشـم!!!
کـه در این آشـکارا
درد انسـان هم
نــبوده …
هرگـز امـا …
یکـه درمـانی!!
مرادرسینه غـمگین بودنم
کافـی سـت !!
که پـنهان غصه ی
دیـگر کـسان را
ارج بـگذارم
وگـر کاری
ز دسـتم برنـمیآید
نمـک پاش
دل مـردم نـباشم باز
ورنـج دیـگران را
رنـج وانـدوه دلــم
دانـم!!!
ودر خـلوتگه خـود
برهمه
دلهای غـمناک جهان خوانم
دعائی را
…که زآن قلب خدا
هم بـنگرد…
انـدوه ورنـج وغــصه ما را
که در ایـن بـودن غــمبار
هـمه تـنها دلی غـمدار
و درد آلودوغـمگینیم
همه افـسرده
ازاین بی بها
دنـیای پرکـین ایـم
جـهان یکـسر نمی ارزد
به رنـجی اینــچنین
درروز وشـبهای مـنو دنـیا
ولی افــسوس
جـهان تلـخ وغـمگینی سـت
جـهان تلـخ وغـمگینی سـت!!
و ما چون قـایقی جا مـانده از دریـا
هــمه وامـانده در دنـیا….
فقـط وامـانده در دنـیای غمگیـنیم
۲۸ /آذر /۱۳۶۴
___سروده ی :فرزانه شیدا____
انسان دانا وعاقل ,کسی ست که نهادی قوی داردونهاد قوی نیازمندانتقام نیست بزرگان ادیان وعلوم دنیاهریک به سهم خودبرای همگان,از بخشش بسیار گفته ونوشته اندوهرگزدرهیچ کتابی وهیچ نوشتاری ازاندیشمندان وبزرگانوافرادشایسته ی دنیاشما کلامی را,به انتقام نخواهید خواند.وجمله بزرگان عالم میداندکه تنهاانسانهای پست ودُون ,که خالی از صفتهای بارز وفروتنی در اندیشه های خوب انسانی, هستند تن به,انتقام میدهندوبدنبال,انتقام هستند درواقع دنیای کوچک,اینگونه افرادبقدری محدوداست که,درنگاه,این عده,هرگزکسی ,ارزشی نداردوکمترکسی رادر دنیای خودخواهانه,وخودپرستانه ی خودارج مینهند.چراکه درذهن این افراد,هیچکس بحدخودآنان,مهم نیست ولی,دردنیائی که,مردمان آن ب فرهنگی غنی رشدکرده باشند وبه روابط اجتماعی,وارتباطات ارج نهاده,همگان رامحترم بدانندکمتر خواهیم دیدکه,اشخاص حتی بفکرانتقام بیافتند.میدانید که بدترین نوع انسانهای تاریخ نیزبراساس « انتقام » برگه های تاریخ رابه زشتی,اعمال خودبا کشتاردسته جمعی ویاپنهانی مردم بی گناه دست زده اند « هیتلر » یکی,ازآنان است که,درروایات میگویند « علت نفرت او » ازجهود ویهودیان »این بود که درزمان کودکی, درمغازه ای کارمیکردوصاحب آن مغازه,ازاو سوءاستفاده جنسی میکردبه همین دلیل تنفراو ختم به شخصی نشد که باعث رنج وآزاراو بود,بلکه خشم خودرا وسعت داده,از تمامی این گروه نفرت داشت,وهرگز نیزدر تصوراوجانگرفت که,هرکسی خودمسئول,اعمال خویش است وبه گناه یکی » دیگر ودیگرانی, رابدارنمی آویزندودر آتش خشم نمی سوزانند,وهمه رابه یک چوب نمیزنند که,درتمامی جامع دنیاوادیان دنیانیز انسانهای خوب وبد فراوانند,امااینکه من چه باشم,دنیایم رامی سازد.
_* نادانی و پستی یک نفر درگذشته،نمی تواند میدان انتقام ازخاندان او باشد.ارد بزرگ
اماافرادی چون »هیتلر »ازجمله کسانی هستندکه شروجودایشان تاریخی را به سیاهی مرگ وگشتار میکشد,اینکه بسیاری ازسیاستمداران تاریخ درقبال مختالفتها به کشتارمخالفین میپردازندومعمولا نیزاینراتا مدتها پنهان,میدارنداگرچه همیشه بنام دفاع ملی از آن نام,برده شده است امادراصل تاریخ ثابت کرده است که,اینگونه,رفتارهای غیرانسانی نه تنهادفاع, ازکشور وملت نیست بلکه ازسرخشم و,انتقام,از مخالفینی است که,ایده,عقاید وخواست اووآنان رانمی پذیرندو همواره بااندیشه ی آزادی که بر ضد ایشان باشد,دشمنی میکنند
●* گذشت را می توان در مورد آدمها به کار گرفت اما بایددانست این درس از آن آدمهاست نه کشورها ، سکوت در مقابل وحشی گری دشمن هیچگاه درست نیست . ارد بزرگ●
واگرچه, در پشت پرده های تاریخ بسیارندظلم وستم هائی که سردمداران کشوری برمردم وملت خویش رواداشته اندوبسیاری حتی,درجوامع پیشرفته تاسالهای بسیاردور پنهان میماند, اماهرگز هیچ چیز پشت ابرباقی نمیماندوهمانگونه که«صدام»از « عرش برین زمینی خود »برچوبه دارگردن شکست »چراکه درمعاینه بعد از اعدام معلوم شد که گردن او دربالای دار شکست وباعث مرگ او شد, که خدا برحق است درمقابل تمام انسانهائی که بدست او خون ایشان ریخته شد.وهرکس جزای عمل خودرانیز به موقعی که خدا صلاح بداند ,پس میدهدوانسانی که بهردلیل در فکرانتقام باشد درواقع معنای دوست داشتن رافراموش کرده است واجازه,داده است که قلبی ناپاک وسیاهی دل ئتیره گی چشمهای نادان او, قلب اورانیز تیره سازد,انسانی که باتنفروانتقام زندگی میکند انسانیست که معنای دوست داشتن راازیادبرده است ونمیداندونمیتواندبفهمدکه,دراصل برای چه باید دوست بداردوچراباید همگان رادوست بدارداماهمینقدر کافیست بگوئیم,چرادوست نداشته باشیم؟بخصوص وقتی,بسیاری,ازانسانهادر دنیای پیرامون ما هستند,که کاری بکارماندارندوسال تا سال,گذرشان هم به زندگی مانمی افتدوبرای چه,بایداز انسان وآدمی بدمان بیاید اگر خوشمان مشکل نداریم؟ومشکل ازدرون خود مانیست؟!در کشورهائی که درمیان مردم,آن انسانهائی « راسیست » پیدا میشود(راسیستها گروه مردمی هستند مخالف با دیگر نژادها ازرنگ پوشت ومو گرفته تا اینکه متعلق به کدامین جامعه باشند وتنها پوست سفید وچشم روشن وموی بور را خدای انسانهای زمینمیدانند وازجمله افرادی هستند که همچنان تابع حزب هیتلر هستند وهمواره اورا تائید کرده ئمیکنند ومعتقدند که هیچ انسانی درهیچ رنگی ازپوست ونژاد ارزش ندارد وهمگان برده ی سفید پوستان هستند که « نژادبرتر » در نظر اینگونه افراد کم عقل است که اگر دانش واندیشه وعقل سالم ودرستی داشتند,اول ازهرچیز فروتنی وعشق به, دنیاوانسان را آموخته بودند!وبرتری جوئی خود نشانه نادانی ها وکمتر بودن هاست)وهمواره روانشناسان معتقدبوده وهستندکه,آن کسی که خودرادوست ندارد,دیگران رانیز نمیتواند,دوست بداردوهمواره کسانی ضددیگر مردم دنیابخاطر رنگ وپوست آنان هستندکه خداون ر نمی شناسندچراکه کسی که خدارا میشناسدواورا قبول داردمیبیند که خدادرتمام دنیادرهرچیزوهمه چیز رنگهار نیز آفریده است حتی درپوست انسان نیز زرد پوست وسرخ پوست وسیاه پوست وسفید پوست در قاره های مختلف بسیارندوامروزه بیشتراین جوامع بهم آمیخته شده وازدواجهای افراد در انواع رنگهای پوست ونژاد باعث گردیده است که تعداد,دورگه هانیز درسطح وکل جهان بیشتر گردد.حال تصور کنید « راسیست نژاد پرست » که یابه علت عشق به ملیت وکشور خود,ازحضور ووجود فردی,ازکشور دیگر احساس تنفر میکندوهمواره درپی یک فرصت است که,ازاینگونه افرادکه,درزندگی,ودرکار ودر وطنو کشوراو درتضور او,جای اووهموطنان,اورا پرکرده اند,انتقام بیگیردبااین آمیزش رنگهاوبوجودآمدن دورگه هاباید,درجهنم آتشینی زندگی کندکه, خوداین,نماینده ی, همین موضوع است که, قلب او ,قلبی شیطانیست,چراکه,دیروز درقلب خود,سیاه وزرد وسرخ ومردم ممالک دیگر رادریکی دونفری که دورادوراو بودند,دوست نداشت وکینه وخشمی,ازآنان بردل داشته وهمواره به,هزارحَرّبه وترفند,بفکر قتل وانتقام بوده,وبه,ایشان با « گروهای راسیست و نژادپرستی خود » که درتمامی ممالک اروپا نیز دفتر ودستکی مخفی دارند,وبه « کُوک لاس کِلان
 » Ku Klux Klan
نیز معروفند .با لباس سفیدی وچهره ی ای پوشانده, به قتل سیاه پوستان از دیرهنگام تابه امروز که وسعت عمل ایشان گسترش پیداکرده است ودیگر با تمامی نژادهاوکشورهای غیر اروپائی درکل دنیا وجهان, مشکل داشته, ومخالفند ودنیا را تنها متعلق به نژاد سفید میدانند وهمواره به پنهانی ودرخفا زندگی میکنندبدون اینکه ماهیت معمولا شبانه ی خود را افشاکنند وگروهی نیز با سرهای ازته تیغ زده درمیان آنان شناخته میشوند وهمواره شبانه به مردم بیگناه از نژادها ی دیگرحمله میکرده ومیکنندو باعث مرگ بی گناهی میشده ومیشودحتی بی آنکه کمترین تاثریا گناهی رادرگرفتن جانی وآسیب رساندوزیان دیدن فردی وانسانی احساس کنندواینکارا حتی بن.وعی وظیفه شرعی خود درمقابل دیگر نژادها میدانند .نمونه عکس زیر,از چنین افرادیست که نام انسان برآنان گذاشتن به کونه ای حیف است وناروا,چراکه اینگونه افراد که در سیاهی دل,واندیشه زندگی میکنند خوداز شیاطین قرن ودوران بوده,وهستندوکاملانیز اعمال خودرا تائید میکنندواگر ازانسان وخدا چیزی میفهمیدند بی شک ازاعمال تمامی این سالهائی که گذشت شرم میکردند وبه کمبود وضعف بینش خود,آگاه میشدند,افسوس که بسیارند دیوانگانی که ظلم به بشر وبشریت را هدف زندگی خود کرده وباخداوند نیزبدینگونه میجنگند:

ودرجایگاه انسانی اگر بودند میدانستند که گرفتن جان انسانی که گناهی هم نکرده است وتنهابه حکم تنفر وانتقام شخصی اوبه قتل میرسدیا آزار وآسیب می بیند خود نمودار وحشی بودن وناانسان بودن چنین افرادیست که,اگربراستی « نژادبرتر » بودند, چنین نبودند! که فقط نام برتر بودن سرشار از خوبیها وخصلتهای حسنه است نه قتل وغارت وکشتار!درواقع کارایشان نیزهیچ چیزی محسوب نمیشود ,جز » قتل عمد » وچنین فردی نه تنها یک ملیت پرست ووطن دوست نیست که یک قاتل کینه جوی بلفطره ی خطرناک است که می بایست درپشت میله های زندان بسر برده وخطر جامعه نباشد که البته قانون,درتمامی ممالک دنیا نیز به شدت باایشان برخورد میکند وقاتلین راازاین گروه نژادپرست را,چون دیگرقاتلان ومجرمین, روانه زندان کرده به اشد مجازات همانکشور نیز محکوم میکند .و حال فکر کنید,چنین فردی درروزگارامروزه ی زندگی که تعداد دورگه ها ویپونهای مداوم دورگه در دورگه ها,دوراوراگرفته اند,چه حالی باید داشته باشدو درچه برزخی ازخشم وکینه زندگی میکند که البته همین خشم وانتقام برهرکه دردل از آن سرشار است زندگی در برزخ نیز هست. وباید دیدامروز به چه فکر میکنیدودر سربرنامه ی قتل دست جمعی وتک تک مردم, ویابه آتش کشیدن تمامی آنان در مجلسی وانداختن بمبی دریک عروسی, )که همه اینهانیز بسیاردراین سالهای گذشته,اتفاق افتاده,است, بخصوص بسیار بیشتر پس از « فاجعه ی یازدهم سپتامبر » درامریکا که فاجعی قرن بود,وحال باید دید چنین فرد ذبون وبدبخت وبی خدائی که دشمن انسانهاست,درفکرچه نقشه ی تازه ای برای جنگیدن باخداوندیست که خود نژادراآفرید ورنگها راوانسانهارا درنژادورنگ گوناگون!بااین حال, چنین دیوانه مجنونی که,اونیز کمیتی از « هیتلر » نداردوهمه ی این, افرادنیزازطرفداران همان دیوانه ی آدمکش وضدانسان وضدانسانیت هستند,امروزه درجهان,آزادانه میگردد و بدیگران اسیب وارد میسازد ونام خود را « انسان » نیز میگذارد که شرم برانسانی باد که دست او آلوده به خون,انسان بیگناهی گردد,تنها بخاطراینکه مثل او نیست مثل اوبزرگ نشده مثاو فکرنمیکند وبدبختی اینجاست که اینگونه انسانها خودنیزهیچ نیستند, نه کسی هستندکه به جائی رسیده باشند,نه کسی هستند که به جائی برسند وازمیان هزاران هزار آنان اگر رئیس ومدیر هریک ازاین گروهها درسراسر کشورهای دنیا فردی تحصیلکرده ودردنیای بیرون شناخته شده هم باشد کمتر محبوبیتی درمیان انسانهای پیرامون خود دارد چراکه قلبی که سرشار ازخشم وکینه است دوست داشتن ودرست رفتار کردن را نمیداند تا محبوبیتی نیز بدست اوردوچراکه آنقدر در فکرترسناک ودهشتناک انتقام بخودوافکار خودمشغولندکه دیگر فرصت آموزشهای درست زندگی رادیگرندارند وهمواره درصدد ساختن وکشیدن نقشه وراه حل دیگری برای نابودی دیگر نژادهاهستندولی اگر کار ایشان انسانی وبرحق بود چرا این افکار الوده به خشم وکینه ی خود را پنهان میکنند ودرخفا دراین گروهها زندگی شبانه ی مخفی دارند ودر روزها درقالب دیگر انسانهائی فرومیروند که به نظر یک انسان معمولی بیایند واگر انسان معمولی بودن را برای زندگی خود لازم میبیند تا زندگی کند ,پس چطور میتواند درزندگی شبانه ی خود , باز هم خود را برحق بپندارد که نان زندگی را درروزهای « آدم بودن  » و » ادم معمولی ودرست وکارآمد بودن »بدست میاورد نه درشبهای وحشی بودنی درقتل وجنایت ! واگر فقط به همین میتوانست فکر کند شاید شرمنده ی خود وزندگی خود واعمال خود وتمامی انسانهائی میشد که در طول تاریخ چون او عمل کرده اند. اینگونه انسانها که از نهادانسانی ازبالاترین وباارزش ترین نعمت خداوند « یعنی عشق » که پایه ی تمامی خوبیها وصفت های خوب انسانی ست, بی بهره اند وجز صدمه ای به جوامع ودنیای خود واطراف خود نخواهند بود ودرواقع اینان هستند که میبایست ازصحنه ی زندگی محو ونابود شوندنه کسانی که بدرستی وشرافت باهر رنگ پوست وتفکری, که دارند,بدرستی وپاکی وزحمت,زندگی میکنندونان یک مشت اراذلی راتهیه میکنند که دیگران را »اراذلواوباش  » نامیده, خوداز زحمت دیگران مفت میخورند ومجانی زندگی میکنند وفخر نیز میفروشند ودرنهان به « دنیای انسانی خیانت »نیز میکنندودرخفابرای جان مردم کشوری که درآن هستند وحتی کشورهای دیگر با کمک گروههای همبسته بااین گروه ,دامهائی گسترانده وپهن میکنندونقشه میکشند که بشریت را همه راغیر خودنابود, کنند تاجهان دردست سفید پوستان باشد درحالی که,این « حکم خداوند »است که تعیین میکنند نه,انسانهای خوب وبداونه شیاطینی که به گسترش ظلم وستم, وآزاروریختن خون بیگناهان روزگار میگذرانندوخودراانسان آفریده شده ی خدانیز مینماند که شیطان هم, فریده ی خدا بودوازخوب وبدزندگی وبهشت وجهنم,آتش رابیشتر میپسندیدوگناه,رابیشتر دوست میداشت.! امید روزی برسد که صحنه ی زندگی ازانسانهائی که باعث مرگ ونابودی « نابه حق »انسانهای پاک وخوب میشوند پاک گرددودست خون آلوده ی ایشان,از صحنه ی زندگی ودنیا کوتاه گردد(آمین یارب العالمین)چراکه وجوداین انسانهادراصل وجود وحضور »شیاطینی »برزمین است که,دشمن بشریت ونسل ودنیاوهرجامعه ای هستند.وافسوس که,دنیا سرشارازکینه وانتقامی تلخ گشته,است و بسیار قلبهائی که دورازهم,خدا میداند چه نقشه هاکه درخشم وانتقام برای دیگر همنوع خوددر سرنمی پروراند .
___عشق وپریشانی ___
در این ظلمت شب
اندوهگین تلخ تنهائی
چه می پیچم بخود
چون پیچکی
بر شاخه ی هستی
چه میسوزم
به سان هیزمی
در آتش عشقی توان فرسا
ز درد جانفزای
قلب محنت بار!
و می پرسم ز تنها شاهدم
در این شب غمگین تنهایی
خداوندی که بیدار است
و می بیند سرشگم را
:چرا آخر نمی میرد دلم
در بی کسی های شب اندوه؟!
و آخر از چه رو این
عاشق سرگشته ی غمگین
نمی یابد بدل
امید وصلی را؟؟؟!!!
بامید خداوندی
که هرگز قلب انسان را
ز خود نومید و
از درگاه خودرانده
نمی سازد
چرا همچون پرنده
بر سر بام دل انسان
به شور و رغبت وشوقی
فزون بنشست
؛ امیدی سرخ؛
به نام عشق …
و ناگه پرکشید و رفت …
؛( بدون آنکه خودخواهد پریدن را)؛!
کسی او را پراند
و دست او همواره پنهان است
چه نامم این پریدن را؟!
بگویم دست تقدیر است؟!
ولی هرگز نمیدانی !!!
ز چشم آدمی پنهان
فقط این نیست!
گهی دیدن ، شنیدن،
باز پرسیدن
و تنها
؛ هیس؛ !!!
ساکت باش
خدا اینگونه میخواهد!!!
ولی در باور من نیست!!!
چنین در باور من نیست!!!
به من تنها بگو :
یــارب
اگر نتوان
توکل برتو هم کردن
چه سان باید
در این ظالم سرای
دوُن نامردی…
به اسم زندگانی
؛ زنده بودن ؛ را
… توان بخشید؟!
و بر نومیدی دل
چیرگی چّون داشت؟!
اگر دل
از تو هم نومیدباید کرد؟!
که این دیگر
… توانم نیست!!
بگو یارب
چه معنایی است؟
تضـاد اینهمه
اندیـشه و اعـمال؟!
کدامین باور ی
اینگونه پا برجاست؟!
که با یک باور دیگر …
به ویـرانی نیانجامد؟!
و دیگر بار،به
ســرگردانی آدم
نیانجامـد؟!
که حیران مانده در هر باوری …
پر شک و پر تردید !!!!
کدامین راه
… کدا مین فکر …
کدامین عشق…
کدامین غم

به راه رستگاری
ره برد آخر؟؟!!!
چرا اکنون
مرا اینسان
پریشان می نهی بر جای؟!!!
ز حیرت لحظه لحظه
باز می پرسم
ز خود
این پرسش دیرینه راهر دم
کد امین راه….
کدامین راه….
را باید
به راه زندگی پیمود؟!
همان راه درستی را …
که گر پیمودنی باشد
سرانجامش به ناکامی
نباشد باز!!!
وگر این گفته ها را
ناشنیده
بایدم پنداشت
چرا گفتی؟!
…چرا گفتی؟!
…که سرگردان بمانم
در ره رفتن
ببینم صد تمسخر را
که میگوید:
چرا ساده لوح وخوش باوری…
اینسان؟!
و آنهم
در چنین دنیای تزویری!!!
ز این خوش باوریهایت
حذر کن
تا که نشکستی
بدسـت مـردم دنیا!!!
« خـداونـدا « 
« خـداونـدا « 
و گـر باید چو آویـزه ..
به گوش خود نگه دارم
…تمام گفته هایت را
چرا پایان آن
اینگونه غمبار است؟!
که اعمالش مرا
در نزد دنیای دروغ وظلم
به مجنونی کند شهره؟!
چرا یارب نمی یابم ،
رهی تا بازبگشاید
ره بر تو رسیدن را؟!
بدون آنکه
در دیوانگی شهره شوم آخر!!!
چـرایـارب
چرا یـارب
هر آنکس راه تو پیمود
به نزد دیگران هرگز نشد باور؟!
چرا یارب
دروغ و نادرستی ها
به چـشم وقلب انسانها
خــوش آیـند اســت؟!!!
« چو میگوئی دروغی »,
باورت دارند!!!!
چو میگوئی حقیقت را ,
ترا دیوانه پندارند!!!
و با یک ساده ی ..جا مانده از دنیا
که از رنگ فریب, مردم دنیا
نمیداند کلامی را …!
نمی بیند به دنیا دام و صیادی !!
« اسیر خوش خیالی های رویائیست!!!
ترا هر دم به رنجی …سخت آزردند
و یا با دیدهء تردید …ترا زیر نظر دارند
که او دیگر چگونه آدمی در بین انسانهاست
چو ؛ او؛ دیگر میان مردمان کمیاب و نا پیداست!!!
و شاید زیر این چهره …فریبی تلخ پنهان است!!!
عجب دنیای غمناکی…عجب دنیای غمناکی!!!
عجب در اینهمه پندار بی سامان …
میان مردمی دور از تو ای یارب……
مرا خود رهنمایی کن !!!
که بس آ زرده از این مردمان هستم
و بس دلتنگ!!
و بس بی همزبان… تنها!!
و بس بی همزبان… تنها!!
____سروده ی : فرزانه شیدا____
قلب خود را با خدا بداریم که,از کینه انتقام,دوری جوئیم که,هرآنکس جزاین بوددستش خون آلود قلبها وجان هائی ست که مخالف اوهستند .امید خداوند خوددردنیا انسانهاوبندگان خود راپاس بداردوآدمی نیزآنقدردرزندگی خودبه رشد فکری برسدکهبداند کینه,وانتقام هم پایهوهم ارزش با مقام بلندانسانی نیست.وآنکه چنین است وچنین, میکند درمقام انسانی « نام انسان» براو حرام است وحرام باد
●* میوه کشتن ، کشته شدن است . ارد بزرگ●
اُرد بزرگ نیز گفت هرآنچه را می بایست گفته شود »
____از:رباعیات سعدی____
هرکس به نصیب خویش خواهند رسید
هرگز ندهند جای پاکان به پلید
گر بختوری مراد خود خواهی یافت
ور بخت بدی سزای خود خواهی دید
____از:رباعیات سعدی____
●اگر هنجارهای سرزمینها نیرومند باشند انتقام هم گم می شود .ارد بزرگ
میوه کشتن ، کشته شدن است .ارد بزرگ
* تاراج و شورش هیج گاه بهانه تاراج وشورش دیگر نیست . ارد بزرگ
* هنگام گسست و بریدن از همه چیز، می توانی بسیاری از نداشته ها رادر آغوش کشی .ارد بزرگ
* گذشت را می توان در مورد آدمها به کار گرفت اما باید دانست این درس از آن آدمهاست نه کشورها ، سکوت در مقابل وحشی گری دشمن هیچگاه درست نیست . ارد بزرگ
* فرمانروایان اگر خویی صوفیانه داشته باشند همواره دشمنان سرزمین خویش را افزون نموده و گستاخ تر می کنند . ارد بزرگ
* نادانی و پستی یک نفر در گذشته ، نمی تواند میدان انتقام از خاندان او باشد . ارد بزر
● پایان فرگرد انتقام ●
● به قلم فرزانه شیدا ●
Farzaneh Sheid F. Sh – f sheida●_

Publicités